Cloak and Dagger

Cloak and Dagger

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Cloak and Dagger
ناشر mansouryy
هماهنگ با نسخه 1080

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2020-01-14
تعداد دانلود: 45
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

اين اصطلاح براي توصيف داستاني که پر از رمز و راز است و معمولا در مورد جاسوسان، به کار ميرود. اين فيلم به نام شنل و خنجر در ايران نامگذاري شده ولي نام ديگر آن "ماجراي مرموز و پرالتهاب" اسم بامسماتري به نظر مي آيد.

با احترام به استاد سعيد قطبي زاده عزيز

روزهاي واپسين جنگ جهاني کوههاي مرزي جنوب فرانسه

- فکر کردم ديگه سر و کله ات پيدا نميشه.

سرچراغي شلوغ ميشيم.

-پيانو رو ادامه بده. يک کوتاه بزن کدهاش رو مينويسم.

اتفاق محسوسي افتاده؟

- نه. يه سري پيچ بلند (کاني معدني) داريم. بار کاميون (کانتينر).

- ميفرستي شمال؟ - آره، براي آلمان.

-پنجاه بار کاميون (کانتينر) پيچ بلند شمال آلامو - سري.... - جلوي ارسال از همينجا گرفته شد. بازنويس شده از کد

سريع السير.

حتي اين شانس رو نداشته که امضاش کنه..

- پيچ بلند از چکسلواکي. پيچ بلند از اسپانيا.

- دويست و پنجاه بار ماشين از خارج آلمان اون هم تو سي روز گذشته

و سرويس اطلاعاتي انگليس هم ميگه اونها همه مونازيت(يک کاني معدني) نروژ رو هم به دست آوردند.

مشکلمون اينه که به حد کفايت نفر نداريم که بتونيم داده هاي علمي رو آناليز کنيم.

پيچ بلند و مونازيت.

تا فردا به بيرون از شهر خواهم رفت. بايد با يه نفر که ميتونه اينا رو آناليز کنه، ملاقات کنم.

کيه در ميزنه؟

يه نفر از انجمن قديمي دوستان.

خداي من، کل ام.

حالت چطوره؟

-نميدوني چه حالي دارم. خدا ميدونه از چند تا زيرزمين گذشتم

و چندتا در رو زدم خورد کردم تا بتونم به تو برسم.

- داري چيزي رو از من پنهان ميکني؟ - نه.

- اما داري يه چيزي رو از من پنهان ميکني. به نظرم توي ارتش بودي.

- براي اينکه حالت رو بگيريم ميگم من يک کلنل هستم.

- پس چرا لباس شخصي تن اته؟ - من تو د.م.س هستم.

- نميدون چي چي هست. - خوب اين خيلي خويه. ما اصلا دلمون نميخود اسممون پخش بشه.

اسمش دفتر مطالعات استراتژيکه.

طرفاي واشنگتن بهش ميگن بچه هاي اطلاعات امنيت.

- خيلي رمانتيک به نظر مياد. - آره، چرا که نه؟

خيلي کارا ميکنيم آلور. کاراي اطلاعاتي، تحقيقات استرس رواني

عمليات پشت خطوط دشمن.

- پس چر اينار و به من ميگي اگر اينقدر سر مخفي هستند؟

- اوضاع و احوال تو فيزيک هسته اي اين روزا چطور ميگذره؟

اي، بد نيست. براي من پنهان کاري نکن.

- خوب اينم يه جورايي سرمخفي اه کل ام. کار دولتيه.

ميدونم. داريد رو پروژه منهتن کار ميکنيد.

به همين خاطره که من هم اينجام.

اينا برات چه معنايي دارند؟

- پيچ بلند براي اورانيوم مونانزيت براي توريم.

ما ديگه روي توريم کار نمي کنيم. اورانيوم 235 ساختار به مراتب راحت تري داره.

- فکر ميکني آلمانيها چيزي رو در مورد توريم کشف کرده باشند که ما ندونيم؟

آلمانيها؟

نه به گمانم... اما مقاديري در اين حجم به کار آزمايشگاه نمياد

اينا مال کارهاي خيلي بزرگه.

به نظرت اونا هم دارند رو بمب اتم کار ميکنند؟

- هميشه نگران اين موضوع بوديم. متفکرين بزرگي رو دارند

و به همون اندازه که ما در مورد شکافت هسته اي ميدونيم اونا هم ميدونند.

- خوب آلوا، اونا قطعا دارند روي ساخت بمب اتم کار ميکنند

- اوووووووووهوم. کل ام.

اين اولين باري که دارم از اينکه يک دانشمند هستم تاسف ميخورم.

چرا؟

ببين

شايد يه چند سال ديگه، ما بتونيم که ساختار اتمي اين سيب رو از هم بشکافيم

وقتي اين کار رو بکنيم اين ديگه ميشه يه بمب

انرژي همين يدونه سيب کوچولو ميتونه همه اين دانشگاه، حتي اين شهر رو تبديل به پودر کنه.

