The Tempest

The Tempest

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Tempest 1979 YIFI BluRay Farsi
ناشر Ali_Timi
ارائه‌ی از تیم ترجمه کارتیه لاتن هماهنگ با نسخه‌ی YIFI BluRay 720p, 1080p

برچسب‌ها

BluRay
تاریخ انتشار: 2020-03-29
تعداد دانلود: 20
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

ارائه‌ای از تیم ترجمه کارتیه لاتن

در ترجمه‌ی این فیلم از کتاب طوفان به ترجمه‌ی ابراهیم یونسی کمک گرفته شده است.

طوفان اثر ویلیام شکسپیر

طوفان، طوفان!

تندتر, تندتر! بادبان اصلی را درهم بپیچید.

دکل رو پایین بیاورید. پایین‌تر، پایین‌تر

او را نگاه دارید، نگاه دارید.

ما تکه‌تکه می‌شویم ما تکه‌تکه می‌شویم

ما تکه‌تکه می‌شویم ما تکه‌تکه می‌شویم

بدرود، ای همسرم و فرزندانم...

ما تکه‌تکه می‌شویم ما تکه‌تکه می‌شویم

همه گم شده‌اند. همه گم شده‌اند.

خشکی، خشکی!

به اینجا بیا خادم; بیا; من اکنون آماده‌ام.

بیا اینجا! آریل من! نزدیک شو. بیا.

من اکنون برای تو حاضرم, آریل!

بیا!

بیا!

درود بر تو ای سرور بزرگ!درود!

آمده‌ام تا اراده‌ی والا را به انجام برسانم.

اگرچه پرواز در هوا و شنا یا خود جستن در آتش

و یا نشستن بر پشت ابر‌های آشفته باشد.

آریل و همه جمع او سر بفرمان تو دارند.

ای پریزاد

آیا طوفانی را که فرمان دادم دقیقا فراهم کردی؟

جز به جز،

به کشتی شاه درآمدم.

گاه بر دماغه آن, گاه در میان, زمانی بر عرشه,

در هر خوابگاه وحشت برمی‌انگیختم.

ای روح زیبای من.

جنبنده‌ای نبود که تب جنون در خویشتن احساس نکند.

همه در آب به کف آلوده گشتند, و کشتی را ترک گفتند,

فردیناند، پسر شاه،

نخستین کس بود که در دریا پرید; و فریاد برآورد دوزخ تهی است,

و شیاطین همه اینجایند. '

غلام! کالیبان!

سرورم او کسی است که من خوش ندارم بر او بنگرم

با این حال نمی‌توانیم او را از دست بدهیم

برای ما آتش درست می‌کند

هیزم می‌آورد و در کار‌هایی که از برای ما سودمند است به ما خدمت می‌کند.

در ارتباط باش;

بدون شگفتی دیگری.

آیا میتوانی زمان قبل از ورود ما به کلبه را به یاد آوری؟

این بار باید زود‌تر بهت اطلاع بدم.

فکر نمی‌کنم بتوانی

چون آن زمان هنوز سه سالت تمام نبود.

قطعا، سرورم. من میتوانم.

'آنچه حافظه‌ام تایید می‌کند

چیزی است دور و بیشتر به رویا می‌ماند تا حقیقت.

آیا یک زمان چهار یا پنج پرستار نداشتم که از من نگهداری می‌کردند؟

چرا داشتی، حتی بیشتر.

در ژرفنای تار گذشته‌ها دیگر چه می‌بینی?

ای غلام زهرآلوده‌ای

که از نطفه شیطان در رحم مادری شریر به وجود آمدی بیرون بیا!

اه که شبنمی به زیانبخشی آنکه مادرم

با پر کلاغ از مرداب درد را می روفت

بر هر دوی شما فرو افتد نفس باد جنوب غربی بر شما بوزد

و تمام تنتان را تاول فرا گیرد!

مطمئن باش٬ امشب به سزای این عمل, چنان انقباض عضله و,

پهلو دردی خواهی داشت که نفست خواهد برید.

و تنت به انبوهی شانه انگبین نیشگون خواهد خورد،

هر نیشگون گزنده‌تر از زنبوری که شانه را می‌سازد

من باید شامم را بخورم.

این جزیره از آن من است, از سوی سیکوراکس، مادرم ,

که تو از من گرفته‌ای. نخست که به اینجا آمدی,

مرا می‌نواختی و به من زیاد می‌پرداختی,

و من به تو مهر می‌ورزیدم,

و همه ویژگی‌های جزیره را به تو نشان دادم,

لعنت به من که چنین کردم!

همه افسون‌های سیکوراکس, وزغ‌ها, سوسک‌ها, خفاش‌ها, بر تو فرود آیند!

چون همه اتباعی که داری منم,

که پادشاه خویش بودم.

تو ای غلام کذاب, با همه ناپاکیت,

با تو چون یک انسان رفتار کردم, و تو را در کلبه‌ی خویش جای دادم,

تا آنگاه که خواستی به دخترم تجاوز کنی.

اوهو, اوهو! کاش این کار شده بود. تو نگذاشتی.

وگرنه جزیره را با کالیبان‌ها مسکون کرده بودم.

تو به من زبان آموختی,

و بهره من از آن این است که می‌دانم چگونه نفرین کنم.

طاعون سرخ بکشد تو را با زبانی که به من آموختی!

ای تخم جادو، دور شو! برو و برای ما سوخت بیاور و عجله کن!

اگر شانه بالا افکنی

یا فرامینی را که به تو می‌گویم با دلگرانی انجام دهی

با خشکی عضلات ویژه پیران خواهمت آزرد,

استخوان‌هایت را همه از درد خواهم آکند, پس دور شو!

