نخستین 200 خط.
SECRETS BEHIND THE WALL رازهای پشت دیوارها
Directed by Koji Wakamatsu کارگردان : کوجی واکاماتسو
ترجمه و تنظیم متن زیرنویس و تطبیق با اثر
این فقط یه تسکین موقتّه
حتّی اگر هم اینطور باشه باز ارزشش رو داره
هنوز هم درگیر گوشت اضافی روی جراحتِ منی ؟
باید گذشته رو رها کنی
تو نمادی از هیروشیمای ژاپنی
نمادی از تمامی جنگ
چقدر خوشحالم که در این کِشاکِش رفیقِ همراهتم
تا زمانی که دوستت دارم جنگ رو فراموش نمی کنم
! چقدر از جنگ بیزارم
من برای صلح می جنگم
این جراحت دیگه بخشی از وجودم شده
تشعشعات اتمی وارد بدنم شده و تا همیشه باقی می مونه
تا ابد دوستت دارم
بیا با هم مبارزه کنیم برای صلح
محکم تر بغلم کن
نمی دونم کی قراره بمیرم
!نه، خواهش می کنم نمیر
! هرگز نمیر
تا روزی که بمیرم به مبارزه ادامه می دم
دوستت دارم
من هم دوستت دارم
آخ که چقدر دوستت دارم
دوستم داری ؟
معلومه که دوستت دارم
جدّی ؟
خب معلومه
پس چرا ما با هم ازدواج نکردیم ؟
چون تو ، قبلش ازدواج کرده بودی
"خب علّتش این بود که تو سه سال تمام غیبت زده بود "
جراحت من که ظرف اون سه سال محو نشده شده ؟
یعنی می گی من به تو خیانت کردم ؟
نه. اصلاً
فقط فکر می کنم دیگه جَوونیم از بین رفته
گمونم حق با توئه
چقدر همه چی آرومه
ها ؟ اوه آره
با این چاردیواری که هر روز دور تا دورتو احاطه کرده
به نظرم حسّی مثل زندان به آدم می ده
زندانی آرام
... هی
می دونستی که
اگه یه میمون رو بذاری توی اتاقی از آینه ها
ظرف چند روز دیوونه می شه
! واقعاً ؟ وحشتناکه
گمونم بعد از مدّتی ، میمونه دیگه نمی فهمه کدومش واقعیه
دیگه نگو ! ترسناکه
چرا ؟ اینکه مساُله ی مهمی نیست
! نه ! من نمی خوام چیزی درباره ش بشنوم
صبرکن ! فقط چند لحظه دیگه
باید بیشتر بمونی
من دیر یا زود می میرم
خیلی ناگهانی انگار که یهو ماشینی بهم زده باشه
نمی دونم اگه بمیری چی کار کنم
واسه خودت یه معشوق جدید پیدا کن
خیلی بدجنسی
معلومه دیگه دوستم نداری . مگه نه؟
چرا ، دوستت دارم
عشق فقط در همین لحظه ی حاضر وجود داره
تمرکز فکری ندارم
موسیقی رو خاموش کن
با حرکات این شکلی نمی تنی وزنت رو کاهش بدی
هرچند ، اگه دنبال جلب توجّه مردهایی می تونه مؤثّر باشه
! بی ادب نباش
اگه نمی تونی تو خونه درس بخونی برو دانشگاه بخون
می دونی ، من قربانی تواُم
کسی ازت خواسته بود که قربانی باشی ؟
خودِ من هم قربانی والدینَ مَم
من که خوب می دونم چرا دوست نداری بری دانشگاه
دلیلی وجود نداره
مهم نیست . از اینجا برو بیرون
حیف شد که نمی تونی درست و حسابی تو این اتاق کوچیک ورزش کنی
اگه نمی خوای دیگه نرمش کنی موسیقی رو خاموش کن
هی ، دلت نمی خواد یه کار هیجان انگیز انجام بدی ؟
نه
این جور چیزها مالِ زن های مجرد ِ نا اُمیده
ااِ نه بابا ؟ هر کی تو این لونه موش زندگی کنه بایدم نا امید باشه
حق با توئه
حد فاصل اتاق فرمان ( مرکز اپراتور تلفن) و این آپارتمانها بهترین کاری که می تونی بُکنی همینه
! چه روز دلپذیری
حیفه که تو همچین روزی آدم تو خونه بمونه
ولی تو ، موندنِ تو خونه رو ترجیح می دی
اوه خواهش می کنم
راستشو بگو موش نمی خورتت که؟
اون فقط یه فروشنده لوزام آرایشی یه
اوه ، این که خیلی جذابه
وِر وِر
! هی
همیشه ی خدا یا پای تلویزیونه یا سرش تو روزنامه ست یعنی هرگز خسته نمی شه ؟
! ماکوتو به بابات بی احترامی نکن
آساکو کجاست ؟ خیلی دیر کرده
امروز تا دیر وقت سر کاره
احتمالاً توی همین لحظه داره رو قطع و وصل می کنه
! ماکوتو
"حمل مُهمّات به ویتنام تکذیب شد "
زن های ژاپنی خیلی خوش شانسن
تمام روزشون رو صَرفِ تقویت تمایلات جنسی شون می کنن
تصور کن اون زن های بیچاره تو ویتنام هر روز چه چیزهایی رو باید تحمّل کنن
عوض شدی
اینطوری فکر می کنی ؟ من که مثل قبلم
فقط نسبت به زمانی که جوونتر بودم پُخته تر شده م
... تو این فکرم که
چقدر نا امید کننده ست
اونو بذارش کنار
هی چِت شده تو ؟
احساس نا امیدی داری ؟
تا حالا شده به من شک داشته باشی ؟
چی ؟
این مزخرفات چیه ؟ حتّی به ذهنم هم خطور نکرده