اينجا يه بيمارستام خوب داره يه کتابخونه عالي

يه مدرسه پزشکي عالي ديگه کم کمش مردم بيگناه اينجا زندگي ميکنند

اما

هنوز قادر نخواهيم بود که يه سيب کوچک رو درست کنيم.

ما فقط فکر خودمونيم و ميزنيم ميريم جلو جامعه هنوز آماده انرژي هسته اي نيست.

من عميقا ترسيدم

براي اولين بار، هزاران نفر از دانشمندان متفقين دارند تحقيق ميکنند که چي بسازند؟ يه بمب!!

اما قبل از جنگ يه نفر پيدا نميشد که دانشمندا رو تامين مالي بکنه تا بيماري سل رو ريشه کن کنند

و کي ميشه که ما تلاشمون رو آغاز بکنيم تا بتونيم سرطان رو ريشه کن بکنيم؟

بهت ميگم که اينکار رو يکساله ميتونيم انجام بديم.

- اما اگر بنا باشه کسي توليد اين بمب رو جلو ببره تو بخواي که ما باشيم

نه نازي ها.

گزينه ديگه اي وجود نداره.

- آلوا ما به آدمهاي بلد کار براي اين موضوع احتياج داريم.

بايد بدونيم آلمانها تا کجا جلو رفتند

کجا مشغول به اين کار هستند چطوري ميتونيم جلوشون رو بگيريم

بيشتر ماموراي ما مهارت چنداني ندارند.

نميدونند دنبال چي بايد بگردند

سرنخ ها رو گم ميکنند، اينو ميدونم اين يه مسابقه است.

يا آلمانها برنده اند يا ما.

ما بايد چند تا دانشمند هم به افرادمون اضافه کنيم

خوب کارايي که اينجا انجام ميدم چي ميشه؟

- اجازه اينکه از اينجا برت دارم رو قبلا گرفتم. ميدوني مشکل چيه

مجردي، بلدي يک کم آلماني صحبت کني. اما بايد خودت داوطلب بشي.

- يه موقعي بود که فکر ميکردم دوست دارم يه مامور مخفي بشم.

تو هشت سالگي بيخيالش شدم.

باشه، داداش ديگه حالا يه جاسوسي

دو تا بليط برگشت براي واشنگتن دارم.

- فکر ميکني وقت دارم اينجا يه سري کارا رو تموم کنم؟

-به طور معمول چند هفته اي بهت وقت ميديم. ميخوام يه نگاهي به اينا بندازي.

ميشناسيش؟

- دکتر کاترين لوودر يکي از بزرگان اه اين رشته

يکي از دختراي دانشمند مورد علاقه من بود قبل از اينکه مجارستان بفروشدش به نازيها.

به نظرم الان دقيقا در مرکز ثقل تحقيقات اتمي آلمان قرار داره.

- اون تو سوئيس اه. - از کي؟

- شش هفته است. - اومده بره آلپ ...تنها.

براي ذات الريه تو يه بيمارستان تو زوريخ بوده.

چند روز قبل با کنسولگري آمريکا تماس گرفته

گفته که ميخواد يکي از دانشمندان ما رو ببينه

نميدوني که چقدر احساس خوشحالي ميکنم.

ببين، اگر بيرون آلمان باشه، ميتونه به ما بگه اين يه موقعيت فوق العاده است.

- باشه، اگر اين احساس شادي رو بذاري کنار و بري خونه چمدونت رو ببندي

چند روز ديگه ميتوني ببينيش.

باشه.

اميدوارم اتاقتون رضايت شما رو جلب کنه.

ممنون.

- ببخشيد قربان. - مشکلي نيست.

بفرماييد. ممنون

سرت رو برنگردون.

خانمي که ميخواي ببينيش تو بيمارستان آنجلو است

اتاق 1-6- 8 - با نام خانم هيکرتي اونجا بستري شده.

ميتونيد بيايد داخل.

-خواهش ميکنم خيلي طولش نديد آقاي ويلسون.

اسم واقعي اتون چيه آقاي ويلسون؟

- آلوا جاسپر. - با مطالعات ات آشنام.

خدا رو شکر که شما آمديد. نميدونيد که چقدر به شما احساس دين ميکنم..

به من؟

وقتي مردم بفهمند شما چيکار کرديد

خواهند فهميد که شما تنها يک دانشمند بزرگ نيستيد بلکه انسان (زن) بزرگي هم هستيد.

- شايد اما هنوزداستان تموم نشده...

مردم چي فکر ميکنند. خودت چي فکر خواهي کرد..

اگر من برگردم به آلمان؟ - برگرديد آلمان؟

- اوه، اما اين دليلي نيست که شما به خاطرش از آلپ بگذريد و بخوايد ما رو ببينيد.

- نه، اما متوجه باشيد به نظرم اومد که اينجا بيشتر در امانم.

که نيستم، آلمانيها اينجا هم من رو پيدا کردند.

ديروز يه نامه برام اومد که روش مهر زوريخ خورده بود

براي کار ميرم ايتاليا

سالهاست دارم اونجا با پولدا همکاري ميکنم

- جيوواني پولدا؟؟ - بله.

