نخستین 200 خط.
تونستم تغيير کنم
من روز به روز بيشتر از بي ارزش بودن فرار کردم تا اينکه بالاخره به نقطه ي نوراني رسيدم
مرحله بعدي از من ِ جديدم، الان شروع ميشه
اُوي
اين يه اخطار موکّد ِ
تو بَرده ي مني
بدون ِ هيچ تنبلي ازم اطاعت کن
هِي، بس کن
من کاري که تو بگي انجام نميدم
تو کاري که من ميگم ميکني
انتخاب ديگه اي نداري
.تمام
لعنتی
!ديو
چي؟
همه چيزُ ميشنوه
يو چان
صبح بخير
صبح بخير
دکمه ي شروعُ فشار بده
ميخواي دوباره وانمود کني دوست پسرمي؟- نه-
رابطه ي الکي ما قبلاً تموم شده
...حق با توئه
از حالا به بعد، ما يه رابطه ي کاملاً متفاوت داریم
...براي همين دکمه ي ِ شروعُ
فشار بده
بهت ياد ميدم عشق واقعي چيه
مي بينمت
چه اتفاقي براي من افتاد؟
اون چي بود؟ بوسه پشت ِ بوسه؟
از اونجاييکه من، آکابان يو، نميفهمم الان چه اتفاقی افتاد
ممکنه يه لحظه وقت داشته باشم تا سري حوادثي که منجر به اين لحظه شده رو توضيح بدم
!آکابان ِ ساده و غمگين و زشت
من ساده و زشت و بي ارزش بودم- داره چيکار ميکنه؟-
تصميم گرفتم تغيير کنم و بيام به يه مدرسه با خوابگاه ِ دانش آموزي
امروز به اين خوابگاه منتقل شدم آکابان يو هستم
منم معاون ِ اين خوابگاه کوروساکي هاروتو هستم
فکرشم نميکردم چنين ديوي باشه
همين الان جداش کن- چيکار کنم؟ اينجوري خودمُ به کُشتن ميدم-
!يک
اين اوج ِ خنگيم بود که موهاشو بريدم
دارم ازت ميپرسم الان چيکار کردي؟
خيلي متاسفم
بعنوان تنبيه، بهم دستور داد کاراي احمقانه بکنم
بدون ِ هيچ تنبلي ازم اطاعت کن
اون حتي اولين بوسه م رو ازم دزديد من هيچ تجربه ي عشقي نداشتم
دستوراتش هر بار بدتر از قبل ميشد
همشون مسخره بودن
قطعاً بد بود- پيداش کن-
تو، ش- ل-خ-ت-ه- ا-ي
هيجان زده نشو
چيکار ميکني؟
عين بچه دبستانياست
خدا منُ تو مشکلات تنها نذاشت
هر زمان با شيطان برخورد ميکردم يه فرشته روبروم ظاهر ميشد
من مدير خوابگاه هستم شيراکاوا تاکومي
شاهزاده سپيد لبخند ميزد و قلبم به تپش ميُفتاد و هر بار اون ديو اذيتم ميکرد قلبم به درد ميومد
رو صورتت بود
چطوره وانمود کنم که دوست پسرتم؟
دکمه ي شروع رو فشار بده
دوست دختر جونم، بريم
اما من اصلاً يه کم هم شبيه دوست دختر اون نبودم
اون برام متاسف بود که هيچ مهارت عشقي ندارم براي همين وانمود کرد دوست پسرمه تا تمام درسهاي مربوط به عشقُ يادم بده
و اون زمان به طور مُضحکي عين ِ رويا بود
خوبه
جذابيت عدالته
!اوه خداي من خيلي خوشحالم
از اينکه تونستم دوست بگيرم و اون از دوستي راضي باشه
آره
اُوي، برو خونه
من در لحظاتي قرار گرفتم که فکر ميکردم ممکنه ديو آدم خوبي باشه اما لحظه ي بعدش اينطور فکر نميکردم
من با ديو سياه و شاهزاده سپيد اينور اونور ميرفتم درحاليکه تو مدرسه خیلی معروف بودن
و من قبل از اينکه اين موضوع رو بدونم گرفتارشون شدم
چرا کاري که ميگمُ انجام نميدي؟
اون بَرده ي ِ منه
فقط کاري که من بگمُ انجام ميده
شک دارم
همينطوره، مگه نه؟
همینطوره؟
ميدونم که اونا فقط براي بازی دورو بَرم ميگردن
اما... ميخوام بيشتر در موردشون بدونم
و اين به واکنشهای ِما سرعت بخشيد
راستش بايد بگم واقعاً نميدونم اينجا چه خبره!؟
خدايا، لطفاً بهم بگو
سر ِ کره ي زمين چه بلايي اومده که من بوسه پشت ِ بوسه گيرم مياد؟
*ديو سياه و شاهزاده سپيد*
همونطور که ميدوني درمورد کاري که کردي زياد فکر کردم
چي؟
مغزت مشکلي پيدا کرده؟
بهت گفتم از حالا در مورد ِ اون تو يه جنگ واقعي هستيم
من در مورد ِ يو چان جدّي هستم
اون مال ِ منه
