نخستین 200 خط.
تقديم به تمام پارسيزبانان جهان
آرگايل
زيرنويس از حسين اسماعيلي، امير طهماسبي، Sorrowسميرا
واقعاً اميدوارم که رقصت هم به خوبي لباس پوشيدنت باشه
فقط يه راه براي فهميدنش هست
رقص پرندهي چرخون؟
چه سواليه ميپرسي؟
نميدوني من کيم؟
نه
اما دوست دارم بدونم
چقدر آرزو داشتم که ميومدي ...اينجا تا قلبم رو بدزدي
نه اينکه به اين سادگي من رو بگيري، مامور آرگايل
فکر کنم پرنده نتونست کرم رو بگيره
حرف آخري داري؟
يه خرده کمک کن، کيرا؟
کيرا کيه؟
مردي که استيو جابز بعدي ...بودن رو ول کرد
تا جون اون رو نجات بده
قابلي نداره
دنبال ماشيني؟
لرانژ من رو شناخت دقيقاً ميدونست کيم
خب، بيا بزنيم به چاک
!کيرا
تير خورده. کيرا تير خورده
دارم تيم پزشکي ميفرستم تو بايد بري دنبال هدف آرگايل
نه، ميتونم نجاتش بدم
بذار تيم پزشکي کارشون رو بکنن تو هم کار خودت رو بکن
اين يه دستوره
وايِت"، گمش کردم"
موقعيتت چيه؟
ميخواستم از يه قهوهي يوناني خوشمزه لذت ببرم
خب، پيشنهاد ميدم بجنبي
داره به سمت موقعيت تو مياد
آه، آروم باش
خبرهاي بدي برات دارم
اين تنها راه خروج از جزيره بود
خبرهاي خوب؟
اينجا کيکهاي گردويي محشري ميپزن
ممم، اميدوارم ازش خوشت بياد
چون قراره آخرين چيزي باشه که ميخوري
مگه اينکه بهمون بگي کي بهت گفته بود داريم ميايم
کي؟
اگه جواب ندي ...دماي بدنت
هم اندازهي الان قهوهم ميشه
که به لطف تو .مثل يخ سرده
تلفن
تو و من، خيلي با هم فرق نداريم
تو يه تروريستي
خب تو چي، مامور آرگايل تو کي هستي؟
همم
آرگايل
گوش بزنگ باش، لرانژ دستورات جديدت در ادامه - آرگايل
مراقب باش، لرانژ
مامور آرگايل داره مياد به موقعيت تو
بنظر مياد هردومون به يه ارباب خدمت ميکنيم
آرگايل، وايت
ماموريتتون رو تموم کنين و برگردين به پايگاه
آرگايل
ارتباطت رو قطع کن
درست فکر کنين
از مغزتون استفاده کنين
نبايد يه کلمه از حرفهاش ...رو باور
الان ديگه خودمونيم و خودمون
تشکيلات" مياد دنبالمون"
پس ناپديد ميشيم - پس ناپديد ميشيم -
خارج از ديد - خارج از ديد -
کاملاً - کاملاً -
...ما به همديگه اعتماد داريم - ...ما به همديگه اعتماد داريم -
نه به کس ديگه
فهميدي؟
از اين لحظه به بعد يه بازي کاملاً جديده
آرگايل هشدار داد
چون ميدونست که ديگه بازگشتي در کار نيست
که ديگه هيچي مثل قبل نخواهد بود
خانمها و آقايون، الي کانوي بسيارخب
ممنون
بسيارخب حالا سوالاتتون رو بپرسين
خب... بله؟
سلام الي - آه، سلام. سلام -
...خيلي دلم ميخواد کتاب بنويسم
اما بنظر مياد هيچوقت نميتونم زمانش رو به دست بيارم
توصيهاي داري؟
آه خداي من ميدونم که چقدر سخت ميتونه باشه
خودم، وقتي يه پيشخدمت بودم
مدام از يه شيفت کاري ميرفتم شيفت بعدي
واقعاً هيچ وقتي براي نوشتن نداشتم
...تا اينکه، خب
زمان حادثهي اسکيت که قبلاً راجع بهش گفتم
و ... فکر ميکنم وقتي چنين اتفاقي برات ميفته
باعث ميشه بفهمي که قرار نيست حتماً فردايي داشته باشي
و اگه نميتوني وقتي براش داشته باشي
بايد وقتش رو جور کني تا کارهايي رو بکني
که برات مهم هستن
و وقتي اين کارو کردم تمام شخصيتها و داستانها
و ايدههايي که سالها در ذهنم گير افتاده بودن
بالاخره بيرون و روي کاغذ اومدن
بسيارخب يه سوال ديگه
آه، بله؟
