The Night Agent - First Season

The Night Agent - First Season

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Night Agent S01E03 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
The Night Agent S01E03 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
The Night Agent S01E03 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-WDYM
The Night Agent S01E03 WEBRip x264-ION10
The Night Agent S01E03 WEBRip x265-ION265
The Night Agent S01E03 1080p WEBRip x265-RARBG
The Night Agent S01E03 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
The Night Agent S01E03 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
ناشر Caseraw
🟢 Caseraw کسری | Anime-List.Net 🟢

برچسب‌ها

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HD
HEVC
2CH
تاریخ انتشار: 2023-04-04
تعداد دانلود: 41
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫«اف بی آی». ‫همه از قطار برید بیرون.

‫خودشه. همون یاروـه.

‫آنچه در «مامور شب » گذشت...

‫نمی شناسمت.

‫من دستور دارم با تموم جونم ازت محافظت کنم، ‫و همینکارم می کنم.

‫برای نظافت اومدیم.

‫رز!

‫اطلاعات جدیدی از سوژه به دستمون رسیده.

‫سعی کن ایندفعه کار رو تموم کنی.

‫اون توی خونه دیدتت و می تونه شناساییت کنه.

‫کل این ماجرا داره روانیم میکنه.

‫شاید وقتشه سرویس مخفی وارد عمل بشه.

‫سمت خودت بمون، پسر.

‫می دونستین «هاکینز» توی اف بی آی ‫ قبلا ناظر «اما» و «هنری کمبل» بوده؟

‫چی؟

‫شنیدم خاله ام گفت یه نفر توی کاخ سفید هست

‫که نمیشه بهش اعتماد کرد.

‫دیگه چی رو نگفتی؟

‫یه هارد پیدا کردیم.

‫رمز گذاریش در حد امنیت اطلاعات ملیه، ‫حتی منم نمی تونم واردش بشم.

‫بمب گذاری مترو.

‫خاله و شوهر خاله ات برای چی درباره اش ‫تحقیق می کردن؟

‫تا وقتی کدش رو نشکونم نمی تونم بفهمم، ‫که اونم بدون تجهیزات درست و حسابی نمیشه.

‫«هاوکینز» سرویس مخفی رو مرخص کرد.

‫یه کشاورز توی مزرعه پیداش کرد.

‫یه نفر معاون اول اف بی آی رو کشته؟

‫همین الان پاشو بیا و ‫رز رو هم با خودت بیار.

‫سریال «مامور شب» ‫فصل اول - قسمت سوم

‫ .::ترجمه‌ای از کسری Caseraw::.

‫پیتر، «دایان فار» رئیس دفتر ‫رئیس جمهور هستم.

‫از آشناییتون خوشوقتم، خانم.

‫با وجود این شرایط، خوشحالم حالت خوبه.

‫- می تونست بدتر هم بشه. ‫- درسته امکانش بود.

‫ممنون که اینجا به ملاقاتم اومدی.

‫بهم اجازه میدن قبل از باز شدن باغ وحش بیام. ‫دوست دارم در حال راه رفتن حیوانات رو ببینم.

‫آخرین بار، بیست سال پیش بود که با ‫پدر و مادرم به اینجا اومدم.

‫کل مدت درباره ی اینکه چه حیوانی دوست ‫داریم باشیم، بحث می کردیم.

‫تو چه حیوانی رو انتخاب کردی؟

‫خرس.

‫بچه بودم زیاد اذیتم می کردن.

‫و هیچکس با یه خرس در نمیفته. ‫قابل درکه.

‫پشت تلفن گفتین یه کاری برام سراغ دارین ‫که می خواید درباره اش حرف بزنیم؟

‫تا حالا درباره ی «عملیات شبانه» چیزی شنیدی؟

‫امم...

‫خوبه. نباید هم شنیده باشی.

‫«عملیات شبانه» یه گروه فوق محرمانه ‫تحقیقاتی داخل «اف بی آی»ـه.

‫راجع به چی تحقیق می کنن؟

‫به من مربوط نمیشه که بدونم.

‫فقط می دونم که به مسائل ‫امنیت ملی رسیدگی می کنن.

‫خیلی محرمانه ست.

‫به افرادی که به این تحقیقات رسیدگی می کنن

‫«ماموران شب» میگن.

‫خب می خواین من مامور شب بشم؟

‫وای، نه. ببخشید.

‫می خوام جواب تلفن هارو رو بدی.

‫بله؟

‫یک خط تلفن امنیتی توی زیرزمین کاخ سفید هست.

‫از لحاظ رسمی، ‫ به ندرت از این خط استفاده میشه

‫برای احتیاطه که اگه لازم باشه «اف بی آی» ‫با رئیس جمهور صحبت کنه

‫و راه ارتباطی دیگه ای وجود نداشته باشه.

