نخستین 200 خط.
سالو , يا 120 روز در مرکز فساد سدوم , شهر باستاني در فلسطين ) (که به خاطر فساد نابود شد
اربابان
قصه گوها
مردان قرباني
زنان قرباني
دختران
نيروي نظامي
همدستان
نوکران
:نوشته و کارگرداني شده بوسيله ي پير پائولو پازوليني
شمال ايتاليا ، 45-1944 ، در زمان تصرف نازي - فاشيست ها
پيش از دوزخ
عاليجناب
رياست
سروران
همه ي چيزها تا وقتي از حدشون تجاوز نکردن خوب هستند
يالا , بريم
کجا ميريد ؟
!کلاديو ! شال گردنت , پسرم
شرمنده ايم ، فرامين رو اطاعت مي کنيم
ازدواج هر کدام از دختران سرنوشت ما را براي هميشه تضمين خواهد کرد
رئيس , تاتينا , دختر عاليجناب را به عنوان همسر قانوني خويش قبول کنيد
من با دختر شما , سوزي ازدواج خواهم کرد , رئيس
عاليجناب و برادرم ، اسقف با دخترام ازدواج مي کنند
تدارک مراسم ديده شده
,در سن بلوغ , دوشيزه ها رشد مي کنند همه از تقدير شان بي خبرند
چاي ميخورن , راديو گوش ميدن , نمي دونن که آزادي شون رو دارن از دست ميدن
عکس العمل طبقه ي متوسط ، به خاطر قتل عام ، ولو قربانيان پسر و دختر ، نيست
اسم اين يکي چيه ؟- کلوديو سيسچتي-
اسمت چيه ؟- فرانکو-
مي دونستم در نظر ميگيردش
يه دختر کمکمون کرد گيرش بياريم
تو خيال احمقانه اش عاشق بود ، دست آخر تو گوني شد
اسمت چيه ؟- سرجيو-
نبايد چکشون کنيم ؟
شلوار پائين , پيرهن بالا
کافيه
لامبرتو گوبي
کارلو پورو
،آمبرتو چزاري ... آقايان فقط بهش نگاه کنين
دو هفته ي تمام در کمينش بودم
،و اين فريسو تونا ... از کاستل فرانکوست
از خانواده اي برانداز
اون يکي با موي مجعد تونينو اورلاندو
مي شناسمش
دو ساله منتظرشم
عاليجناب , خواهش مي کنم کمکم کنيد
پدرش مانند پدر من يه قاضي عالي رتبه بود
جنوبي هستي , اينطور نيس ؟
ازم انتظار نداشته باش که بهت تجاوز کنم ...به وقتش تصميم خواهيم گرفت
کي افتخار اين کار ... لذت بخش رو از آن خودش بکنه
درسته , تونينو
بيا جلو ، اِوا
سعي کن به خودت مسلط باشي
يالا ÷, هيچکس نمي خواد بهت آسيب برسونه
به اين آقايان محترم , جذابيتهاي پنهانتو نشون بده
چقدر زيباست
يه کون لذيذ
پستانهاش ، يک چلاق در حال مرگ رو زنده مي کنه
يکي ديگه برامون بيار
خانوم کاستلي , نوبت شماست آقايون منتظرند
خواهش مي کنم بذارين برم خونه
، پدر آلبرتيني پروفسوره تو بلونيا
براي بيرون آوردنش از صومعه مجبور شديم دو تا راهبه رو متقاعد کنيم
، ما رو به خواهران ترجيح خواهي داد اينطور نيست ؟
هنوز نمي دونم , قربان
خيلي خوب , لختش کنين
فقط يه لحظه
،ما به دندوناش دقت نکرديم او ، يک باکره ي زيباست
, سياهم نکن کلکهاتو مي شناسم
صبر کرديم تا با ... مادرش بياد بيرون
مادرش رو درست جلو روي ... ...اين چشمان فرشته
توي رودخانه انداختيم...