سلام - سلام -
همه ميدونن که تو ...نويسندهي
رمانهاي جاسوسي هستي که حتي جاسوسها ميخونن
حتي حوادث ژئوپليتيک دنياي واقعي رو پيشبيني کردي
هممم
..."فلمينگ"، "فورسايت"، "لکاره"
اونها هم همين استعداد رو داشتن
و در نهايت جاسوسهاي واقعي شدن
خب، چي؟
تو هم يه جاسوسي؟
چطور اين کارو ميکني؟
خداي من. اي کاش. اي کاش
اينطوري همه چي خيلي سادهتر ميشد اما نه
،همونقدر کسل کنندهست که بنظر مياد ...ولي رازش
تحقيق و تحقيق و تحقيقه
اگرچه اگه يه جاسوس واقعي هم بودم
همين رو ميگفتم ...پس
بسيارخب، سوال بعدي
بله؟ خانم جوان رديف جلو
کي قراره کتاب پنجم رو داشته باشيم؟
آه، خب
زودتر از چيزي که فکر ميکنين
چقدر هيجان انگيز
آه، بله؟ آقا با هودي خاکستري
...آ... ببخشيد اگه بنظر يه خرده پرروييه
اما نميدونم ديگه اصلاً فرصت چنين سوالي رو به دست ميارم يا نه
خب، براي امشب برنامهاي داري؟
...آه، اين
...بنظر خيلي تملق آميز مياد، آ
اما امشب راستش يه قرار خيلي محشر دارم
آره، يه قرار خيلي محشر ديگه
آمادهاي؟
مامان بايد بره سراغ کار
...پروندهي جامع گم شده
اونقدر داخلش مدرک هست که تشکيلات رو به زير بکشه
اگرچه قيمت هکر خيلي بالا بود
آرگايل ميدونست که ارزش اون مقدار طلا رو داره
نصف الان، نصف زمان رسوندن
همونطور که صحبت کرديم
اين تلفن کليد رسيدن به پروندهي جامع هست
برو لندن
به محض رسيدن يه تماس از
کارفرمام، بزرگترين هکر دنيا
با اون تلفن گرفته ميشه
...سرانجام دستش به
...گلولهي نقرهاي
...که تشکيلات رو يه بار براي هميشه
.نابود ميکرد، ميرسيد
.پايان
کتاب پنجم تموم شد
به سلامتي آرگايل
مامان، صبح بخير سلام
ايميلي که ديشب برات فرستادم به دستت رسيد؟
آه، خوندمش
ديشب؟ کلش رو؟
آه عزيزم من مادرتم، معلومه که خوندم
دو تا قرص آدرال خوردم و شروع کردم و ديگه نتونستم بذارمش کنار
هوش از سرم پريد
دوباره ترکوندي، عزيزم
مامان، خيالم راحت شد
همهش داشتم توي ذهنم مرورش ميکردم و استرس گرفته بودم
و... خوشحالم که ازش خوشت اومده راست ميگم
حالا ميتونيم بديمش دست ناشر ...و فقط
...آره، خب
آه، نه
چيه؟
هيچي
کتاب... کتاب فوقالعادهست ...عزيزم، اما
فکر نميکني آماده باشه
آه الي، فقط... آخرش
خداي من - من داشتم ميخوندمش -
اصلاً آروم و قرار نداشتم
،آرگايل داشت به پروندهي جامع ميرسيد اون حرومزادهها رو شکست ميداد
...و بعدش، اتفاق غيرمنتظره بزرگ
در لندنه. ها؟
يعني چي؟ نه، نه، نه
بالاخره به فايل ميرسه يا نه؟
بعدش چي ميشه؟
بهش ميگن پايان نفسگير مادر
الي، بهش ميگن از زيرش در رفتن
و نميتوني با خوانندگانت اين کارو کني
چطوره جمعه بيام اونجا؟
آخر هفته روش کار کنيم؟
عقلمون رو بريزيم روي هم جادومون رو به کار ببريم
يه فکري براش ميکنيم
...جمعه خوبه. فقط
تا اون موقع يه خرده باهاش ور ميرم
تو بايد اين داستان رو به سرانجام برسوني، الي
آره، فکر کنم بايد يه فصل کوچولو موچولوي ديگه بنويسي
باحال ميشه
همم؟
خدانگهدار
شنيدي رفيق؟
يه فصل ديگه
خانم لي
تا فردا صبح پروازي به لندن نيست
بنظر مياد وقت براي تلف کردن دارم
...فکر کردم - چه فکري؟ -
که اينجا ميمونم؟
از ديدن آتيش بازي با تو لذت ببرم؟
من خودم آتيشبازي نشونت ميدم
نه
No comments yet. Be the first to leave one.