‫در واقعیت، اگه اتفاق مهمی بیفته، مامور شب ‫می تونه برای کمک با اون خط تماس بگیره،

‫پیغامش رو برسونه.

‫می خوام تو اون ماموری باشی که جواب ‫تماس هارو میده.

‫یه نقش دوگانه،

‫بین «اف بی آی» و «کاخ سفید»ـه.

‫تو به من و ‫معاون اول «جیمی هاوکینز» گزارش میدی.

‫ولی بیشتر به من.

‫پس در اصل، من حکم یه ‫پیغام گیر باکلاس رو دارم؟

‫تلفن به ندرت زنگ می خوره.

‫پس من کل روز پشت میز باید بشینم؟

‫کل شب.

‫شیفتت از ساعت 8 شب تا 4 صبحه.

‫ما به یه نیروی سخت کوش، قابل اعتماد ‫و وفادار نیاز داریم.

‫کسی که کاری که ازش می خوایم رو انجام بده، ‫و هر موقع لازم باشه وارد عمل بشه.

‫مثل همون کاری که هفته ی پیش ‫تو مترو انجام دادی.

‫راستش رو بخواین، حس می کنم تنزل رتبه ‫بهم دادین.

‫تو این فرصت رو داری توی کاخ سفید کار کنی ‫پیش افرادی که برای این کشور تصمیم گیری میکنن.

‫مامورهای که تلفن رو جواب میدن می تونن ‫بعدا وظایف شون رو انتخاب کنن.

‫یا اینکه می تونی بخش تجسس کار کنی، ‫و امیدوار باشی یه روز یه کار درست حسابی بهت بدن،

‫اونم با سابقه ی خانوادگی ای که داری.

‫به نظر من که مشخصه تصمیم درست چیه.

‫اگه علاقه مند باشم چی؟

‫جوابی که دادی اشتباه بود.

‫توی طبیعت، حیواناتی مثل خرس و شیر ‫خیلی باشکوه و قدرتمندن،

‫ولی اینجا، عملا یه حیوون خونگی سایز ‫بزرگ محسوب میشن.

‫اینجا فقط یه موجود هست که باید انتخابش کنی.

‫همون موجودی که تصمیم میگیره بقیه کی بخوابن ‫ غذا چی بخورن، با کی بخوابن.

‫همون جونوری که کلیدها دستشه.

‫به کاخ سفید خوش اومدی، پیتر.

‫پیتر، فهمیدی؟

‫تا یک ساعت دیگه کاخ سفیدیم.

‫«هاوکینز» سی سال توی «اف بی آی» بود.

‫اعتبار خیلی خوبی داشت.

‫منطقی نیست آدمی مثل اون یهو به اف بی آی ‫پشت کنه. درک نمیکنم.

‫مگه مهمه؟

‫برای چی به رئیس ات گفتی میایم؟

‫من دستور دارم، رز.

‫تو هم با این دستورات، پیتر! ‫عین ربات هرچی میگن انجام نده.

‫من قرار نیست پاشم برم کاخ سفید ‫و هارد رو تحویل شون بدم.

‫تو که نمی تونی قفلش رو بشکنی.

‫تو تجهیزات لازم رو نداری. ‫ولی کاخ سفید داره.

‫ممکنه اطلاعاتی از قاتل خاله و شوهر خاله ات ‫داخلش باشه، رز.

‫و یا ممکنه بریم مدرک مون رو مستقیم ‫تحویل قاتل شون بدیم.

‫محض رضای خدا.

‫معاون اول «اف بی آی» رو به سبک ‫پدرخوانده زدن کشتن.

‫پس یا بی گناه بوده و تونسته به پیدا کردن ‫خائن واقعی نزدیک بشه،

‫که در ضمن، همین کاریه که ‫ما داریم می کنیم...

‫یا خودش گناهکار بوده، و با یکی دیگه ‫توی کاخ سفید داشته همکاری می کرده

‫که اون ها هم کشتنش تا ردشون رو بپوشونن. ‫می فهمم.

‫خب توی هر دو موردش ما بی گناهیم مگه نه؟

‫آره. ولی آخه رئیس اف بی آی، ‫رئیس دفتر کاخ سفید، خود رئیس جمهور؟

‫رز، فکر می کنی اون ها تو ‫این ماجرا دخیل بودن؟

‫نمی دونم. خودمم حرفم همینه.

‫من نمیام، این هارد هم هیچ جا نمیبریم،

‫تا وقتی ببینیم به کی می تونیم اعتماد کنیم.

‫موقعی که بهت گفتم من توی کاخ سفید ‫هیچ کاره ام، جدی گفتم.

‫این کارها از سطح من بالاتره.

‫یه نفر رو لازم داریم که یه قدرتی داشته ‫باشه، بتونه ازمون محافظت کنه،

‫منابعی داشته باشه که حداقل ‫قفل این هارد رو بشکنه.

