نخستین 200 خط.
kurayami no naka de mezameru
kimi no koe ga hibiiteru
sagashiteta tsurugi mitsukeru
mirai wo sagashiteru
tobikoete yukou
sekaijuu We go
mada minu chi wo
mezashiteku Get on
tabi no tochuu yogoreta Shoes
sore ga kunshou
میدونم
fukanou wa nai
این جاده
michibiku Light
ame no hi mo kaze no hi mo
subete ga Treasure
mayoi ya fuan furiharatte ima hashiridasou
شک و اضطراب رو بریز دور، حالا بیا بدوییم
kanaeru Dreamin'
takamaru Feeling
eikou mo tsumi mo kimi shidai sa
negai wo komete
erabu unmei no Door
tsukamou It's Your Key
Shala la la la la
hate naki yume made
Shala la la la la
fumidase ashita e
ano hi te no naka ni
mita hikari de sae
tooku aruitemo
todoki wa shinakute
sashikomu asahi ni
warawareta ki ga shite
kao wo somuketa kedo
"mata ne" tte tsuyoku tsubuyaite
"itsuka" tte namida wa nugutta
kibou no furi shita kioku no toge wo nuku
taiyou ni kasumu hoshi datte
tatoe yowaku tomo hikatte
taisetsu ni makutta saisho no peeji
idaita mirai ga
egaita sekai ga
dore hodo tooku
kewashii michi da to shitemo
toonoita hikari yori mo
boku jishin ga
dareka no hikari de aru tame ni
mou ichido
kono mi wo moyashi tsukushite
در تاریکی بیدار میشوم
صدایت طنین انداز می شود
پیدا کردن شمشیری که دنبالش بودم
دنبال آیندهام
بیا ازش رد شیم
کل دنیا رو میریم
دنبال جاهای نادیده ایم
سوار شو، توی قلب سفر
کفش های کثیف
این یه مداله
هیچی غیر ممکن نیست
به سمت نور هدایتمون میکنه
توی روزای بارونی و بادی
هرچیزی یه گنجه
رویاپردازی کنیم تا به واقعیت تبدیل شه
برخاستن رو حس کن
شکوه و گناه، به تو بستگی داره
با آرزوهای توی قلبت
درِ سرنوشتت رو انتخاب کن
بهش غلبه کن، کلیدش اینه
برای رویاهای ناتموم
برو توی فردا
بریتانیا
،روزی روزگاری در این سرزمین
شوالیه های مقدس پادشاهی شیرها کودتا کردند
کشمکش ها به جنگی خونین بین قبیله الهه ها و شیاطین بدل شد
،ولی بعد شوالیه های افسانه ای
هفت شوالیه گناهان مقدس در صحنه ظاهر شدند
و جنگ رو به پایان رسوندن
.این داستان شونزده سال بعد از آن اتفاق است
یک کوششِ شیطانی
فردا هم روز چالش برانگیزیه
امشب رو خوب استراحت کنید که بهش نیاز داریم
یه جورایی هیجان زده ام و نمیتونم بخوابم
خیلی خب بیاید در مورد یه چیز !باحال حرف بزنیم
ایده خیلی خوبیه! مثلاً چی؟
چطوره واسه شمشیرم و حرکتای تموم کننده ام یه اسم انتخاب کنیم؟
پسر دیگه خوابم برد
آره وقت خوابیدنه
!وای؟
بذار بعداً روش فکر میکنیم
کی بریم تو کارش؟ فردا؟
کسی منو صدا میکنه؟
تو کی هستی؟
از کجا اسممو میدونی؟
...اون یه
عروس بود؟
کوهنوردیِ امروز ...خیلی برام سنگینه
دیگه داریم میرسیم به قله
