نخستین 200 خط.
ببخشید
می تونم کمک تون کنم؟
شنیدم اتاق خالی دارن
می خوام سه ما اینجا بمونم
اشتباه شنیدی
چی ...مربی گام غیر از این گفت
پونگ کی در مورد اتاق بهت گفت؟
بله
ای خائن
یک مستاجر جدید گرفتیم
بخاطر همین دیگه جای خالی نداریم
یعنی چی؟
آجوما تو کی هستی؟ صاحب اینجایی؟
صاحبش نیستم
دخترشم
راضی شدی؟
این کیه؟
...اوپا
اوپا ...این جین گوئه
اوپا واسه چی رفته بودی اونجا؟
...اوپا
...بذارین وقتی آروم شد
دوباره تماشا کنید
اینطوری بهتره
باک ها الان برو استراحت کن
نه
می خوام تماشا کنم
باشه خیلی خب
اما در همچین مواردی باید قوی باشی
اینطوری میتونی از پس این شرایط بر بیای
ووجه این تویی
اینم باید خانم نا باشه ...درسته؟
خدای من خاموشش کن
خاموش کن ، بسه دیگه
چیزی نیست چیزی نیست
...خدای من ، این چی بود
باید بازم نگاه کنیم درسته؟
ووجه سعی کرد برای نجات بابای یول مو بره داخل
اما خانم نا جلوش گرفت
اگه اونم رفته بود داخل
اونم مرده بود
اگه ووجه میرفت داخل
زنده نمی موند
باید نشون میداد کیف چی شده
وایسا ، همون مردی که کیف بابای یول مو رو دزدیده
فیلم نگه داد ، نگه دار
این عوضی همونه که بیرون توالت به من خورد
همونی که تو دستشویی بود
همونی که کیفم باهاش عوض شد
کیف هر دومون افتاد رو زمین
احتمالا همون موقع کیف ها عوض شده
بالاخره الان متوجه شدم
بخاطر همین کیف بابای یول مو افتاده دست من
اینطوری جابجا شده
...این همون مَرده نیست
همونی که با شوهرت رفت تو انبار؟
صاحب همون انباره
چی؟
یکبار قبلا دیده بودمش
چی؟ مطمئنی؟
بله مطمئنم صاحب اون انباره
وارد اون انبار آتش شد
...چون مطمئن بد تو اون کیف
پول و طلاست
کجا داری میری؟
...میرم دیدن مالک انبار
باید بفهمم اونشب چه اتفاقی افتاده
کت بپوش
با احساس گناه گوشه اتاق موضوع حل نمی شه
باید ببینیم کی کیف طلارو دزدیده
و چه اتفاقی واقعا برای بابای یول مو افتاده
مراقب باش
باید بخاطر یول مو قوی باشی ...فهمیدی؟
می دونم
گو بوک تو هم بیخودی عصبانی نشو و به مردم مشت بزن
تو دیگه جوون نیستی باید مواظب باشی مجروح نشی
باشه فهمیدم ، بهت گفتم که نگران نباشی
ووجه کجاست؟
...گفت
بهتره خودمون بریم
باشه بریم
نگران نباش نگران نباش
من خودم مراقبشم نگرن نباش وبرو
ممنونم
شما برو به بچه برس - ما داریم میریم مامان -
زود باش عجله کن
باشه ، مواظب باشید
ای خدا
...اونی
خیلی وقته ندیدمت باک ها
ای خدا
حالت خوبه؟
شما چی؟
..چطوری میتونه خوب باشه
وقتی کابوس زندگی شو الان دیده
چرا.. چیزی شده؟
داستانش طولانیه
تو اینجا بیرون متل چیکار میکنی؟
سلام عرض می کنم
سلام خانم بانگ
از آخرین بار که دیدمت خیلی عوض شدی
به نظرت شبیه زن رئیس شرکت نشده؟
اینقدر حرف الکی نزن
ببینم جایی میرین؟
جزیره آنیمون
واسه چی؟
...یک مدارک کلیدی پیدا کردیم