‫اون آدمم «دایان فار»ـه.

‫می تونیم بهش اعتماد کنیم.

‫و حاضری سر زندگیت بهش اعتماد کنی؟ ‫سر جون من؟

‫آره.

‫آره، میکنم.

‫توی کل دوران کاریم، به خاطر کاری که

‫پدرم مشکوک به انجامش بود، جلوم رو گرفتن.

‫«فار» تنها کسی بود که از این موضوع ‫علیه ام استفاده نکرد.

‫من رو با اعمال خودم سنجید، نه گناه پدرم.

‫اگه درباره اش اشتباه کرده باشی چی؟

‫فار.

‫منم.

‫پیتر، تو راهی؟

‫ هنوز، نه.

‫ مسئله رزـه.

‫ خاله اش و همسرش،

‫اتفاقاتی که توی هتل افتاد، ‫و حالا هم که «هاوکینز» به قتل رسیده...

‫اون یکم...

‫عصبی شده.

‫حق داره. ‫اینجا هم همه عصبی شدن.

‫هاوکینز اونجا چیکار میکرد؟

‫ قرار بود کسی رو ببینه؟

‫هنوز اطلاعی نداریم.

‫بعد از پرونده ی «جی اف کی»، ‫این بزرگترین تحقیقات «اف بی آی»ـه،

‫و هنوز هیچی نمی دونیم.

‫ رئیس باید تا یه ساعت دیگه به ‫رئیس جمهور توضیح بده.

‫امیدوارم تا اون موقع یکم مسئله برامون ‫روشن تر بشه. رز رو می خوای چیکار کنی؟

‫کافیه یه شب خواب راحت داشته باشه.

‫تا فردا 10 صبح بهمون وقت بده.

‫ هر چه قدر لازمه استراحت کنید.

‫هارد هنوز پیشته؟

‫آره، هستش.

‫ اون اولویت اولمونه.

‫و مراقب باش، باشه؟

‫باشه، حتما.

‫هی، یه جا پیدا کردم می تونیم ماشین ‫رو بذاریم.

‫- خوبه. ‫- چی گفتش؟

‫تا فردا 10 صبح وقت داریم.

‫حاضری؟

‫بریم کمپ کنیم.

‫ به نظر میاد جای دیگه ای کشته شده،

‫و توی اون مزرعه انداختنش.

‫به تمام ماموران در دسترس مون دستور ‫دادیم روی این موضوع کار کنن.

‫پس در حال حاضر هیچ مضنونی نداریم، ‫هیچ مدرکی هم نیست،

‫و نمی دونیم «هاوکینز» با قتل «کمبل» چه ‫ارتباطی داشته.

‫چیزی رو که جا ننداختم؟

‫خیر، خانم رئیس جمهور، ولی ‫داریم روش کار می کنیم.

‫به همسرش اطلاع دادین؟

‫چند ساعت پیش به «سینتیا» گفتم.

‫و خب واکنشش...

‫همون طور که انتظار داشتین، بود.

‫هر موقع زمان مناسبش رسید بهم بگو ‫که بهش تسلیت بگم.

‫همین. ممنون.

‫دایان.

‫- خواهرزاده ی کمبل چیشد؟ ‫- سادرلند حواسش بهش هست.

‫- الان کجان؟ ‫- نپرسیدم.

‫این جوری امن تره. بهم اطمینان داد ‫که فردا میان اینجا.

‫به نظر میاد کنترلی روی این شرایط نداری.

‫در کمال احترام این رو میگم، «میشل» ‫ولی با این حرف ها باری از رو دوشم برنمی داری.

‫اوه؟ هر موقع «میشل» صدام می کنی، ‫معلومه که ازم عصبانی ای.

‫منم اینجا از همه چی بی خبرم.

‫نمی دونم چرا «هاوکینز» محافظ های ‫رز رو مرخص کرده،

‫به خاطر اینکه نمی دونم «هنری» و «اما»

‫توی عملیات شب درباره ی چی تحقیق می کردن.

‫می خواستی چه اطلاعاتی به دست بیاری؟

‫تا وقتی همه چی رو بهم نگی،

‫نمی تونم از رز و تو محافظت کنم.

‫خیلی خوب.

‫بهتره که بشینی.

‫صبح بخیر.

‫چند ساعت خوابم برده بود؟

‫پنج ساعتی میشه.

‫اصلا تونستی بخوابی؟

‫نه.

‫شاید یه روز تونستم بخوابم.

‫یکی باید حواسش به کلبه باشه.

‫- منم می تونستم کشیک بدم. ‫- نمی خواستم بیدارت کنم.

‫چیزی ندیدی؟

‫نه.

‫ببین، من به خط شخصی «فار» زنگ زدم.

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left