نخستین 191 خط.
«مجموعـه ماجــراهای ناگــوار»
:غار غمانگیز بخش اول
،به بئاتریس .زنان مُرده قصه نمیگویند
.مردان غمگین آن را مینویسند
!کمک احتیاج داریم
!باز کنین
رمز عبور چیه؟ - رمز عبور رو نمیدونیم -
!کمک لازم داریم - ما از کوه سقوط کردیم -
اجازه نمیدن وارد بشیم - اگه عبارت درست رو بگیم اجازه میدن -
.ـه VFD این یک زیردریاییِ ـه؟ VFD چه عباراتی مربوط به
!سازمان آتشنشانان داوطلب
اینجا دنیا آرومه؟
...پس از پژوهشهای فراوان
،در مورد اقیانوسها ،تحقیق دربارهی باران و برف
و خیره شدنهای طولانی به ،چندین چشمهی آب
دانشمندان نظریهای به نام "چرخهی آب" ارائه کردند
...چرخهی آب شامل سه پدیدهی کلیدیست
تبخیر، بارش، جمع شدن
.و همهی اونا خشک هستن ."واژهای که اینجا یعنی "کسل کننده
بعضیوقتا کسل شدن خیال آدمو راحت میکنه
...چون وقتی یکی کسل شده
.یعنی در امنیته
،اسم من لمونی اسنیکتـه
و من شخصا، آرزو میکردم که کاش روی یه چیزی کسلکننده تحقیق میکردم، مثل چرخهی آب
.به جای تحقیق روی زندگی بودلرهای یتیم
،که نه خشک به معنای کسلکنندهست و نه خشک به معنای یک اقیانوس خشکشده
ولی توصیه میکنم برین ،و یک سرگرمی امن و کسل کننده پیدا کنین
به جای تماشای یک ثانیهی دیگه ...از این داستانِ
.پرخطر و به شدت غمانگیز
اینطرف
سلام، بیاین داخل
این تجهیزات رو ببین
.این جدول جزر و مد رو ببین فکر میکنم این زیردریایی دنبال چیزیه
بله همینطوره
به «کوییکِگ» خوش اومدین، بودلرها
!استخونامو لرزوندین
این عبارتیه که دزدان دریایی وقتی تعجب میکنن میگن
شما دزد دریایی هستین؟
نه، ولی تعجب کردم که کلاوس و ویولت و سانی بودلر رو پیدا کردم
اونم وسط اقیانوس - از کجا ما رو میشناسی؟ -
و پانکتیلیوی روز میگه شما قاتلین خطرناکی هستین
خب نمیشه هرچی توی روزنامهها مینویسنن رو باور کنی
پس خطرناک نیستین؟
...من
...ما
...شاید... یکم
خطرناک
اسمتون رو نمیدونیم
.«فیونا ویدرشینز» من کاپیتان این زیردریایی هستم
تو؟ - فکر میکنی یک دختر نمیتونه مثل یه مرد باشه؟ -
.نه، البته که میتونه ولی تو خیلی جوونی
به اندازه کافی بزرگ هستم
خیلی نیست که کاپیتان شدم
،این ناپدریِ منه کاپیتان ویدرشینز اصلی
دیگه اینجا نیست
ما هم یتیم هستیم
ناپدریم نمرده
یه روز رفت برای کمک به تماس اضطراری یک کشتی و دیگه برنگشت
...متاسفیم
.اون بیرونه .منو پیدا میکنه. مطمئنم
.خوشحالیم که ما رو پیدا کردی گرفتیم VFD ما یه پیام از
که میگفت پنجشنبه یک جلسه در آخرین مکان امن برگزار میشه
.دوستمون، کوییگلی، شاید اونجا باشه میتونی ما رو ببری؟
خودم یک ماموریت دارم
میتونی ما رو به ساحل برسونی؟
!وسط ماموریت که نمیتونم مسیر عوض کنم - ببخشید -
هدایت این زیردریایی به تنهایی برام سخت بوده روی من حساب کرده VFD ولی
