نخستین 200 خط.
اواخر قرن هيجدهم
عصر منطق
چهارشنبه
كمكم كن
ماجراجوئي هاي بارن مانچوزن با اجراي هنري سلت و پسر
با اجراي هنري سلت و دختر
...و همچنانكه خورشيد
...بالاي جزيرهي پنير پديدار ميشود
سايههاي طويلي درون بوتههاي ...سوسيسي طرح ريزي ميكند
...بالاي درختان عسلي را درخشان ميسازد
...و كشتزار قزلآلاي دودي را گرم ميكند
..."من "بارُن مانچوزن
كه معروف به اولين و بهترين ...حقيقت گو هستم
تمام حقيقت و نه چيزي به جز اون
...مادامي كه اين برتري من باشه
!محكمتر! محكتر- بيحركت باش-
عزيز بيچاره،چطور ميتوني يه ...هنرپيشه عالي مثل من بشي
اگه تكه تكه بشي؟
!يالا- وطن-
!آه آره
...در تلاش براي پرورش
...مغزهاي كوته فكر و بسته شون
...و افراد دهاتي احمق ديرباور
ما لنگر كشيديم و شروع به دريانوردي كرديم
ما لنگر كشيديم و شروع به دريانوردي كرديم
!موجها !موجها
!آه آدم پست- ما لنگر كشيديم-
ما بازيگريم- و دريانوردي كرديم-
شيطان كجا كارگردان پشت صحنه ميشه؟
!مردهن همشون نميتونن كشته شده باشند
كشته نشدن مَلنگ خودكشي كردن
ربطي به نمايش بازي كردن تو نداره
...ما لنگر كشيديم
...اما بخت ناسازگارم مرا دنبال كرد
...و من به سوي آروارههاي منتظر
نهنگي چنان عظيم الجثه ...و طويل رانده شدم كه
...كه حتي با يه تلسكوپ
نميتوانستم انتهايش را ببينم
چه بر سر بارن خواهد آمد
مطمئنا اين بار راه فراري نيست
چه بر سر بارن خواهد آمد
مطمئنا اين بار اونجا
راه فراري نيست
...من از تجربياتم ياد گرفتهم
...اندكي انفيه
ميتونه بيشترين تاثير رو داشته باشه
...لعنت به
!جد و آبادتون
موجها كجا بودن؟
!موجها !شما به حيات من خنجر زدين
شما كودنهاي نالايق- تقصير من نبود-
تقصير اون بود
!تقصير من نبود !تقصير اون كون گنده بود
ما مثلا قراره حرفهاي عمل كنيم
و داريم سعي ميكنيم زنده بمونيم
"سالي"- بسيار خب-
يا اينجا وايستا يا در رو روت قفل ميكنم
برادرم كجاس؟- چي؟-
تو برادر نداري
:پس بهم بگو چرا اين نوشته ميگه "هنري سلت و پسر"
من دخترتم- نبايد بهت خوندن ياد ميدادم-
كلمهي "و پسر" يه چيز سنتيه بايد اينطوري باشه
نه،خواسته هاي سلطان هنوز به اندازه كافي معقول نيستن
صلح پايدار تنها مبتني بر خرد و اصول علميه
"من شديدا متاسفم آقاي "جكسون
نمايش اول خيلي اون جوري كه دوست داشتيم پيش نرفت
يكي دوتا مشكل تكنيكي داشت
"آه لطفا عذرخواهي نكنين آقاي "سلتي ...مطمئنا شما حداكثر
تلاشي رو كه ميشد،انجام دادين
توجه كنين- آه،ببخشين-
...افسري كه زندگيشو بخطر انداخت
...و دست تنها شش توپ دشمن رو منهدم كرد
و ده نفر از افراد ما رو كه تركها اسير گرفته بودن نجات داد
بله قربان
افسري كه خيلي درموردش شنيديم- گمونم قربان-
كسي كه هميشه بيش از نداي وظيفهش خطر ميكنه
فقط سعيم رو كردم قربان
فورا اعدامش كنين
بله قربان- همراهمون بيا-
اين جور رفتارها براي سربازان ...عادي و شهرونداني كه
،سعي ميكنن معمولي رهبري بشن دلسردي مياره به طور ساده،زندگي عادي
اوضاع بدون وجود افراد احساساتي سختتر از ايني كه هست ميشه
قسطنطيه
بارگاه سلطان ترك
...چه سورپرايزي
كه باد صبا مرا به اينجا كشاند
...شايد دست تقدير از من ميخواهد
به سلطان يكي دو تا درس بدهم
...عاليجناب سلطان عاشق يه شراب خوب بود
و هرگز نميتونست در برابر قمار مقاومت كند
صفاتي كه برايش گران تمام ميشد
!دروغه
!اي رذلها من همچين چيزي رو تحمل نميكنم
اين غيرقابل تحمله
اين هجو رو متوقف كنين بس كنين
اين توهينه بي آبروئيه
تا حالا اينهمه آشغال تو عمرم نديده بودم