این یارو شیر فروشه از اون مردهای مورد علاقمه
پس چرا اغواش نمی کنی ؟
جدی می گی ؟
هیچ وقت همچین کاری نمی کنی
اوه ، این حرفت خیلی تحریک کننده ست
تا حالا شده با خودت فکر کنی که زندگی من چطوریه ؟
هر روز خدا ، بین این دیوارها گیر افتاده م
با احساس عدم امنیتی که در تمام ساعات روز به من هجوم میاره
و تو هم که هیچ وقت به من اهمیتی نمی دی
حالا این نمایشی که راه انداختی واسه چیه ؟ فروپاشی ناشی از احساس عدم اطمینان ؟
پس بذار آوار شه رو سرت
برای زن اهل مطالعه ای مثل فرصت خوبی برای بیداریه
ببین ، واقعیت سفت و سخت تر از اونیه که تو فکر می کنی
خیلی شدید تر از اون بلایی که احساس عدم قطعیت می تونه سرت بیاره
کارگرها ، در هراس دائمی از نون فرداشون یا بیماری روز بعدشون زندگی می کنن
... با این وجود
اون ها هم باید سر کار ، تقلّا کنن یا توی خیابونها ؛ برای برقراری صلح در ویتنام
می دونم . چون خودم قبلاً عضو جنبش صلح بودم
آره قبلاً بودی ولی دیگه نیستی مثل من
پس حالا هم بذار من یه کاری انجام بدم
شاید من هم از خونه بزنم بیرون و برم جایی سرِ کار
تو ابلهی . و خیلی سطحی نگر
می خوای بگی که هرکسی بره سر کار ، کارگره ؟
و فقط کارگرهان که برای صلح زحمت می کشن ؟
چیزهایی مثل خانواده و جامعه هم هست که باید مراقبش بود
زن های خونه دار هم در جامعه جایگاه خودشونو دارند
واقعاً که مزخرفه حتّی حرف زدن با تو هم اعصابمو خُرد می کنه
در هر حال ، باید بذاری روی کار اتحادیه تمرکز کنم
بدون نگرانی
حتّی این کارم می تونه به جُنبش کمک کنه می دونی؟
! چه طرز فکر راحت طلبانه ای
" ببینم مَردایی مثل تو ، توی اتحادیه به خاطر فئودال بودن مورد انتقاد قرار نمی گیرن ؟ "
این چیزها مال ده پونزده سال پیشه
جدّی ؟ یعنی الان دوران ِ بهشت ِاتحّادیه ست؟
! بیخود نیست که ، همه چی اینقدر برات راحته
این مال شماست ؟
اوه خدای من ! عذر می خوام نمی دونستم که افتاده پائین
ابریشمه. نه؟ قشنگه
اوه نه. از این جنس های ارزونه
ببخشید
خواهش می کنم چایی مهمون من باشین
باشه یه وقت دیگه
باز هم سلام
مشکلی پیش اومده ؟
ببخشید بازم لباس هامو انداختم پائین
وقتی داشتم پهن شون می کردم حواسم حسابی پرت بود
می تونم بیام تو برشون دارم ؟
احتیاجی نیست خودم براتون میارم
اونایی که افتاده بود همینها بودن ؟
بله . من واقعاً عذر می خوام
اوه ، واقعاً باعث شرمندگیه اینی که افتاد فرانسویه
ما یه دوست فرانسوی داریم
یه دوست بازمزه ست که دائماً از فرانسه برامون شورت و زیرپوش می فرسته
به خاطر این حرف های احمقانه عذر می خوام روزتون به خیر
خیلی خسته ام خوابم میاد
! ای خداا از دست تو
!چقدر با انرژی
منظورت چیه ؟
همین که تا این وقت شب بیداری و از پسرت مراقبت می کنی
اینقدر سر به سر پدر و مادرت نذار
من خوبم حالا دیگه برو بگیر بخواب
وقتی تو اینجوری می نالی نمی تونم بخوابم چون نگرانم می کنه
خوب احساس صادقانه م رو گفتم
حسابی درس می خونی. هان ؟
اصلاً به من گوش می دی ؟
نمی خواد نگران باشی
هر چی هم که بشه ، من هرگز مثل پدرم یه کارمند رسمی دون پایه نمی شم
واسه من ادای عَقل ِکُل ها رو در نیار
فساد در انتخابات شورای شهر مقادیر زیادی وجوه به عنوان هدیه (رشوه) کشف شده است
چه جوریه که ما اینقدر فاسد شدیم ؟
فاسد ؟ کی میگه ما فاسدیم ؟
مطمئن نیستم
قطعاً فاسد نیستیم این فقط اعمال طبیعی بین یک زن و یک مَرده
نه. اینطور نیست این غریزه ی حیوانی بین زن و مَرده
دقیقاً خُب حالا مشکلش چیه ؟
غریزه ی حیوانی فاسده ؟ من که اینطور فکر نمی کنم
می بینی چطور تنِ مون به هم مالیده می شه ؟
این مائیم دیگه یه مَرد و یک زن
اینطور نیست ؟ هیچ چیزی واقعی تر از این نیست
هیچ چیزی نیست که واقعی تر ( مَلموس تر) از این باشه
ولی ما یواشکی و بدون اطلاع شوهر این کارها رو می کنیم
مطمئنم اون هم دور از چشم تو همین کارا ر می کنه شایدم همین الان روی کار باشه
آره
شاید حق با تو باشه
الو ؟
الو ؟
عجیبه
چی شده ؟
شوهرت نبود ؟
No comments yet. Be the first to leave one.