پس بيا با هم مبارزه کنيم
من الان کاملاً آماده ام
قصد هم ندارم کنار بکشم پس، موفق باشي
با من درگير نشو
دارن ميان
هي، کدومشونُ بيشتر دوست داري؟
بيشتر شاهزاده سپيدُ دوست دارم- درسته، من حس ِتو رو دارم، اون باحاله-
براي من بايد شاهزاده سياه باشه- واقعاً؟ اونم خيلي باحاله-
با هر کدومشون باشم خوشحال ميشم
خيلي موذيانه ست- نه، نيست-
ساعت چنده؟ فوق العاده ست. به موقع رسيديم
شما بچه ها امروز صبح خيلي انرژي داريد خوبه، بريد سر ِ ميزاتون
زودباشيد، همه تون- اونم پُرانرژيه-
برو سر ِ ميزت
بسيار خب، الان ديگه کلاسُ شروع ميکنيم
اول از همه، برگه هاي امتحانيتون تصحيح شده
آه
هي...بس کن
علفهاي حياطُ کوتاه ميکني
تا آخر ِ امروز
فهميدم حالا ميتوني ول کني
جلوي بقيه دُم تکون نده
چي شده آکابان؟
تو اينجوري صدا در آوردي؟
هيچي...بهم توجه نکنيد- باشه-
اون ديگه چه کوفتي بود؟
اون چي بود؟
زودباش، اتفاقي افتاده؟
کاملاً واضحه که ميخواي از يه واقعيتي فرار کني
چطور ميتونم توضيح بدم؟
يه اتفاقايي بين تو و شيراکاوا کون افتاده، درسته؟
هوم؟- نه، اينطور نيست-
شيراکاواست- ميتونم يو چانُ قرض بگيرم؟-
خواهش ميکنیم، بفرماييد
بريم
باشه
نميخواي بخوري؟
بيا
نيازي نيست، خودم ميخورم- "زودباش، بگو "آ-
اينجوري طبيعي بيرون اومدن خوبه، ها؟
طبيعي؟
ميدونم که اين براي مهارتهاي عشقي نداشتم خوبه اما
نميدونم اون مرزي که بايد بذارم کجاست
منظورم اتفاقي ِ که صبح افتاد
مي فهمم
واضح حرفمُ نزدم
من، يو چانُ دوست دارم
اين دفعه وانمود نميکنم واقعاً دوسِت دارم
نزديک بود
واقعاً نزديک بود
نميتوني گولم بزني
قطعاً يکي مثل ِ تو نميتونه چنين احساسي به من داشته باشه
تو واقعاً يه چيزيت هست يو چان
منم ميتونم همين حرفُ به تو بزنم زيادي شوخي ميکني
من درباره ي تو جدّي هستم
اين ديوونگيه
حالت خوبه؟
آره
اون چيه؟
اين روزا زيادي هيجان زده نشده؟
شيراکاوا يه دوست پسر ملي ِ
نميتونه انحصاري داشته باشدش- خيلي خودخواه ِ-
من، يو چانُ دوست دارم
ممکن نيست... واقعاً؟
اُوي
جا کفشي رو هم تميز کن
وقتي اينجا کارمُ تموم کردم اونم انجام ميدم
حمومُ دوباره تميز کن
دوباره؟
تو شلخته اي
مشکل تویی که نمک کوري- ها؟-
انجامش ميدم
!هِي
ميتوني اينکاراتُ تموم کني؟
چه کارايي؟
ميدوني ... تمام کاراي عجيبي که با من کردي
پس هنوز متوجه نيستي تو چه موقعيتي قرار داري!؟
چي؟
بايد براي مطيع کردنت کاراي بيشتري انجام بدم؟
الان، اينجا
!هِي
مهم نيست ديگران چي بگن اون اطراف کوروساکي ميگرده
اون به طور انحصاري هم شاهزاده سياهُ داره و هم شاهزاده ي سپيدُ
امروز چي شده؟
!سلام
حموم کردي؟- هنوز نه-
انگاري حموم دخترونه بسته ست- براي همين ميخوايم بگيم امروز ميتوني- از حموم پسرونه استفاده کني
فقط اجازه ميديم تا ساعت 8 از اون حموم استفاده کني پس عجله کن
مرسي که بهم خبر داديد- خواهش ميکنم-
باشه، شب بخير، فردا مي بينمت- شب بخير-
رزرو شده براي خانوما تا ساعت 8 صبح
دروغ گفتيم- خيلي آسون بود-
جالب ميشه پسرا لختشو ببينن- حقشه-
عاليه! يه جا دارم براي خودم
حس ِ فوق العاده ايه
ها؟
اون چرا اينجاست؟
چرا اينجايي؟- اينجا مال ِ ماست-
ميرم بيرون نگاه نکن
کورو، تو هم اينجايي؟
جداً بيچاره شدي
اونم اينجاست؟
!صبر کن!صبرکن! صبر کن
پس تو اينجايي؟
تاکومي، ميتوني يه حوله از اونجا بهم بدي؟
بگير- آه، راستي-
دماي آب ِاينجا، امروز عاليه- واقعاً؟-
آره، ولرم، جوري که تو دوست داري
No comments yet. Be the first to leave one.