نخستین 194 خط.
هوس بدبودن کردم
بیا بریم «فردی» و واسه نهار میلکشِیک بگیریم
خیلی دوست دارم، ولی یکسره کار میکنم
باز هم؟ بیخیال
مانیکا سرش رو از کونم نمیکشه بیرون، و واسه قضیۀ مامانم باید زودتر برم
با همون مایکل بخور
ما دیشب به هم زدیم - وایسا، چی؟ -
چرا بهم زنگ نزدی؟
خوبای؟
گُه بگیرن، جوئل
نه، خوبام. فقط دیدگاههامون فرق داره
میدونی، پیش میاد
دلم نمیخواد اینجا دربارهش حرف بزنم - کون لق این -
بیا بریم «فردی». اونجا میتونیم دربارهش حرف بزنیم
سم، باید باهات صحبت کنم
...راستش ما دیگه داشتیم - اتاق کنفرانس کوچیکه؟ -
زنیکۀ هرجایی
« بررسی عملکرد سمنتا میلر » « نگاهی به عقب و نگاهی به جلو » « از مانیکا لورتا پیرسن »
واسه «برنامۀ سم» آمادهای؟
...آره - خیلیخب -
،پس، این مقالاتت بر ساعته
روندش در طول زمان
،و بعد، این... عملکردت در مقابل اعضای دیگۀ تیمه. پس
همونطور که میتونی ببینی، توی ده درصد برتری
...چی
من... من توی برترینهام؟
پس، الآن توی دردسر نیستم؟
،نه، از وقتی شاگرد من شدی داری میترکونی
و، مثلاً، کُلی از اعتبارش میرسه به تو
باشه... عالی
خیلیخب. دو تا مسیر جدا برات دارم
،پس یک، توی آزمون میمونی، و اگه بتونی آمار رو بالا نگه داری
،در عرض حدود سه سال میتونی سرپرست تیم بشی
یا، اگه علاقهمند باشی، انتقالت میدیم به فناوری اطلاعات
فعلاً حرکت جانبیه، ولی فرصت رشد داره
،و بنابراین، با فرض اینکه بخوای شدید درازمدت اینجا باشی
...واقعاً فکر میکنم اونجایی جاییه که قراره بیشترین
ببخشید، سم؟ - هوم؟ -
آم... نظرت چیه؟
...اوه، آم
...خب، مانیکا
فکر کنم بخوام استعفا بدم
آره. استعفا میدم
!ممنون
...ممنون. ممنون از تو - !ممنون از تو -
اینجا بی تو خیلی دلگیر میشه. من چیکار کنم؟ با کی برم نهار؟
،میدونی، چیس
که توی سیسالگی فکر میکنه دایناسورها خیلی خفنان؟
یا، یا لیدیا، که هر دفعه میجوه، بینیش صدا میده؟
این پونزهای گنده رو ببین
!من از هیچکدوم این آدمها خوشم نمیاد
!حوصلۀ آدم رو سر میبرن
جوئل؟ ممکنه بخوای صدات رو بیاری پایین
!جواَن، فضولی موقوف
جوئل
درست میشه
ببین، این خوبه، درسته؟
باید برم به اون قضیۀ مامانم، ولی بعداً بهت پیام میدم
باشه؟ بهت پیام میدم
لبخند؟
سلام، بابا - سلام -
خداخدا میکردم نفر اول نباشم
بابت زوداومدن از سر کار بهت سخت نگرفتن؟
آم... نه، نه راستش
خبری از تریشا نداری؟ - نه -
چرا؟ - اوه، هیچی -
یه پیام فوری براش میفرستم - هوم -
اوه
...اه
اوه، ببخشید
...من
دستپاچلفتیام. بیا. هنوز چند جرعه مونده توـش
احساس خیلی بدی دارم - سلام -
سلام، تریش - سلام، بابا -
سلام - ...منتظر چی -
منتظریم
عالی. خیلیخب
بابا الآن یهخرده قهوه ریخت - جدی؟ -
آره، ولی قهوۀ مفتیه - روی اون؟ -
تو هم توی خانوادهت الکلی داری؟
میدونی، راستش من هیچوقت اینقدر خرج نمیکنم، ولی دارم به کتاب ...صوتی «شجاعت رهبری» برنه براون گوش میدم، و احساس میکنم
پیغام داره
« !تسلیم نشو »
« !تو میتونی »
آ... خواهش میکنم
کارامل خونگی نوش جان کنید
...همسرم واسه تولدم یه دماسنج آبنبات گرفت، پس
ممنون - نوش جان -
خب، همه بهدلیل سختکوشی مریجو اینجائید
...واقعاً داره نرم میشه و سفرۀ دلش رو باز میکنه، و
فکر میکنیم آمادۀ این گام بعدیه
یک مکالمۀ خانوادگی صادقانه
خب، کی میخواد شروع کنه؟
آم... چطوره با تو شروع کنیم، اد؟
چه حسی داری اینجائی؟
...خب، واسه کی مهمه من چه حسی دارم؟ منظورم اینه
...گاهی اوقات، فقط باید سرت رو بندازی پایین و
بگذرونی
،میفهمم چی میگی، اد، ولی اگه احساساتمون رو به اشتراک نذاریم
ممکنه طی زمان همینطور روی هم انباشته بشن
میدونی، مثل زودپز؟