خب اگه تنها نباشی، چی؟
،اگه کمکت کنیم ماموریتت رو انجام بدی میتونی ما رو به آخرین مکان امن ببری
.کلاوس، وقت نداریم جلسه پنجشنبهست
هنوز چند روزی وقت داریم - شما داوطلب هستین؟ -
همینه دیگه VFD
کلاوس ما اصلا نمیدونیم ماموریتش چیه
ـه VFD مهمترین ماموریت تاریخ
من دنبال ظرف شکر میگردم
..."عبارت "استخونامو لرزوندی
،از جامعهی دزدان دریایی گرفته شده ...که از استفادهی عبارات جالب، به اندازهی
،پریدن روی کشتی بقیه و دزدیدن مال و اموال ملت
لذت میبرن
اظهار تعجبی بسیار شدیده ...و وقتی استفاده میشه
.که استخونها و هیکل طرف داره میلرزه
بعد از یک شب بارانی دیگه ازش استفاده نکردم
چون لازم بود مثل یک دزد دریایی متعجب نقش بازی کنم
ولی یه شرایطی هست که همیشه استفاده ازش در اون مناسبه
و اون وقتیه که کنت اولاف رو میبینین
!استخونامو لرزوندین
اصطلاحی بین دزدان دریاییه
که یعنی این لباسا رو بپوشین و هرکاری که میگم رو انجام بدین
،حالا، جامعه هنوز فکر میکنه که من مُردهام
پس باید به شدت مراقب حرف زدنمون باشیم
سلام. من دنبال یه زیردریایی میگردم تا بدزدمش
منظورم اینه تا قرضش بگیرم
یعنی، با تخفیفترین زیردریاییتون رو اجاره کنم
،اگه براتون سواله
من یک مرد سادهی اهل خانواده هستم ...که با همسر عزیزم
.این لباس اصلا «تو» نیست
...دختر خوشتیپم - خوشتیپ نیستم! ناز هستم -
.و یک فامیل دور، که برای من مُرده - چون بچه رو نکشتم ناراحتی؟ -
!گفتم که ببخشید - !هیس -
خیلی چیزای عجیبی میگه
،همونجور که میگفتم داریم به یه سفر خانوادگی میریم
،به اعماق دریا تا یتیم شکار کنیم
که یک فعالیت کاملا عادیه و خانواده همه انجامش میدن
...آره، یه خانوادهی عادی
،با یک پیشداستان پر محتوا
،که اگه سوالی داری خوشحال میشم برات تعریفش کنم
...یا همچنین اگه متوجه شباهت من
.با کنتی که توی روزنامه خوندی کشته شده، شده باشی
ازمی اسکوالر؟
نه، اون اسم من نیست
اسم من، یه چیز دیگست که هنوز بهت نگفتم
تو ازمی اسکوالر هستی؟
کی میپرسه؟ - زیردریاییت آماده هست -
زیردریایی من؟
زیردریایی اون؟
یه زوج سفارشش دادن
،ترسناکترین زیردریاییِ ما برای ازمی اسکوالر
،تلفنی سفارش دادن ،ولی انگار یکی مو دار بود و بیریش
.و اون یکی با ریش بود و بیمو
واقعا تجلیِ رعب و وحشت بودن
پولشم دادن
چقدر با ملاحظه
خب چیزی دیگهای سفارش ندادن؟ شاید به اسم اولاف؟
فقط این کلاه کاپیتانی
!میگیرمش - گفتن اون زن باید کاپیتان باشه -
!خب این خیلی «تو»ـه
کنتی، قلابهای دست قلابی روی اعصابمه
.برات جبران میکنم، رییس کی رو برات بُکشم؟
.آره. فقط یه خانوادهی نرمال و عادی و معمولی
زیردریاییِ شما اونیه که چندتا بازو داره
از ظرف شکر چیزایی شنیدیم
