نخستین 198 خط.
-= قسمت 14 =- چرا تو اینقدر ساکتی
-= قسمت 14 =- دوست نداری بری خارج؟
بیشتر دوست داری تو شرکت کار کنی؟
...من
...من - سو جی آن -
نه
چوی یون سوک
یون سوک
برو خارج درس بخون
چون دختر اون خونه بودی نتونتسی اینکارو بکنی
دو کیونگ تو مطمئنی؟
به نظر میاد یون سوک نمیخواد بره
نه ..فکر کنم شوک شده
دوکیونگ تو بهش بگو
این سوپرایز هدیه من بود برات
انتظار نداشتم اینقدر شوکه بشی
میخواستم هنر بخونم
مجسمه سازی
...می خواستم
مثل نیکی دسنت فال که
کارایی که دلم میخواد رو طراحی کنم
برنامه برای یون سوک؟ - بله -
میخوا بدونم بعد از اینکه به مردم معرفیش کردین
چه برنامه ای براش دارین
میخواین بازم بهش درس تجارت بدین؟
هنوز تصمیم نگرفتیم
باید اول ظرفیت اونو در نظر بگیریم
و سنش الان به حدی رسیده که ازدواج کنه
باید برای اون آماده بشه
خب در مورد فرستادنش به خارج نظرتون چیه؟
خارج؟
برای خوندن درس هنر
یون سوک گفت دلش میخواسته مجسمه ساز بشه
مامانم همیشه دلش میخواست یک گالری هنر باز کنه
...بعد از پایان تحصیلاتش میتونه برای گالری باز کنه
هم برای یون سوک خوبه هم برای مادر
یون سوک گفته دلش میخواد بره خارج درس بخونه؟
نه ، الان بیش از حد حساس شده
بخاطر مراسم 40 مین سالگرد
میدونم شما میخوای اونو به سطح انتظاراتمون برسونید
اما اون دلش می خواسته هنر بخونه
من فکر نمی کنم اون کاری رو به عنوان تفریح انجام بده
ما باید کمکش کنیم به رویاش برسه
برای اینکه احساس راحتی برای پیوستن به خانواده بکنه
اینطوری به هدفشم رسیده
...نگران بودم آسون نباشه
با سن و سال یون سوک یکی رو براش پیدا کنیم
توچی فکر میکنی عزیزم؟
منم نگران آینده یون سوک بودم
میخواد خارج درس بخونه
اما باید مجددا با هم باشیم
باید برای نتیجه بهتر باهاش راحت باشیم
باید به عنوان تشویق اینو بهش بگیم
چطوره سوپرایزش کنیم؟
به نظرم خیلی خوب غافلگیر شدی
از بس ترسیده فقط داره نگاه میکنه
ما اینطوری بدترش کردیم
ببخشید دخترم
ایوای یون سوک
حتما خیلی خوشحال شده
واقعا معذرت میخوام
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
.یون سوک
دارم لباس عوض میکنم دوش بگیرم
آهان باشه
چرا اینطوری کرد؟
فکر نمی کنی نظرش عوض شده؟
وقتی شروع به کار کرد خیلی خوشحال بود
اما الان کاملا خشکش زد
اون قبلا یه کارمند قرار دادی بوده
روی این پروژه خیلی تمرکز کرده
البته که باید ترسیده باشه
به نظرت مسئولیتش سنگین نیست؟
اون وقت کافی برای تنظیم نداره
بخاطر کار زیادش عصبی شده
میخواد مراسم سالگرد با موفقیت تموم کنه
مطمئنم خوب میشه
درسته ...میتونم بگم دختر خودته
میرم اطاق مطالعه کتاب بخونم
.عاشقتم
ممنونم
...مردی
...که من واقعا دوست دارم
حالت خوبه؟
اگه خیلی نگران بودی بهم زنگ میزدی
لطف سوپ دم گاو - چشم -
هی این خیلی گرونه
لطفا سوپ ساده
آه معذرت میخوام
سوپ ساده نداریم
لطفا همونو بیارین - باشه چشم -
برای چی خواستی بیایم اینجا؟