تو نميدوني داري دربارهي كي حرف ميزني
...روزي بعد از يه شام مفصل
همچين چيزي بايد اتفاق ميوفتاد؟- ...سلطان امر كرد همراهش بروم-
به حرمش
آه،لطفا نيا لطفا
اين دغل باز كلاهبرداره
من "بارن مانچوزن" هستم و نميذارم دستم بندازن
لطفا،تو نميتوني بياي اين بالا- نه،نه-
ما داريم نمايش اجرا ميكنيم- شما دارين مسخره بازي در ميارين-
دارين منو يه ابله خيالي جلوه اي ميدين يه جوك
تحمل نميكنم
چه غلطي دارن ميكنن؟
!پرده رو بندازين
!چِخِه
ببرينش كنار
پيرمرد احمق داري نمايش رو خراب ميكني
جرمي"،"بيل" سريع يه كاري بكنين"
من بايد با تماشاچيانم صحبت كنم
...خانمها و آقايان من بايد
من بايد براي اين رويداد وحشتناك عذرخواهي كنم
...ميتونم بهتون اطمينان بدم
سلام- سلام-
خانمهاي خوشگل
سلام
خانمهاي خوشگل
شما واقعا سليقه خوبي دارين قربان
گرچه كاملا اشنباهه
گوش كن از خودراضي ما يه نمايش واسه اجرا داريم
!پروردگار مهربان !"برتهولد"
برتهولد" كيه؟"
چطور ممكنه؟ ديدن تو شگفتآوره
چطوري؟ كجا بودي؟
پاهات چطورن؟
بقيه كجان؟ !"آلبركت"
!"آدولفوس" !"گوستاووس"
باورم نميشه اين معجزهس
من "بيل" هستم- اون "بيل"ـه-
اون هنوز اينجاس؟محض رضاي خدا از دستش خلاص ميشين؟
قضيه چيه؟- من بسيار متاسفم قربان-
ما داشتيم اجراي دوم رو شروع ميكرديم- اين كيه؟-
نميدونم يه پيرمرد مجنون
اون "بارن مانچوزن"ـه
ميفهمم
بارن مانچوزن" واقعي"
بله در واقع ميتونم بپرسم شما كي هستين قربان؟
يه خدمتگزار مردم
...در كنار ديگر چيزها،من مسئول
جواز براي اين تاتر هستم
اين،قربان،از كارهاي معمولي ...هوريشو جكسون"ـه كه"
براي برد در جنگ و حفظ شهر انجام ميشه
!حالا لطفا از اينجا برين
اون يه الاغه،فقط من ميتونم جنگ رو به پايان برسونم- توضيح بدين-
من ميتونم تمومش كنم چون من شروعش كردم
علتش منم
متاسفانه قربان شما درك ضعيفي از واقعيات دارين
واقعيات شما قربان،دروغ و مُهمَل هستن
و مايلم بگم كه ابدا هيچ دركي ازشون ندارم
واضحه كه اين مرد نياز به طبيب داره
يه دكتر؟
نمايش رو ادامه خواهيم داد
خيلي ممنونم از زحمتتون بفرمائين
لطفا عاقل باش
اگه نمايش رو پيش نبريم اون ما رو ميندازه جلوي تركها
!من نمايش رو پيش ميبرم
بهشون نشون ميدم نمايش بايد چطوري باشه
...سروران من
...خانمها و آقايان
بارن مانچوزن" در خدمت شماس"
اخيرا دماغتو هَرَس كردي؟
برامون آواز بخون- نه لطفا-
بيشتر شما من يا ماجراجوييهام رو به ياد ندارين
...اما بهتون اطمينان ميدم
اونا واقعي هستن
...حقيقت اينه كه
من دليل اين محاصره هستم
احمق نباش- پس تركها چكارهن؟-
تو دليل مشاجرات مرزي هستي آره؟
چي؟ما داريم سر راههاي آبي ميجنگيم
نه اينطور نيس
اون دفعه آخر بود
!شما احمقهاي فريبخوردهي بيچاره
...اگه فقط نسبت به من نزاكت داشته باشين
...و سخنان يك جنتلمن رو بپذيرين
...دليل واقعي اين جنگ رو
فاش ميكنم
...بعد از
آه عزيزم
...بعد از برگشت من از مصر
...از طرف سلطان ترك
...بسيار مورد خوشامدگويي واقع شدم
...علياحضرت سلطان
...كه از شهرت من مطلع بود
منو بسيار محترم شمرد
در حقيقت او به حدي از مصاحبت ...با من لذت ميبرد كه
كه به من پيشنهاد كرد به حرمش دسترسي داشته باشم
...يه روز- !ادامه بده-
سلطان برام يك بطري از شراب شيرين محبوبش رو آورد
نظرت چيه؟
بدك نيس
بدك نيس؟ ...مانچوزن" عزيزم"
امكان نداره از اين بهتر رو پيدا كني
چه چيزا ميگين علياحضرت
... سر چي شرط ميبندين كه من
No comments yet. Be the first to leave one.