آنها نه تا بودند ، اما الان هشتا هستند
کسي فرق بينه " هشت " ، " نه - نه " و خانواده رو ميدونه؟
فرقش چيه ؟
جمع دو تا چهار ميشه هشت نه - نه هم از دو تا نه تشکيل شده
خانوداه چي ؟- خوبن , ممنون-
همه چيز ، همانطور که ميخواستيد ، آماده ست
شما جانوران ضعيف , مقدر شده که براي لذت و خوشي ما جمع شديد
انتظار نداشته باشيد که امتياز آزادي در دنياي بيرون رو در اينجا پيدا کنيد
هيچ قانوني وجود نداره
هيچکس نمي دونه شما اينجائيد
تا دنيا دنياست , شما قبلاً مُرديد
اينها قوانيني هستند که زندگي شما رو کنترل مي کنند
در ساعت شش بعد از ظهر , اعضاء " "در "تالار خوشگذارني" گرد خواهند آمد
... جائيکه قصه گوهامون..."
قصه هاشون رو خواهند گفت , هر کدام ..." با يک موضوع مخصوص
دوستان ما حق دارند " در هر لحظه حرف ديگري رو قطع بکنند
هدف داستانها , برافروختن" هوسه , همه چيز مجازه
بعد شام , آقايان مهماني به اصطلاح خوشگذارني" اداره خواهند کرد
تالار بزرگ به حد کافي" تحريک شده خواهد بود
شرکت کننده ها ، به طور " ... شايسته اي لباس مي پوشند
... شبيه حيوانات کف تالار دراز مي کشند..."
...با هم آميزش مي کنند..."
يکسره سکس کنيد ، با..." محارم زنا کنيد و بچه بازي کنيد
"که اين کار برنامه ي هر روزه ست"
!هيچ خدمتکاري اينجا نباشه
هر مردي که در حال سکس" ... با يه زن دستگير بشود
با قطع يک عضو ..." مجازات خواهد شد
هرکسي که کوچکترين " ... عمل مذهبي رو انجام بدهد
" با مجازات مرگ روبرو ميشه..."
دايره اي از جنون
من در يک مدرسه شبانه روزي دخترانه , جائي که مادرم خدمتکار بود , بدنيا اومدم
يک روز , خواهرم ازم پرسيد که پرفسور گِنتلي رو مي شناسم
خوب , بيرون رو ببين , اون " ... منتظرته
تا بهت يه چيزي رو نشون..." "بده که قبلاً به منم نشون داده
خواهرم گفت : " دَر نري
"بهت يه مقدار پول ميده"
. به سرعت اومدم بيرون تا ببينمش نمي تونستم باور کنم
"کجا ميري؟"- "ميرم صندلي ها رو بذارم سرجاش , پرفسور"-
خواهرت اينکارو مي کنه , ميخوام" "چيزي رو بهت نشون بدم که تا حالا نديده اي
به دنبالش تا توي اتاق رفتم
او معامله ي گنده شو از شلوارش در آورد و شروع به جلق زدن کرد
تا حالا همچين کاري ديده ي ؟"
من به خواهرت و دخترهاي" همسنت نشون داده م
دستت رو بده به من . چيزي رو که بوجود آورنده مونه , تحريک کن
ميريزم روي صورتت"
... اين تنها هوسمه , فرزندم
"تو قصد داري ببينيش..."
...در اون لحظه
از سر تا انگشت پام ... غرق در مايع سپيدي بود
... شما نبايد جزئيات رو حذف کنيد
وگرنه داستانهات به اندازه ي کافي... ما رو تحريک نخواهد کرد
ميدونم که اصرار داشتم ... تمام جزئيات رو بگم
,هر چيز خاص... ...حتي بي اهميت ترين
شايد که هوس آدمي رو روشن کنه...
