نخستین 200 خط.
پیش از این در "Black Sails"
من میگم به نفعمونه که دزدهای دریایی
و بردهها با همدیگه متحد بشن
اینجوری میتونیم «ناسا» و حتی شاید همه چیز رو نابود کنیم
بنده «وودز راجرز» هستم
«فرماندار جدید جزیره «نیو پراویدنس
به اسپانیاییها قول چی دادی؟
گفتم باقیمونده طلاهای آرکا دا لیما» رو جمع میکنم»
«و پسمیفرستم به «هاوانا
یخورده از طلاها رو کنار گذاشتی؟ - آره. اون گذاشت -
چقدرش رو؟
یه صندوق پر از جواهرات
«اسپانیا حاضره «ناسا رو با خاک یکسان کنه
راجرز» فقط یهجور میتونه» جلوی این اتفاق رو بگیره
اونم اینه که جواهرات رو پیدا کنه و پسبفرسته
یعنی اگه خودمون اول پیداش کنیم میتونیم آینده رو رقم بزنیم
وِین» کجاست؟»
تا بتونه فرار کنه مجاهدین از راه رسیدن
مجبور شدیم فرار کنیم
نمیشه اینجا بمونین
این صندوق هر جا باشه جنگ هم به دنبالش میاد
من برمیگردم و وضعیت رو شرح میدم
داریم از هیچ یه مرد میسازیم
مقاومت علیه انگلیس هم مجبوره شکل نویی بگیره
هر وقت آماده باشه نقشی که
واسهـش خلق کردیم رو به دوش میگیره
اصلاً هیچ خبر داره که داری از اسمش استفاده میکنی؟
«لانگ جان سیلور»
خیلی سخته بخوای با وارثـت چشم تو چشم بشی
ولی خب ، با توجه به عاقبت وراث باز وضع مادرت خیلی خوبه
چارلز» مرده»
فرماندار «ناسا» وسط میدون دارش زد
مقاومت تو «ناسا» رسماً آغاز شده
فکر کنم جفتمون خوب بدونیم کی این دام رو پهن کرده بود
من این دشمنمون رو میشناسم
تنها قصدش از بدست آوردن جواهرات این بود
که مجبورمون کنه با همدیگه جایی که خودش میخواد بجنگیم
اگه بهش اجازه بدین جزئیات جنگ رو خودش تعیین کنه
عاقبت فاجعهباری رو نسیبمون کردین
برو به فرماندارتون بگو
برو بهش بگو دارم میام سراغش
"Black Sails" فصل 4: قسمت 1
کیارش نعمت گرگانی @KiarashNg
و خداوند به «ربکا» گفت 2تا ملت درحال زایشند
2تا گروه از میان شما که باید از هم جدا شوند
یکی از دیگری قویتر خواهد بود
و گروه پیرتر به جوانتر خدمت خواهد کرد
...دوقلوها
بهترین مثال 2تا چیزن که کاملاً شبیه هم هستن
اونوقت اولین کاری که میکنن چیه؟
با همدیگه دعوا میکنن که کدومشون اول باید روشنایی این دنیا رو ببینه
اونوقت من اینجا در صدر یه ارتش وایستادم
که هر کدومشون از جمله خود جنابعالی احتمالاً حداقل 1بار محتمل بوده
کسی رو که الان همرزمـشه بکشه
هر کدومشون از جمله جنابعالی بدون شک محتمل بوده خودم رو بکشه
شاید حالـت رو بهتر کنه اگه بگم
شخصاً چندین ماهه که به کشتنت فکر نکردم
یهکمی دلم رو خوش کرد
دیگه چیزی نمونده
اصلاً چیزی نمونده
اگه بتونیم این اتحاد رو همینجوری نگه داریم
...فقط یهکم دیگه اگه بتونیم
...یه کوچولو دیگه هلش بدیم جلو
اونوقت دیگه زندگی هیچکی مثل قبل نمیشه
ما افرادمون رو از بین چیزهایی عبور دادیم که از ذهن به دوره
تا رسیدیم اینجا
یه حرکت دیگه چه ایرادی داره؟
میتونیم دوباره «ناسا» رو سرزمین خودمون خطاب کنیم
روی دکل 2تا پرچمه
اصلاً بهنظر نمیاد اعلان خطر کرده باشن
ممکنه گول ظاهر دروغینمون رو خورده باشن؟
هر چیزی ممکنه ولی من که قرار رو بر این نمیذارم
همین وضعیت رو ادامه بدین. بریم جلو
آماده موقعیتگیری باشین
چشم ناخدا
مستقیم
همگی آماده تغییر موقعیت باشین
وقتی پایین بودی دیدبانامون گزارش دادن که 5تا
کشتی دودکله تو بندر هست
«با توجه به اطلاعاتی که «بیلی داده بودم باید همین انتظار رو میداشتیم
افراد روی دکل رو افزایش بدین
متحدهای دریایی فرماندار که رفتن
نیروی دفاعیشون هم اصلاً در حد ما مسلح نیست
همین امروز لنگر میندازیم جلومون رو هم نمیتونن بگیرن
موقعیت رو حذف کنین
همینطور باثبات
هنوزم بهش اعتماد نداری ، نه؟
اعتماد تو رو درک میکنم
