نخستین 200 خط.
سلام،ببخشید میخواهی بشینی؟
ممنون ممنون
یه میله درست پشت سرته
اوه بله
ببخشید
دوباره همون خواب
داد زدم؟ اره
ببخشید نه
فقط خوشحالم یکم خوابت برد
اره
پرده ها رو باز کنم؟
ساعت چنده؟ 8:15
جدی؟ عجب خواب عمیقی رفتم
خوابم خیلی واقعیه
حمام رو برات اماده میکنم
مرسی
رفته
ویلون سل کوفتی
صداش دیوونه ات نمیکنه؟
عاشق اون ریتم هستم هانتر هم همین طور
ساعت چند برمیگردی؟ دوروبر 6
مشکلی باهاش نداری؟ زدن اهنگ
طوریم نمیشه،نگران نباش خوبه
میبینمت
هانتر
بیا اینجا
هانتر
گربه احمق
آلین سلام کوردلیا
خب،زنگ زدم اگه
احتمالش باشه جواب بدی
..دارم میرم تمرین نمایش و
خب،فکر کردم توی وقت استراحت ناهار صحبت کنیم
خوب میشه اگه برداری،شاید
کارولین بهت گفت من توی تئاترم؟
بگذریم
باشه،خدافظ
اوه لعنتی لعنتی
کدوم یکی از شما میتونه بگه بیشتر ما رو دوست داره
اینکه ما،بزرگترین بخشش ما ممکنه در جایی که طبیعت
با چالشی درخور توجه روبه رو میشه،ادامه پیدا کنه گانریل بزرگترین ما اول صحبت میکنه
قربان،من شما رو بیشتر از اونکه کلمات بتونه بیان کنه دوست دارم
عزیزتر از چشم انداز و ازادی
فراتر از اونکه غنی و کمیاب بتونه ارزشش رو بیان کنه ..نه کمتر از زندگی
اره،موهاش واقعی نیست،میدونی؟
شاید موهاش رو بافته نمیتونی اینجوری ببافی شون
نظرت تو چیه؟
در مورد چی؟ قالیچه راجر
..آه ..یه چیز دیگه
..اون زن تبلیغاتی من کجاست
کوردلیا،کوردلیا فکر کردم تو باشی
منم،ریشم رو ندیده بگیر استیفن
فکر کردم رفتی آمریکا
اره رفتم یه ماهه که برگشتم
حالت چطوره؟ اره خوبم
خیلی سرم شلوغه و عجله دارم
..میرم باهات قدم میزنم
باشه پس موردی نداره
نه مشکلی نیست
هنوز خوشکلی،فرق کردی ولی هنوز خوبی
تو هم همینطور،فرق کردی
سر کار هستی،بازیگری؟
اره،الان توی تئاترم
توی دونمار،به عنوان هنرپیشه جایگزین
میخواهی بریم قهوه بگیریم
نمیتونم،استیفن ببخشید
خب،شاید یه وقت دیگه
اره باید شمارت رو بگیریم
..اره امم
شمارت؟
اتفاقی شد که دیدمت
اره،احتمالا حق با توئه
من دیگه برم
کوردلیا،نمیتونم تصور کنم
این چند سال اخیر چطور بهت گذشته
تو اخرین نفری بودی که قبل از رفتن توی اون مترو دیدم
اره،میدونم
خوشحال شدم دیدمت منم همینطور
سلام
تو حتما اینجا زندگی میکنی
خیلی بی حوصله ای
...ببخشید،خیلی بی ادبی کردم،امم اوه برگشتی
مت،این خواهرمه کوردلیا
خیلی درموردت شنیدم؟ جدی؟
اینقدر بهش خیره نشو
برو یه خنکش رو از توی یخچال بیا اره،باشه
حالت خوبه؟
چی بهش گفتی؟ هیچی
فقط اتفاقی که برات افتاد
نباید میگفتی چیز مخفی که نیست
باید بی اعتنایی به مردم رو تمومش کنی
اتفاقی استیفن رو دیدم استیفن
خدایا
یادی از گذشته دیدینش عجیب بود
فقط میخواهم احساس عادی بودن کنم،بدون یاداوری گذشته
...داشتم شروع میکردم به...میدونی ولی
الان...نمیدونم
تمومش کن همه چی مرتبه
خب،نظرت چیه؟
در مورد چی؟ مت
ادم خوبیه خوبیه؟
خوبه یعنی چی؟ خوبه دیگه
اخر هفته دارم میرم بیرون شهر چی؟
کی؟ فردا صبح
بروخه،یهویی با بلیط توی دستش پیداش شد