،اگه بدون آزادکردن کمی از فشار، بازش کنی
!اونوقت... بوم
میدونی، تمرین میخواد، ولی اگه بتونیم فقط یهذره از بار رو به اشتراک بذاریم، کمک میکنه، باشه؟
ممنون که راهمون انداختی، اد
اوه
نمیدونستم اون حسابه
خب، واسه شما چطوره؟
اینجابودن، دیدن پیشرفت مامانتون؟
هر کدومتون
اگه فقط یکیمون رو انتخاب کنید، خیلی سریعتر پیش میره
باشه. آم... تریشا بودی دیگه، درسته؟ - اوهوم -
اون خوشگلهست
...آم
،بخوام واقعاً صادق باشم
من زیاد چیزی احساس نمیکنم
خیلی بیحسام
کولی هم هست
اوه
اوه، نه، مشکلی نیست. خوبه
میخوای کولیبازی در بیاریم؟ مشکلی نیست
بیا کولیبازی در بیاریم. من قدیمها هر روز وحشت داشتم از مدرسه برگردم خونه
چون هیچوقت نمیدونستم وقتی وارد اون خونه میشم، چی در انتظارمه. هرگز
نمیدونستم اون روز قراره کدومیکی باشی
اگه ژانویه (دیماه) برف بیاد، همهش تقصیر منه، درسته، اد؟
...خب، ژانویه که کمی برف مـ - !معلومه که بابا باهات موافقت میکنه! کار همیشهشه -
...منظورم اینه، این - خیلیخب، بله -
،بله، بله. آم... سم
چیزی هست که دوست داشته باشی به این گفتوْگو اضافه کنی؟
...خب، کاراملها
جیگر آدم رو حال میارن
ممنون
ببخشید - هوم -
ببین، من خوشحالام که اینجاست
و خوشحالام که داره سخت تلاش میکنه، ولی واقعاً فکر نمیکنم عوض بشه
باشه. میتونی یهخرده بیشتر در اون باره حرف بزنی؟ - آره -
،قبلاً هم هوشیار شده
و بعد یه اتفاقی میوفته، و صاف برمیگرده سراغش
...مثلاً وقتی هالی مُرد، انگار اون
ببخشید، باید یه لحظه حرفت رو قطع کنم. هالی کیه؟
!هالی کیه؟ - آره -
!هالی خواهرمونه
!چطور تونستی راجع به هالی وامونده بهش نگی؟ - مادر؟ -
،اگه فکر میکنید شما مادر بدی داشتید
!سعی کنید مادری مثل مادر من داشته باشید - !الآن نمیتونی دلت واسه خودت بسوزه -
...هر کاری میکنید، فقط
!بابت هر اتفاقی که توی زندگی لعنتیتون میوفته من رو مقصر ندونید
!خب؟! خب؟! لعنتی
!از اینجا برید
بفرما
طبق انتظار پیش رفت؟
خیلیخب
...میدونی، من
فقط بهنظرم... باید به تلاشکردن ادامه بدیم
چاره چیه؟
نه، فقط باید جدول ارزشیابی رو دقیقتر نگاه کنم
خیلیخب، بیا اینیکی از هفتۀ پیش رو ببینیم - باشه -
...اگه از این استفاده کنی
اوه خدای من، تاد، خوبای؟
کجای زمینخوردن یه آدم خندهداره؟
همه برگردن سر کارشون
خوبای؟ - آره -
!اوه خوبه
«و میگفتن: «چرا میخندی؟ چرا میخندی؟ من پیش خودم گفتم، شما چرا نمیخندید؟
!چون خندهداره - اوه خدای من -
میبینی، واسه همین تو رو سر کار پیشم لازم دارم
آره - اون بیکن رو میخوری؟ -
...بله. خیلیخب
پس، یهخرده طرد شدی، میدونی - فقط یهخرده طرد شدم -
...فقط یهخرده طرد شدی! چیز مهمی نیست که. مثلاً
،یک نفر رو انتخاب کن
،و خیلی باهاش خوشبرخورد باش
و همهچیز درست میشه
اون ممکنه جواب بده. ولی، مثلاً، کی رو؟
اوه خدا، اسم هیچکدومشون رو نمیدونم
آره، واقعاً
اوه، پس با اولین روز آزادیت چیکار میخوای بکنی؟
...اوه - ،میخوای فقط لم بدی -
...تلویزیون تماشا کنی، شراب بنوشی
،نه، میشینم
و برنامۀ پنجسالهم رو مینویسم
اوه، ببخشید. تو... واقعاً؟
واقعاً. شوخیموخی حالیم نیست - اوه -
میدونی اولین چیزی که باید روـش بنویسی چیه؟ - چی؟ -
«با بیکنم لوتیتر باشم»
کون لقت
راستش بیکن دوست ندارم
خب پس چرا نمیدیش به من؟
من زن پیچیدهایام
...بهنظرم اگه به کاشت پوشش گیاهی اینجا
...روی این بخش فکر کنی
،نمیتونم. الآن با اینهمه کاشت، و... کشت بهاری
میدونی، واسه چیزی که حتی نمیتونم بفروشم
متوجهام، ولی عوضش علفکش کمتری میخری، و میتونیم راجع به کشت بدون خاکورزی حرف بزنیم
No comments yet. Be the first to leave one.