دکتر گفت باید غذای مقوی بخوری
کلی وزن از دست دادی
چه میدونم
بذار امتحان کنیم
سوآ
این چیه؟
تو چرا حلقه آوردی؟ من باید اینکارو میکردم
چون من بودم که ناامید بودم
...وضعیت من
عوض نشده
فکر کردی نمی دونم
وقتی رفتم سر کار
مادر بزرگم فوت کرد
بخاطر سرطان معده
...من از وامم استفاده کردم
برای پرداخت صورتحساب عملش
وقتی پول پیش خونه رو جور کردیم
...به خودم گفتم
هرگز نباید ازدواج کنم
...پدرم
توی پیری ورشکست شد
...و من بایک بدهی بزرگ شروع کردم
اونم وقتی حتی 30 سالم نشده بود
من انتخاب دیگه ای نداشتم
من به عنوان بزرگترین پسر این خانواده بزرگ شدم
متاسفم
یه همچین مرد به درد نخوری اومده تو زندگیت
...می تونیم یه جا رو اجاره کنیم
به جای پولی که تو فروشگاه کتاب کمیک خرج میکنیم
تا زمانی که بچه نداریم
میتونیم با پولی که در میاریم زندگی کنیم
خب ، نظرت در مورد زندگی خونه ما چیه؟
چطوری؟
اتاق خالی دارین؟
.یون سوک
رفته
به این زودی رفت؟ کی ؟
سی دقیقه پیش بود
وقتی رفتم دوش بگیرم دیدم داره میره پایین
سی دقیقه؟
هیوک
سلام
چرا اینجایی؟
همینطوری
باید بری
لطفا بیا با هم صبحانه بخوریم
از گشنگی دارم میمیرم
یه نفس بکش
نه من نمی تونم منظم غذا بخورم
همیشه وقتی نیاز داشتم تندتند میخوردم
لباسهایی پوشیدی که به نظر میاد وعده غذای عالی داری
اما به نظر میاد چند روزه غذا نخوردی
چی؟
نه که نداشته باشم
فقط چند روز نتونسته بودم غذا بخورم
چرا؟
میدونم درخواست زیادیه ازت
اما امیدوارم ازم چیزی نپرسی
حتی اگه بپرسم جوابی نمیدی
آروم آروم بخور دل درد میگیری
نمی دونم کجایی و چکار میکنی
اما واسه چی اومدی اینجا؟
...لباسات خیلی حسابیه
ولی خودت داغونی
"چرا و چطوری به اینجا رسیدم؟"
این چیزیه که در حال حاضر دارم بهش فکر میکنم
تو منو دوست داری؟
چی؟
نشون نده خیلی جا خوردی بهم توهین میشه
میدونم تو منو دوست نداری
ولی نمی تونم درک کنم چرا همچین موقعی
جلوی پسری که دوست نداری ظاهر میشی
اول
تنها کسی هستی که میتونستم بیام دیدنش
چی؟
دوم
به کسی احتیاج داشتم که به عنوان سو جی آن باهام حرف بزنه
سوم
میخواستم راحت غذا بخرم
و تو تنها کسی بودی که باهاش راحت بودم
چهارم
تو مدتی عصبانی میشی
امابعد از چند وقت منو می بخشی
کدومشو بیشتر دوست داری
در مورد چی حرف میزنی؟
یادت رفته پولو پس فرستادی
حتی شمارتو ندادی که مبادا منو ببینی؟
همه رو انتخاب میکنم
گوشی تو بده
اگه میخوای
بدون اینکه سوالی کنم فقط گوش بدم
اگه خواستی به داستانت گوش کنم بهم زنگ بزن
سعی نکن همه بارهارو خودت به دوش بکشی
عذر خواهی تو قبول نمی کنم
...پس
!ممنونم سون هیوک
حالا شبیه سو جی آنی که میشناختی نشدم...شدم؟
نگاش کن
بله خانم
یه دسته مشتری
همین الان ؟ هشتا نیاز داری؟
بهش بگو براش میفرستیم
بگو می تونیم - میتونیم -
الان براتون میارم
صاحب اون کافه بود
میدونم ، کیسه های پلاستیکی کجان؟
No comments yet. Be the first to leave one.