نرو،خواهش میکنم دوشنبه برمیگردم
این اواخر کارت خوب بوده
طوریت نمیشه
چون تو اینجا بودی
هانتر
کوردلیا
یه لیوان مشروب میخواهی؟ یه لحظه
بروخه
اوه اومدی،مشروب؟
نه،یه سری کارا دارم که باید بهشون برسم
مت سیگار میکشه که مشکلی نیست؟ نه
باید بریم اره
میخواهی با ما بیایی؟
منظورم اینه،فقط میریم یه مشروبی بخوریم
مطمئنم مشکلی ندارند نه،یه سری کارا دارم که باید بهشون برسم
فردا ساعت چند میری؟ صبح زود
باید ساعت 6:30 به قطار برسیم
خوبی؟ اره
قول میدم دیر برنگردیم
خوش بگذره
الو فکر کنم کلیدام رو توی خونه جا گذاشتم
طوری نیست تا اومدن ما بیدار بمونی؟ فردا تمرین نداری؟
نه میتونم درو براتون باز کنم فردا تا ساعت 11 نباید برم
قبل از نیمه شب برمیگردم قول میدم
بعدا میبینمت ممنون
خدافظ
زهره ترکم کردی
بفرما
بفرما برو
اوه خدایا
خیلی ممنون
در پشت سرم بسته شد
یه موش توی اپارتمانم پیدا کردم رفتم بزارمش بیرون
نگرفتیش که،مگه نه؟
موذی هستند،یه بیماری ازشون میگیری
حداقلش اینکه موش صحرایی نداریم
هی،میدونی چی میگند
اگه موش داشته باشی دیگه موش صحرایی نداری
میبینم خواهرت برگشته،مگه نه؟
..اره بگو ببینم پدرت چطوره؟
اممم....اون مرده اقای موزس ...اوه
نه نه ،چند وقت قبل
بگذریم،ممنون که گذاشتید بیام داخل
فاضلاب رو راه انداختند؟
از موش های صحرایی متنفرم اره متنفرم
خیلی خوشحالم اینجا موش پیدا کردی نه موش صحرایی
خوبه،ممنون
الو؟
کسی پشت خطه؟
دیگه به این شماره زنگ نزن
امروز ساعت 9:35 با شما تماس گرفته
تماس گیرنده شماره ای نگذاشته
سلام
ببخشید،ببخشید دیر رسوندمش خونه
تلفن زدیم خواب بودی؟
نه پس چرا جواب نمیدادی
من میرم بخوابم
اره فکر کنم فکر کنم ماهم باید بریم بخوابیم
حالش خوبه؟ اره،چیزیش نمیشه
بیخیال،زود باش بیا، باهاش حرف میزنم
الان برمیگردم منم لباس خوابم رو بپوشم
مشکلی داری؟
تلفن امشب حداقل 3 بار زنگ خورد
محض رضای خدا،کوردلیا احتمالا نماینده های فروش بودند
هر سه بار حرف نزد
باید تمومش کنی
باید شروع کنی توی دنیا واقعی با ادما دیگه زندگی کنی
نه این زندگی نصفه و نیمه شاید نمیخواستم وجود داشته باشن
شاید میخواستم بمیرم
نه من وارد این قضیه نمیشم این کارو نمیکنم
..میخوام برم اتاق بغلی
بسه
این چیه؟
ببین به خاطر دیشب متاسفم
با خماری زیاد میریم بروخه
امیدروارم دیگه ناراحت نباشی
بدون ما اخرهفته بهت خوش بگذره
اوایل صبح دوشنبه میبینیمت
یادت باشه چقدر ادم قوی هستی
سعی کن روی چیزی فوکوس نکنی،عزیزدلم
با تمام عشق،سی ومت
این صندلی جای کسی نیس؟
اوه اره،نیست خواهش میکنم
مزاحمت شدم؟
نه،فقط داشتم کتاب میخوندم مایل ها دورتر بودم
تو خونه زیری من زندگی میکنی
اره صدات رو میشنوم اوه متاسفم
چیزی بدتر از شنیدن صدای تمرین یکی دیگه نیست
نه دوستش دارم
هیچ وقت مزاحمم نبوده
..خب،اگه مزاحم میشه فقط
میدونی،یه جارو بردار
بزن به سقف،دیگه نمیزنم
فرانک، اسم من فرانک رایان ئه
کوردلیا راسل
No comments yet. Be the first to leave one.