نخستین 200 خط.
بازگرداننده به پارسي MT1023
اين کيه ؟
چرا بدون اجازه به عکس بقيه نگاه ميکني ؟
گفتم اين کيه ؟
مجبورم جوابتو بدم ؟
چيکار داري ميکني ؟زده به سرت ؟
. . تو
کي هستي ؟
تو کي هستي ؟ خيلي عجيبه
اون روزي که اون لباساي عجيبُ پوشيده بودي
يدفعه رو هوا جلوم ظاهر شدي
تازه همين چند وقت پيش يه چيزي عجيبي از اسمون به زمين اومده
همه چيز خيلي عجيبه تو کي هستي ؟
من آمادگي شنيدن هر چيزي رو دارم
شايد باور نکني اما من خيلي از خوندن
کتابايي مثل " ايمنچونگروک ، يودجين " خوشم مياد
مادرم بخاطر اين که داستان اين کتابا تخيليه دوست نداشت از اين کتابا بخونم
بنظر من ، انسان ها تنها موجودات دنيا نيستند
. . ارواح ، اجنه ، گرگ نما
بنظر من ممکنه که اينا وجود داشته باشن
آقا ، شما کدوم يکي از اينا هستي ؟
نميتوني حرف بزني ؟
پس ، خونه اي داري ؟
خانواده چي ؟
هرجايي که باشي ، هيمشه نجات دهنده ي من خواهي بود
اگه من به مادر شوهرم بگم که تو جونم رو نجات دادي
اون ميزاره تو خونمون بموني
پس ميخواي با من بياي ؟
با من . . بـ ا هـ م ديـ گـ ه . . بريم
من کمکت ميکنم
چجوري اين مصيبت اتفاق افتاد ؟
بانو " سئو " ، عروس قبيله ما
شب گذشته بر روي تپه خودکشي کردند
براي ياد آوري پاکدامني او
ما لقب " بانوي پريهيزکرا و پاکدامن " رو به ايشون ميديم
امشب اين تابوت رو از خونه ببريد بيرون
و هر جوريم که شده اون بچه رو پيدا کنيد
زمان مهميه ، چون بهش لقب " بانوي پاکدامن " رو داديم
نميخوام کسِ ديگه اي اون رو زنده ببينه
چشم
. . ميگفتن
اين قبر منه
پس من چيَم ؟ يه روحم ؟
اگه بفهمن که زندم باهام چيکار ميکنن ؟
حالا کجا برم ؟
من پيش پدر و مادرم توي " گانگنئوگ " ميرم
اگه به پدرم بگم که چه اتفاقي افتاده
بهم ميگه چيکار بکنم
بخاطر تمامي کارهايي که برام کرديد سپاسگزارم
. . نميدونم از کجا اومديد
اما براتون ارزوي بازگشت خوبي رو ميکنم
نميدونم کي هستيد
اما بنظرم قدرت خاصي داريد
پس ، بخاط همين نگرانتون نيستم
بيا با هم ديگه بريم
با من بيا
. . من
ازت محافظت ميکنم
داري ميپرسي من کيم ؟
هنوزم نميدوني ؟ من " چون سونگ يي " ـَم
. . درسته
تو " چون سوگ يي " ـي
امکان داره اون باشي
اون " کيه ؟ "
يه کسي شبيه من بوهد ؟
درسته . . امروز همه از جراح ها ميخوان که خودشونُ شبيه " چون سونگ يي " بکنه
چونگدامدانگ " پر از زنايي که شبيه منن "
اما بنظرت اونا واقعا مثل منن ؟
. . اون تقلبيا هيچوقت مثل من نميشن
هِي به چي زل زدي ؟
. . اون کفشا
مال تو ـَن ؟
معلومه که مال خودمن ، فکر کردي قرض گرفتموشن ؟
فقط همين يدونه جفت تو کره وجود داره
من کسي نيستم که چيزايي که بقيه ميپوشن رو بپوشم
« تو از ستاره ها اومدي » قسمت سوم
احتمالا . .چيزي مثل " ظهور در جسم ديگه " نيست ؟
شايدم همزادش باشه
چجوري يه حقوقدان ميتونه اين چيزايغير منطقي رو بگه ؟
اين چيزا غير ممکنن . منطقي فکر کن
وقتي که آدم فضايي ها وجود دارن ، پس چرا نشه همزاد هم وجود داشته باشه ؟
تازه منطقي هم بنظر ميرسه
خب حالا ميخواي چيکار بکني ؟
درباره چي ؟ - کفشا -
گفتي همونايي بوده که قبلا ديدي
. . اگه مثل 12 سال پيش دوباره الانم آينده رو ديده باشي
يعني ممکنه که صاحب اون کفشا بميرن
ميخواي مثل 12 سال پيش دخالت بکني ؟
يا مثل هميشه ازش فرار ميکني ؟
مگه چقدر دعوات با " هان يورا " جدي بود که
همه مردم دارن دربارش حرف ميزنن ؟
نميدونم ، اون تحريکم کرد
راستي اون مردِ کي بود ؟ هموني که دستتُ گرفته و بردتت بيرون ؟
همسايمه
استاد داشنگات ؟
آره
قبول ، اما خب چرا ؟
احتمالا براي برگردوندن کيف پولم اومده بوده