ازمی اسکوالر توی بیمارستان هایملیک دنبالش بود
یکی از مامورینِ ما زودتر بهش رسید
در کوهستان مورتمین VFD داشت میبردش به مقر
ما رفتیم اونجا. خاکسترش کردن
،میدونم. و ظرف شکر افتاد توی رودخونهی استریکن
که آب آوردش به دریا
برای همین کوییکگ تنها امیدمون برای پیدا کردنشه
چیه این ظرف شکر اینقدر مهمه؟ - هر دو طرف انشعاب دنبالش هستن -
بعضیا میگن دلیل اصلی انشعاب همین بوده
چی توشه؟ - این کاملا محرمانهست -
به ما نمیگی؟ - ،فقط اطلاعات لازم رو میشه در اختیار گذاشت -
و شما لازم نیست چیزی بدونین
تا حقایق رو ندونم دستوری رو انجام نمیدم
چطوره الان روی پیدا کردنش تمرکز کنیم
،و وقتی پیداش کردیم همه میبینیم که چی توی این ظرف شکره
.مثل «کوکی» حرف میزنی همیشه چیزهای مثبتی مثل الانِ تو میگه
کوکی؟ - اون یکی خدمهی من -
،مسئول آشپزخونهست ...هرچند موقع آشپزی دستش خیلی میره
.سمت آدامس ریختن توی غذا !هی کوکی! بیا اینجا
!بودلرها
!فیل - !فیل -
تو اینجا چیکار میکنی؟
.اون جانشین منه مگه نه، کوکی؟
.اسمش فیله - من بهش میگم کوکی -
اصلا ناراحت نمیشم مردم منو چی صدا کنن
خوشحالم که از اون چوببُری مزخرف در رفتی
مطمئن بودم که میتونم یه کاری بهتر از یک "کارگری بدون حقوق" پیدا کنم
.و حالا منو نگاه کن !من آشپز یک زیردریاییِ با خدمهی محدود هستم
!زندگی همش بهتر و بهتر میشه
فیل، به خاطر اون سانحه متاسفم
!نه، نه، نه، خیلی وقت پیش خوب شد - پس پات چی شد؟ -
یه کوسه خوردش. آره
،به شدت دردناک بود
،ولی نیمه پر لیوان
آدمای زیادی نمیتونن این حیوون وحشی رو اینقدر از نزدیک ببینن
میبینم که هنوز خوشبینی
شام چی داریم، کوکی؟
،من دربارهی آشپزی هیچکس بد نمیگم حتی خودم، پس نمیگم
کسرول امشب، به شدت جویدنیه
جویدنی؟ - فقط آدامس داریم -
،خواهرم منظورش اینه که بتازگی به آشپزی علاقهمند شده
خوشحال میشه توی آشپزخونه بهت کمک کنه
.ممنون میشم !چون اصلا نمیدونم دارم چیکار میکنم
توی اتاق کارگران یونیفرم داریم
،همین که لباس پوشیدین ،سانی میتونه به کوکی بپیونده
و من به کلاوس کتابخونه رو نشون میدم
یک محقق کاردرست بدردم میخوره
من میتونم چیکار کنم؟ - توانایی خاصی داری؟ -
خواهرم یک نابغهی مکانیکه
!"نه حالا "نابغه
،خب من خودمم توی مکانیک دستی دارم برای همین زیردریایی اوضاع خوبی داره
متوجهم - ،ناپدریم فلسفهای داشت -
"مردی که تردید کند، باخته"
پس، بیاین تردید نکنیم، بودلرها - آی-آی -
!آی-آی - آی-آی -
"مردی که تردید کند، باخته" فلسفهی مفیدی نیست
مواقع زیادی هست که آدم باید صبر کنه و فکر کنه
،تازه باید بنویسه ".مرد یا زنی که تردید کند"
فکر کنم اونجوری سخت توی تابلو جا میشد
باید الان تردید کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.