!اینم از این
!بیاید صاف بریم قله
!نمیتونی منو شکست بدی
!تونستیم
!وووو
چطوره؟
میتونی شیرها رو ببینی؟
،چهار روز طول میکشه تا به شیرها برسم پس آماده بالارفتن از کوه شید
چهار روز؟
متاسفم
ولی شاید خودم این زمان رو ...دوبرابر کنم
.من بهت کولی میدم
...پرسیوال
.پسر خوب
یه خرده عضله سازی کن پسر
شماها جلوجلو برید
چی شده؟
!باید جیش کنم
!منم همینطور
باهاشون میری؟
نه مرسی
...هن؟ هی پرسیوال
چیه؟
چی چی؟
!اووه
!بچه ها بیاید اینجا بیاید اینجا
چیزی پیدا کردین؟
اون چیه؟
به نظر روستا میاد
نگاه کنید! اونا هم ما رو دیدن
عجیب نیست؟
چندشه
از اونطرف جادو حس میکنم
...یه روستای جادوییِ عجیب
ولی هی، روستا روستاست دیگه؟
!قراره خیلی خوش بگذره
!این بار قطعاً میرم آبجو گیر بیارم
!هی
دارین چه غلطی میکنین؟
اون کیه؟
!نمیتونید برید اونجا
!اون روستا خطرناکه
!دردسرای کوفتیش خیلی زیادن
!سین
!وایسا! تو هم گیر می افتیا
منظورت چیه؟
روستائه چشه؟
.اون اصلاً روستا نیست
!غار هیولاهاست
!نگاه کنید نگاه کنید
چه قدر آدم اینجا هست
آره، یه جورایی، خون گرم و مهربونن
!سلام بچه ها! من پرسیوال هستم
!داریم میریم پادشاهی شیرها
ما تشنه مونه
شما باری چیزی دارین؟
..نه، بار نه
ولی آبجوی خونگی داریم
خوش اومدین، مسافران
اسم من آرده. من یه شکارچی ام
اینم رفیقم کریه
ما توی این محدوده گشت میزنیم که یه وقت نذاریم مسافری بره توی اون روستا
چرا بهش میگی غار هیولاها؟
چون دقیقاً همینه
اصلاً قبلاً روستا نبود
ولی ده سال پیش، معلوم نیست یهو از کجا پیداشون شد و یه بازار زدن
به نظر خیلی ترسناک میاد
به نظر من که آدمای عادی ان
خودم به چشم خودم دیدم
،وقتی از اون روستا برید !دوباره هیولا میشن
و هر مسافری که بره توش !دیگه برنمیگرده
باید دور بمونید، شنیدید؟
متاسفانه نمیتونیم
باید بریم به بقیه بگیم
!نه! خیلی ریسکش بالاست
!اینم دلیل بیشتر برای رفتنه
!اونا همراه های ارزشمند مان
!خواهش میکنم آقا
هرچیزی در مورد روستا !میدونی بگو
...شماها
هوم؟
،آره، خیلی خوب و ایناست
...ولی یه حس گس خاصی داره
روستاییا از روی آبجوی بریتانیا اینو درست کردن
تو این رنگ چیزی داری؟
ولی همینم خوبه
فقط من اینطوری ام یا توام با دیدن اینهمه لبخند دوست داری لبخند بزنی؟
ولی همه خیلی ساکتن نه؟
نمیتونن به زبان بریتانیایی حرف بزنن
اینطوری مشکل ساز نیست؟
نه ما به زبان نیازی نداریم
اگه بتونیم از دل هم خبردار شیم !میتونیم با هم دوست شیم
!وای، خیلی عمیق بود بچه
بابابزرگ میگفت که وقتی داشته منو بزرگ میکرده به ذهنش رسیده
اوه، از اون دزدیدیش هان؟
اگه دلت میخواد میتونیم دوباره با هم دوست شیم
هی پیرمرد
تو چه خری هستی؟
اون پرنده رو توی راه دیدم
میدونم که داشتی جاسوسیمون رو میکردی
پس بهم بگو
No comments yet. Be the first to leave one.