و گفتش شبيه يه زن ديگَم هستم
شبيه کي ؟
معلوم نيست ؟ اگه عشق اولش نباشه بايد مادرش باشه ديگه
خودت ميفهمي چي ميگم ديگه . بايد بخاطر همين باشه
چي شده ؟
از امروض عصر معدم درد ميکنه
بخاطر اين نيست که بخاطر عکس برداري بخودت گرسنگي دادي ؟
سلام ارشد
ارشد ، من مراسم رو نگاه کردم
تبريک ميگم
لباستون واقعا شيک و جذاب بود . عالي بوديد
از کجا خريده بوديد ؟
خانوم " يو سه مي " ميخوايم صحنه بعدي رو فيلم برداري کنيم
باشه
هي ، شمادوتا . " يو سه مي " رو ميشناسيد يا نه ؟
ميشناسيمش
چرا به اون احترام نذاشتيد ؟
کي بهتون اين چيزارو ياد داده ؟ ادبتون کجا رفته ؟
حواسم بهتون هست
اگه يه بار ديگه ببينم که به " سه مي " بي احترامي ميکنيد
حسابتون رو ميرسم
شنيديد که من شخصيت پليدي دارم ، درسته ؟
خب بايد بگم که اين فقط يه شايعه نيست
و واقعيت داره
آخ ، بخاطر اينا همه ي ديالوگامُ يادم رفت
واقعا خيلي خنده دار بود
وقتي که پولاش کم شد ، ميفهمه که داره کار اشتباهي ميکنه
هي ، تازه آدما ي زيادي هستن که ميخوان جاش رو بگيرن
همه دلشون ميخواد که اون شکست بخوره
و وقتي که هم اينطوري بشه ، " چون سونگ يي " ميميره
اگه طبق گفته خودت اون واقعا خيلي مشهور و پول داره
پس چرا من بايد به تو اعتماد بکنم ؟
. . نادون
مطمئنم يه جايي ديدمش
ساعت 6 شده
ساعت 6 شده . نميريد خونه ؟
پس من اول ميرم
تو ميخواي اول بري ؟
بله
هي ، تازه وارد
تو
. . نميخواستم چيزي بگم
من بهش ميگم
اقاي ، لي هوي کيونگ
شرکت محلِ بازيته ؟ اومدي اينجا که بازي بکني ؟
خب امروز کارم رو تموم کردم
تا وقتي که کار ارشد هات تموم نشده ، کار تو هم تموم نشده
چجوري ميشه يه تازه وارد قبل از ارشدش بره ؟
بايد از همون موقع که عکس اون بازيگر رو صفحه ي کامپيوترت ديدم همه چيز رو ميفهميدم
اون دوست دخترمه
! خفه
اگه دوست دختر تو " چون سونگ يي "ـه ، پس زن منم کيم نام جو " ـه "
واقعا زده به سرت
آدمايي که تو شرکت ما کار ميکنن ، حتي نيمه وقتا
عکس خانواده يا بستگانشون رو ميزارن
روي صفحه کامپيوترشون
و از جمله هايي مثل : " من بايد به خونوادم کمک کنم
بايد تمام تلاشمو بکنم " استفاده ميکنن
واقعا ؟ - آره همينطوريه که گفتم -
لباستُ عوض کن و به کارمندا قهوه بده
"و بهشون بگو که : متاسفم
نفهميدي چي گفتم ؟
هان ؟
چشم ، فهميدم
نفهميدي چي گفتم ؟
واي من
"سرپرست " يو
اون رفت که قهوه بخره ، درسته ؟
من خيلي خوب سرزنش کردم
خب چرا سرزنشش کردي ؟
يه کسي به " لي هوي کيونگ " گفته که رو صفحه کامپيوترش عکس خانواداش رو بزاره
من بهش گفتم
. . نه . . من رئيس تو اين عکس چيکار ميکنه ؟
چرا خانوم هم تو اين عکسه ؟
فهميدي ، درسته ؟
لي هوي کيونگ " پسر رئيسه "
و برادر کوچکتر نايب رئيس
سرپرست
. . من
با " لي هوي کيونگ " بد رفتاري کردم ؟
آه ، رئيس
چرا اينکارو کردم ؟
بفرماييد قهوه
. . اُه . . اُه
. . چون من نميدونستم
بايد حتي اگه کارم رو هم تموم کردم صبرکنم تا وقتي که ارشدهام کارشون تموم شد برم بيرون
سرپرست " يو " خيلي خوب بهم ياد دادن
کي من ؟ - بله -
کسي هست که کارش تموم نشده باشه ؟
من خيلي وقت پيش کارم رو تموم کردم
درسته ، همه بايد وقتيکه ساعت 6 ميشه همه ي کارشون رو تموم کرده باشن
. . پس ميايد
بريم بيرون ؟
باشه
خب ، به سلامت قهوه ها رو بخوريد - اُه ،اُه ، داغه -
تا حالا بدون اينکه کسي بفهمه پيش رفتي ، درسته ؟
معلومه که آره
هيچ کسي نميدونه که من برادرتم
بفرماييد
رئيس هوآنگ
اُه درسته ، هوي کيونگ . وقت زيادي گذشته
حالتون خوبه ؟ - بله -
No comments yet. Be the first to leave one.