می تونه در مورد مرگ شوهرش کمک کنه
جدی؟
پس سوار شین لطفا
چی؟
میخوای تا جزیره آنیمون برسونیمون؟
خب معلومه
فکر کردم تو امتحان رانندگی رد شدی
مشکلی نیست
لطفا سوار شید
با خیال راحت میرسونمتون
...خب
اینطوری تو پول تاکسی صرفه جویی میشه
سوار شین
وایسا ، البته من رانندگی میکنم
سوار شو
کمربند بستین؟
خیلی خب راه افتادم
اوه ووجه اومد
سوار شو
زود باش سوار شو
می دونم ناراحت کننده است برات
اما می خواستم باهاتون بیام
راه بیفت وقت تلف نکن
چشم ..راه افتادم
خیلی خب
هه جون هفته آینده برو امریکا
...مامان - ...وقت برا تلف کردن نداریم -
اگه همین الان شروع کنی
حداقل دو سه سال طول می کشه
...مامان آیا شما
...تو زندگیت برا یک پسر معمولی که
جایگاه ریاست نداره ...جایی نداری؟
این چه فکریه آخه؟
...بعضی اوقات فکر میکنم متولد شدم
فقط برا اینکه یک روزی با رئیس شدن شمارو به آرزوت برسونم
به نظر میاد شما خوشحالی من هیچ اهمیتی برات نداره
مسخره نباش
...من سخت کار کردم
تا بتونی به عنوان رئیس گوسونگ خوشحال باشی
واقعا فکر کردی ریاست باعث خوشحالی منه؟
هه جون
یکم بهم فرصت بده تا فکرم جمع و جور کنم
حالتون چطوره پدر؟
رفته بودم پیش دکتر لی برای طب سوزنی
الان خیلی بهترم
دوباره رنگ به صورتتون برگشته
قطعا حالشون بهتره
بله خدارو شکر
...به نظر میاد
یه چیزی میخوای بگی
ناعادلانه است پدر - باز دیگه چی -
... بخاطر مدرک جعلی هه جون کوچک شدی
می بخشید
بعد از اینکه همه چی رو خراب کرد
بازم بهش فرصت دوباره دادین
...شما میخوای
منتظر بمونی تا هه جون درسش تموم بشه؟
اون تنها کسیه که می تونه شرکت بگردونه؟
درک می کنم چه احساسی داری
حتی از سن پایین
من هه جون به عنوان رئیس آینده در نظر داشتم
باورم نمیشه بعد از صدمه ای که ازش خوردی پدر
...هه ری بزرگتره
بیشتر از توانش تلاش کرده
چطور نمی تونید بهش یک فرصت بدین؟
...و حتی به همه گفتین
پدرش رو هیچ وقت به عنوان فرزند ارشد قبول نداشتین
فکرش بکنید چقدر هه ری غصه خورده
....چقدر دردناک خواهر بود در مورد
پدرش همچین چیزی بشنوه
... هر وقت به هه ری فکر میکنم
دلم آتش می گیره پدر
...فعلا برنامه دیگه ای
برای هه ری دارم
میدونی چیه ...برام مهم نیست
هه ری هم نوه شماست
...اگه به اندازه هه جون بهش ندید
من امکان نداره قبول کنم
مثلا چیکار میکنی؟
...من اطراف شما همیشه با احتیاط حرکت کردم
بیشتر از سی سال به عنوان عروس بزگتون
کلی راز می دونم
الان داری منو تهدید می کنی؟
نه ، اما ممکن به زودی خبرهای ناخوشایندی بشنوید
و هنگامی که این اتفاق بیفته
کمکی از من برای شما ساخته نیست
الان داری به من اعلام جنگ میدی؟
..نه پدر
...پس حرف مفت نزن
و سرجات بمون
من برنامه هایی دارم
نمی تونم اینکارو بکنم
بعدا هر اتفاقی افتاد من سرزنش نکید پدر
No comments yet. Be the first to leave one.