هيچ چيز رو از قلم ننداختم
شما به ما اطلاعاتي در مورد ...اندازه ي معامله
نوعش , غلظت مايعش ندادي,
,آيا معامله ش رو نوازش کردي مجبورت کرد اينکارو بکني؟
خانم واکاري عزيز , جزئيات بيشتري بديد
.از حالا به بعد هيچ چيزو پنهان نمي کنم اجازه هست ادامه بدم؟
زمانه شوخي هاي بسياري با من داشته
...مدت کوتاهي پس از هفتمين سالروز تولدم
من يه دوست دخترم رو برداشتم تا... پرفسور رو ببينه
يکي از همکاراش هم باهاش بود اونا منو کشيدند تو
:بهم نيگاه کرد , اون يکي به ديگري گفت
بهت نگفتم گوفردو ، يه " " کم خوشگل بود ؟
:گوفردو گفت ,"يه گوهر شب چراغه"
بعدش منو روي زانوش گذاشت و بوسيدم
"چند سالته ؟"- "هفت سال , پروفسور"-
"پنجاه سال ازم جوون تري"
بعدش دوباره منو بوسيد
ضمناً ، اوناي ديگه شيره ي تا حدي عجيب رو آماده کردند
:مجبورم کردند بخورمش , گفتند " باعث ميشه بشاشي"
همه ي اون چيزي که ما ازت ميخوايم ، فرزند" عزيزم ، اينه که بشاشي
, و براي آنکه تو بتوني با من اينکارو بکني" " باهم تنها ميشيم
ميخوام که اين پسره ي پَست شديداً مجازات بشه
ما در خدمتيم
او اين جسارت رو داشت که ازم کناره گيري کنه
يکي از ماها رو ميتوني انتخاب کني
نه , ممنون
الان خيلي طول ميکشه که ارضاء بشم
يک لحظه پيش , يه سعي ...کوچولو کافي بود , اما حالا
شما مي دانيد به آنچه که ما ، به وسيله ي هوس بي نتيجه ، رانده شده ايم
... همه ي اون چيزي که از شما ميخوام
مجازات شدن اين حرومزاده... براي سرمشق شدنه
عاليجناب , احساس مي کنم آماده ام تا شما رو ارضاء کنم
به هيچ دستورالعملي هم احتياج ندارم
نه , بذار بگم
هزاران موقعيت هستند که يک مرد به سکس از پشت علاقه ندارد
صبر خواهم کرد . اجازه بدهيد خانم واکاري داستانش رو ادامه بده
همه چيز جوري ترتيب داده شده بود که بتونه هر قطره ي ادرار منو ببلعه
...در اون لحظه ، آلتش به وسيله ي فتح اشک
گريان خون بر من غلبه کرد...
بعدش , وقتي هوسش تموم شد , پرفسور ...به نظر رسيد فهميده
لاف زدنش بيشتر از... اين قبيل شورهاي مذهبي نيست
بدون هيچ کاري , ده ليره توي جيب دامنم گذاشت و انداختم بيرون
در لحظه ي جلق زدن نااميدي بچه گانه داره , او به آموزش احتياج دارد
شايد شما فکر کنيد اون هرگز معامله ي يک مرده رو نديده
...خوب , دوستان
خانوم واکاري , اونا رو ... به فاحشه هاي درجه يکي تبديل خواهد کرد
هيچ چيز فريبنده تر از شيطان نيست
شما در اشتباهيد ، عاليجناب
بعضيا تنها وقتيکه هوس به اونا دستور ميده , مي تونن گناه بکنن
آنها هميشه شوربختند ، از انديشه هاي نفساني شب پيش شرمسارند
آمبرتو , فرانکو ... چي ميگيد ؟
قشنگه
افيسوزو , نوبت منه
بر روي پل پراتي
يک پرچم سياه در احتزازه
هنگ عزاداري جوليوس سزاره که به جنگ ميره
بهترين مردان جوان به زير خاک ميروند
آقا از شما راضي نيست
اولين چيزي که شما بايد ياد بگيريد طرز نگه داشتنشه
ادامه بده
بالا و پائين
...سفت تر فشارش بده
و با دست ديگه ات از زير بمالش...
دختره ي پيشخدمت ! اينطوري بکن
اونا نه تا بودند , اما الان هشتان
اين داستان شماره ي هشته
اين درباره ي مرديه که دوستي به نام شش به هشت داشت
يک شب وقتي در تاريکي به خانه مي رفتند , همديگر رو گم کردند
,مرد ما سعي کرد تا دوستش رو پيدا کنه همه جا رو دنبالش گشت
دست آخر فکر کرد يه چيزي رو در تاريکي ديده است
از فکر اينکه داشت دوستش رو پيدا مي کرد , خيلي خوشحال بود
" او صدا زد : "شش هشتا - " جواب اومد ، " چهل و هشتا-
موسيقي ! خانم واکاري داستان ... ديگري رو برامون خواهد گفت
No comments yet. Be the first to leave one.