اگر همين دوشنبه که مياد برنگردم

هر روز ده نفر از مجارهاي که در اردوگاه کار اجباري حضور دارند رو بيرون ميارن

و تيرباران ميکنند.

هر روز، و قول يک نامه حاوي اساميشون براي من

و عکس هايي از آدم هاي کشته شده

خوب پس آلمانيها دارند رو سلاح اتمي کار ميکنند.

- ايتالياييها همينطور. با هم همکاري ميکنند.

- پس چه اتفاقي ميفته اگر شما برگرديد و کمکشون کنيد که موفق بشند؟

چي اتفاقي ميفته اگر من اينجا بمونم؟

نميتونم همينجوري دست رو دست بذارم و شاهد باشم هر روز آدمهاي بيگناه به خاطر من کشته ميشن

برميگردم.

از سم استفاده ميکنم نميتونم تصميم ديگه اي بگيرم

- مجسم کن که برگشتي سرکارت با دکتر پولدا

اما با مشکلات زيادي در کارت برميخوري، موانع.

ميفهمي که؟ - بله.

اين هم ممکنه اين هم ممکنه

- واگر احساست نسبت به اين موضوع قويه ميتوني به ما هم کمک کني، با اطلاعات ات

- راهي براي ارتباط برقرار کردن داريم؟ - به نظرم آره.

در موردش بحث خواهيم کرد يک سري برنامه ريزي ها بايد انجام بشه و..

باورم کن که به حد کفايت قوي خواهم بود.

اما بايد عجله کني اونا فقط تا يکشنبه به من مهلت دادند.

قبل از اينکه برگردم بايد حرف بزنيم.

- به ذره ذره اطلاعاتي که به دست مياري، نياز خواهم داشت.

- کاش ميدونستي که اونها بعد از اينکه بريتانيا اون سايت

آب سنگين رو تو نروژ بمباران کرد چطوري پسرفت کردند!

باعث شد يک ماه تاخير داشته باشند

اما اگر نتوني برنامه ريزي بکني چي؟

- نگران نباش، برنامه ريزي درست ميشه. - ميخوام...

- اوه فراموش کرده بودم. اونا نگران ريه من هستند الان وقت عکسبرداري از ريه منه.

- خوشحال ميشم منتظر بمونم. - نه فردا صبح برگرد.

حال من هم بهتر خواهد بود. ميتونيم تمام روز رو گپ بزنيم.

نگران هيچ چيز نباش.

امشب راحت ميخوايم.

با يک همچين احساس خوبي ميدوني که راحت ميشه خوابيد.

- کسي با من تماس نگرفته؟ - نه آقا.

- منتظر يه تلفن هستم. ميشه من رو از توي بار خبر کنيد؟

باعث خوشحالي قربان.

- اوه، ببخشيد لسي، چه ات شده؟

شديدا پوزش ميخوام هميشه خودش رو بين پاهاي ديگران گير ميندازه

اين براي يه سگ يه امتيازه.

- مارتيني. - بله قربان.

بدون آّب لطفا.

آره ، اين بايد يه آمريکايي باشه.

طرز لباس پوشيدنت، مشروبي که سفارش دادي قطعا يه آمريکايي هستي

و اين هم يه حقيقت که آدم جديدي تو اين هتل هستي.

شايد هم فقط داري از اينجا عبور ميکني آره؟

به سلامتي!

- بگو به من. اوه، لوه، من رو ببخشيد.

مشکلي نيست.

- به من بگو رفيق. نزديکه که پيروز بشيم؟

منظورم هدفمون اه. طبيعيه که من آدم ضد نازي هستم.

مسئله بزرگ صنعت ايالات متحده است.

اگر توليد فولاد براي نمونه

بتونه به 95 ميليون تن برسه اون موقع است که ما برنده ميشيم.

خوب حالا بهم بگو اوضاع تو آمريکا چطوره؟

عذر ميخوام.

معذرت ميخوام.

باعث آزارتون اه اگر من کنار شما بنشينم

اوه، گرفتم

دوست گشتاپوي ما مخت رو کار گرفته اون با هر کسي که اين اطراف باشه همين کار رو ميکنه

ممنونم.

اسم من آندرو ويلسون اه. منم آن داوسون.

- مثل آمريکايي ها حرف ميزنيد. - آمريکايي هستم.

- ميدوني، فريتز که اونجاست آدم خطرناکي نيست، ولي بدجوري سرخره.

بهتر ازش فاصله داشته باشيد آقاي ويلسون.

تلفن براي شماست آقاي ويلسون.

- ممنون، اجازه ميديد؟ - حتما.

- ويلسون هستم. - دقيق گوش کن.

هيچ چيز رو که نبايد بگي از طريق تلفن نگو

- بله؟ - يه چيزايي بايد به هم ريخته باشه.

-دويدي وسط يه بازي دوجانبه. چرا اينکار رو کردي؟

- اون فاحشه اي که کنارش نشسته اي يکي از مهره هاي جذاب طرف مقابله.

نه خيلي سريع ولي بيخيالش شو و خودت رو گم وگور کن تو خونه ات منتظر من باش

Cloak and Dagger subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left