نخستین 200 خط.
یکم صبر کن
قول میدم ماه دیگه بیام
...دومین شنبه ی
دومین شنبه ی ماه دیگه
هر چی دلت میخواد بردار- عوضی-
آجوما، بفرمایین
هی، هان سوک
یه لیوان سوجو بهم بده
با اینکه هنوز خورشید نرفته؟ خیلی خفنی هان سوک
اورابونی
داداشم چطور میتونه اینقدر پررو و بی شرم باشه؟
امروز ماهی یال اسبی جدید آوردیم
ماهی یال اسبی تازه داریم ماهی یال اسبی
اینم سه هزار وونتون- مرسی-
چی میخواین؟
ماهی مرکب- این برای شماست-
بیاین ببینین
هی، خانوم
یه یال اسبی. زود
باشه. الان تو یه چشم بهم زدن برات درستش میکنم
هی، یادمه چطور تو مدرسه غش کردی
خیلی دوست داشتنی بود
خیلی کیوت بود
ما جدا شدیم
هیجانزده ای؟
من؟- آره-
نه هیجانزده نیستم
چرا هستی حتی منم فهمیدم که هیجانزده ای
چاقوت داره غوغا میکنه
میترسم بیام سمتت
من؟- آره-
عجب
اشتباه میکنین من هیجانزده نیستم
آماده ست؟- آره، یکم دیگه مونده-
طوری شده، مگه نه؟
حتی به دروغ گفتن فکر هم نکن میدونی من یکی رو نمیتونی گول بزنی
ماهی مرکب داریم
ماهی مرکب داریم- مرسی-
نوش جان. بازم بیاین- خداحافظ-
دارم میرم موکپو- با کی؟-
پشمام. با عشق اولت؟
از زنش جدا شده
ایول
برگرد سر کارت
نهایت استفاده رو از این موقعیت ببر
باهاش بخواب
خل و چل عوضی
اونی، بالاخره
اوه، سلام. چی میخواین؟- سلام-
ماکرل- ماهی مرکب-
موافقش نیستم
حواست به کار خودت باشه
بعد از اینکه بابا به خاطر بیماری ...مرد. مامان، هان یونگ
و من شب و روز کار کردیم تا بتونیم شهریه ی هان سو رو بدیم
اما هیچ اهمیتی بهمون نمیده
به جاش، خونه اش رو میفروشه
و فقط به اون زن عفریته اش و دخترش اهمیت میده
هی بیخیال
اگر بورام موفق بشه، نفعش فقط برای هان سو نیست که
برای کل خانواده که تو و هان یونگ و مادرت هم جزوشین خوب میشه
فراموشش کن. میتونن خودشون برای خودشون خوشحال زندگیشونو بکنن
فقط میخوام نره اینور و اونور
و بعد از فروختن خونه اش از مردم پول بخواد
هی، نمیخواد پول بدی
مهمون منی
...راستی، هان سوک
هان سو چقدر پول میخواسته؟
چون از تنهایی زندگی کردن میترسیم
رویاهای یخ زده امون
هممون میخوایم باور کنیم
که این قشنگ و باحاله
اما این یه بهونه است
اونی، خواننده ی خوبی هستی
اونی میخواسته خواننده بشه
اونقدری کارش خوب هست که خواننده بشه
رویاهای یخ زده امون
اونی میخواد این آخر هفته برای اولین بار با یکی بخوابه
عوضی خل و چل
به خدا قسم میکشمت دهنت رو ببند
فکر کنم دلت هوس مردن کرده
-داره با عشق اولش میره موکپو
هی، بسه دیگه
میدونم باهات مهربونم
اما یاد بگیر یکم احترام بذاری
وای خدا، ترسیدم
میخواد با یکی بخوابه
اونی میخواد با یکی بخوابه- چی؟-
میخواد با یکی بخوابه و واقعا به خاطرش هیجانزده است
واقعا؟
بیول اونی ازم پرسید حقیقت داره یا نه
و بهم گفت خیلی برات خوشحاله
کلکت کنده اس
بیا اینجا- چرا؟-
چرا خجالت میکشی؟ ما که همه باهم نزدیک و صمیمی هستیم
بیا اینجا ببینم
اونی، وایسا- چیه؟-
سکس کردن خوبه- چی؟-
بیشعور- یاد بگیر یکم خوش بگذرونی-
تنها چیزی که همیشه برات مهم بوده پول در آوردنه
بیا اینجا- اون فقط پول براش مهمه-