ولی سوال من این نبود
فکر نکنم دلت بخواد جواب سوالت رو بشنوی
دیگه داریم به آخر سفرمون میرسیم
ولی اون هنوزم نگرانه که اتحادمون قبل از اینکه برسیم از هم بپاشه
خواهشاً از این بیشتر بهش بهونه نده
که این احساس رو تقویت کنه
تیراندازها ، سلاحا رو آماده کنین شلیک 2تایی
دکلها رو آماده کنین
موقعیتمونم تا به بندر میرسیم تغییر بدین
سکاندار ، از صخرهها که رد شدیم
2تا نقطه فراهم کن که بتونیم پیشبرد رو انجام بدیم
چشم قربان
فکر کنم یکیمون الان باید یه حرفی بزنه
درباره چی؟
نمیدونم. راجع به این لحظه
مثلاً بهشون یادآوری کنیم این مبارزه بهخاطر چیه
به نظرت فراموش کردن؟
نه ولی خب ، انسان کلاً یه موجود احساساتیه
اینجور حرفام سوختشون رو تأمین میکنه
10هزار ساله هر کسی که انتظار پیروزی داره
...مقابل ارتشـش وایمیسته و - خودت بگو -
دوستان ، میخوام قبل از هر چیز چند کلمه حرف بزنم
تعجبی نداره که تو زیاد حرف نمیزنی
اگه میشه گوش کنین
بچهها ، گوش کنین
مرسی
ما همگی واسه فرا رسیدن این لحظه یه چیزی رو فدا کردیم
امروز حقمون رو پس میگیریم
و کسانی که حقمون رو ازمون گرفته بودن مجازات میکنیم
امروز انتقام مرگ «چارلز وِین» رو میگیریم
چی شده؟
کشتیهای فرماندار ثابت وایستادن
خب ، خودت بودی چه دستوری میدادی؟
اگه انقدر کم سلاح داشتم شاید هیچ دستوری نمیدادم
شایدم یه دستور دیگه میدادم
یعنی چی؟
کشتی «انتقام» دیگه داره وارد تیررس بندر میشه
هیچ سلاحی ندارن
بیلی» که گفته بود»
آماده انداختن لنگر
به کشتی «عقاب» هم علامت بدین با سلاحای جناح چپش
نذاره اون شکتیا از ساحل جلوتر بیان
کشتی «مبارز» دیگه داره چه گهی میخوره؟
واسه چی داره میپیچه جلوی ما؟
کشتی «مبارز» داره مسیرش رو تغییر میده
سکاندار ، سریعاً به جناح راست
سریعاً
همه بادبانا رو جمع کنین
حداکثر سرعت
جناح چپ رو داشته باشین. پیش میریم
بادبانا رو باز کنین - بادبانا رو باز کنین -
بادبانا رو باز کنین
طناب رو ول کن
مواظب توپها باشین
مواظب باشین. حواستون باشه
میتونیم کشتی رو آزاد کنیم؟
برین سراغ توپها
پرشون کنین
ظاهراً دیوار دفاعیمون جواب داده قربان
دستورتون چیه؟
شلیک کنین
جناح شرقی ، شلیک کنین
شلیک - شلیک -
پناه بگیرین
شلیک - شلیک -
مواظب باشین
به کشتیا علامت بدین برن جلو
کشتیا برن جلو
میریم جلو
میخوام دستورش رو بدم
هنوز زوده
اگه این افراد رو از کشتی خارج نکنیم همهشون میمیرن
اگه نتونیم به یه طریقی سلاحاشون رو از کار بندازیم همهمون میمیریم
چجوری از کار بندازیمشون؟
سلاحای خودمون اونقدر برد ندارن که بخوان تا اونجا شلیک کنن
افراد ، بادبانها رو دوباره برافراشته کنین
زود باشین
بادبانا رو برافراشته کنین
توپها رو آماده کنین
بادبانای بالایی
بکشین. بکشین - زود باشین. محکم بکشین -
بکشین طنابا رو
بکشین. بکشین
بادبانای بالایی رو بکشین
بادبانای بالایی
با گلولههای چندتایی پرشون کنین و کشتیشون رو هدف بگیرین
گلولههای چندتایی - بجنبین -
شلیک
توپدارها ، با فرمان من
شلیک
افراد ، از کشتی خارج بشین
از کشتی خارج بشین
نردبونا رو بیارین
سوار قایق بشین
چیکار داری میکنی؟
من سرعتم از همه کمتره
بیا پایین
عیبی نداره. تو برو
بجنب
واسه چی جلوتر نمیریم؟
نمیشه با توپ تو این وضعیت شلیک کرد
همونقدر که افراد اونا رو میکشیم افراد خودمونم میمیرن
ولی اگه با تنها کشتی که هنوز فرماندار رو تهدید میکنه جلو بریم
احتمالش زیاده که فرار کنه
و اینجوری واسه بازماندهها بهترین فرصته که فرار کنن
و تو ساحل شرقی به همدیگه برسیم
اونوقت اگه فرار نکنن چی؟
زود باشین. سوار قایق بشین
دارمت
بپرین قربان
موفق نمیشیم
شلیک کنین
No comments yet. Be the first to leave one.