نخستین 16 خط.
SOGYEOKDONG IU
آقا... من زود پياده ميشم
تنهايي تو اين راه تنگ و باريک راه مي رم
همون راهي که قبلاً با تو مي رفتم
عطر و بوي عميق نسيم گذشته ها به مشامم مي خوره
روزي که از پيشت رفتم، بايد صادقانه رفتار مي کردم
من مي خوام تو اين شهر کوچيک و قشنگ زندگي کنم
جايي که قنديل ها ازش آويزونن و پرنده ها مي خونن
مي توني "سوگ يوک دونگ" و به خاطر بياري؟ خيلي تغيير نکرده
يه شب، ديروقت،... برف سنگيني باريد
گوله هاي کوچيک برف روي هم جمع شدن و قلبم و بي تاب کردن
اون شب نتونستم يک دقيقه هم بخوابم
من نبايد بخوابم
چون وقتي چشمام و ببندم همه چيز ناپديد ميشه
تمام آب رودخونه ها يه روز خشک مي شن
قلب جوون منم بايد يه روز مثل رودخونه ها خشک شه
No comments yet. Be the first to leave one.