بیا اینجا ببینم
دهنتو با این قاشق برنج میبندم
کاملا پرش کن- اون میگه-
دهنشو کامل با برنج پر میکنه
دهن کوفتیت
بسه
نه،تمومش کن
اونی
جرأت نکن دهنتو تمیز کنی
مردی که اون هی هفته ی پیش با خودش آورد کیه؟
خوشتیپ و مردونه بود
بنظر تحصیل کرده میومد
چشمای بزرگی داشت و رنگ پریده بود؟
دوست پسرشه؟
دوست پسر، چه حرفا
یه دوست از دوران دبیرستانه که رفت به یکی از دانشگاهای سئول
مدیر شعبه توی بانک اس اسه اخیرا منتقل شده
آها
اومده اینجا چیزی بفروشه؟
خدای من
قدش مثل ماهی یال اسبی بلند بود؟
به طرز باورنکردنی ای بلند بود
هی،چرا هان سو رو آوردی محل مزایده؟
مردم بازار همین الانشم دارن میگن
که برای خودت دوست پسر پیدا کردی اینو میدونی؟
این مزخرفات چیه؟
سرم شلوغه، قطع کن دیگه
تو یه زن مجردی
نباید این دور و اطراف با یه مرد متاهل بچرخی
باشه، فهمیدم بسه دیگه
تو محل مزایده ای؟- آره-
صبحونه خوردی؟
خیلی حرف میزنی
بیشتر از همه حرف میزنی
این بچه پررو رو
حراج الان تموم شد؟
چرا اون هی امروز نیومد؟
مریضه؟
چی داری میگی؟
همین الان باهم حرف زدیم گفت اونجاست
منظورت چیه؟ جونگ جون بود
همین الان با ماهی رفت
چی داره میگه؟
وای خدا، این یارو چه مرگشه؟ واقعا که
اوه، درسته
شنیدم با هو شیک قرار میذاشتی چرا بهم زدین؟
ای بابا، بیخیال
بیست سال پیش تموم شد رفت کی دربارش بهت گفته؟
دوستامون توی دورهمی بهم گفتن
باورم نمیشه
اونا واقعا زیادی حرف میزنن
مردم ججو بیش از حد بهم نزدیکن
شرط میبندم حتی حساب لباس زیرای همسایه هاشونم دارن
واقعا حالم ازش بهم میخوره
چیه؟- هیچی-
هیچ مرغ دریایی ای نمیبینم اینو برای اونا خریده بودم
یکم میخوای؟
خودت بخور
منو ببین
به چی زل زدی؟
خرده هارو پاک کردم برگرد از دریا لذت ببر
منو ببین
خرده غذا بود
از دریا لذت ببر
خوبی؟ حتما اشتباهی رفته توی نای ات
یکم صبر کن،میرم یکم آب بخرم
خوبه نمیخواد- وایسا همینجا-
مجبور بود بره خارج از جزیره؟
چه کاریو اونجا میگردونه؟
کجا دقیقا؟
موکپو، با یه دوست رفته سفر
هی، رئیست هیچ دوستی نداره
...به جز این یخ فروش و- این سونده فروش-
هی،جونگ جون اون هی کجاست؟
نمیدونی؟ چرا نمیدونی؟
رفته سفر؟ با کی؟
چرا نپرسیدی؟
باید ازش میپرسیدی داره با کی میره سفر
چی؟
علاقه ای به زندگی شخصیش نداری؟
این یارو داره گوه میخوره
جونگ جون چی گفت؟
باهام حرف نزن
فکر میکنی میخوام باهات حرف بزنم؟
بخاطر اینه که درباره ی اون هیه- لعنتی-
لعنت به تو، اگه هیچ قانونی نبود میزدمت خورد و خاکشیر شی
هی، میونگ بو، چه خبر؟
چی؟ باشه
آره، باشه بیا همدیگه رو ببینیم
میخوای میونگ بو رو ببینی؟ چرا؟
تا درباره هان سو حرف بزنم- باهات میام-
هی، دارم میرم سونده به مشتری تحویل بدم
چرا یه یخ فروش مثل تو باید باهام بیاد؟
مگه نمیری میونگ بو رو ببینی؟- چرا-
کی؟- ساعت دو بعد از ظهر-
وایسا، کجا؟- فکر میکنی کجا؟-
کافی شاپ اون هی؟
اصلا پرسیدن داره؟ عجب احمقیه
خدای من، این یارو رو ببین
شرط میبندم چون برای یه کاری بهم نیاز داره
No comments yet. Be the first to leave one.