باید اطاعت کنم. قدرت جادوییش چنان است,

که می تواند سته‌بوس, خدای مادرم را به تمکین وادارد, و وی را بنده خویش گرداند.

یک شیطان، یک شیطان مجسم که تربیت و پرورش هیچ تاثیری در طبیعتش ندارد

رنج‌هایی که از سر خیرخواهی بر او بردم همه، همه بر باد رفت, بر باد;

و با افزایش سنش، بدنش بدقواره‌تر رشد می‌کند,

و از همین روی ذهنش فاسد شده.

هیچ صدمه‌ای وارد نشده. آرام باش.

تو را خواب می‌آید;

'سنگینی خوشی است, خویشتن را به آن بسپار.

کشتی پادشاه بدون هیچ خطری در بندرگاه است.

در گوشه‌ای عمیق از نظرها پنهان است,

همانجایی که زمانی مرا نیمه‌شب صدا زدی تا شبنم از برایت بیاورم

از برمودای همیشه طوفانی.

دریانوردان را در زیر عرشه، تنگ‌هم، در خوابی ناشی از خستگی بر جای گذاشته‌ام.

پسر پادشاه خودش را به ساحل رساند.

ما هر دو باید فاصله بین این لحظه و ساعت شش را به سودمند‌ترین وجه بگذرانیم.

آیا کار پر زحمت دیگری هست ؟ اینک چه باید بکنم؟ بفرما. اینک چه باید بکنم؟

برو خود را به سیمای دریابانویی بیارا

و جز در چشم خود و من

پنهان باش از هر چشم دیگری.

پدرت در ژرفایی به بالای پنج مرد، آرمیده است;

و از استخوان‌هایش مرجان می‌سازند;

و دو چشمانش مرواریدند;

در او چیز تباه‌شونده‌ای نیست

مگر تحولی دریایی نباشد و به چیزی

گرانمایه و شگفت بدل نگردد.

حوران دریا همواره ناقوس عزایش را به نوا در می‌آورند:

دینگ دانگ.

این آوا در کجاست؟ در زمین یا در هوا؟

دیگر به گوش نمی‌آید;

بی‌گمان یکی از خدایان جزیره را ملازمت می‌کند.

آنگاه که بر کناری نشسته بودم,

و بر نابودی شاه، پدرم، باز‌می‌گریستم,

این نغمه بر فراز امواج از کنارم لغزید,

و خشم آنها و اندوه مرا، هردو

با نوای شیرین خویش فرو نشاند;

از آنجا در پی‌اش آمدم,

و یا او خود مرا به دنبال کشید.

و اینک رفته و گذشته است. نه، دوباره آغاز شد.

شرف و افتخار, ثروت, سعادت زناشویی, عمر دراز,

و شادی روزافزون همیشه شمارا باد! جونو، خجسته‌بادهای خویش را می‌خواند بر شما.

بر و بومتان فزون باد, وفور و فراوانی قرینتان باد, انبارهای غله‌تان هرگز تهی مباد;

تاکستان‌هاتان با خوشه‌های پر بروید, درختانتان از پرباری سر خم کند;

بهارتان در منتهای خود در پایان درو نزول کند!

اون چیه؟ یه روح؟

نه, دخترم; او می‌خورد و می‌خوابد و حواسی چون حواس ما دارد.

بدین زیبایی آدمی ندیده‌ام.

کار به دلخواه من است,

ای پری, ای پری زیبایم! به پاداش این کار تا دو روز دیگر آزادت می‌کنم.

بی‌گمان, این همان الهه‌ایست که این نواها در ملازمت اوست!

گوش کن. از تو می‌خواهم به سخنم توجه کنی

تو در مقام جاسوس به این جزیره آمده‌ای تا آنرا از چنگ من درآری و خود مالکش گردی!

نه, به مردانگیم سوگند.

از پی من بیا. به هواخواهی از او سخن مگو; او خائن است.

- آه پدر گرامی... - خاموش!

او را به محک سخت می‌آزمایی, او بزرگ‌زاده است.

خاموش! سخنی دیگر موجب خواهد شد که اگر هم از تو نفرت نیابم، زبان به سرزنشت بگشایم.

دختر ابله! در برابر بیشتر مردان همین خود کالیبانی است.

بیشتر بزن; کمی بعد، من هم خواهمش زد.

بیا; پاهایت را به هم زنجیر خواهم کرد.

از آب دریا خواهی آشامید.

و خوراکت صدف تازه جوی, ریشه خشکیده گیاه و پوسته‌ای خواهد بود که بلوط در آن می‌غنود.

چیز بد و زیانبار نمی‌تواند در این کالبد اقامت کند.

اگر روح خبیث را چنین جایگاهی باشد,

چیز‌های نیک خواهند کوشید در آن با او سکنی گزینند.

آسوده باش;

پدرم سرشتی بهتر از آنچه در گفتار می‌نماید دارد,

آنچه اینک از او سر زد عملی غیرعادی بود.

اگر بنشینی,

- من در این ضمن کنده‌ها را خواهم کشید. آنرا به من بده. - نه, ای آفریده پاک!

من خوش دارم که پشتم بشکند, تا تو را در چنین رسوایی و ننگی ببینم.

بالا! بیا بالا!

قوایم انگار در خواب باشم همه در بندند.

داغ مرگ پدرم,

غرق شدن همراهانم, سستی‌ای که احساس می‌کنم,

در نظرم به چیزی نیست,

اگر بتوانم روزی یکبار از درون زندانم بر این دوشیزه نظر افکنم.

برخورد زیبای دو عشق بس باشکوه!

وظیفه‌ات را به خوبی انجام دادی آریل!

تو چون باد کوهستان آزاد خواهی بود.

لیکن تا آن زمان جزییات فرامینم را به دقت انجام بده.

مو به مو.

آقا، تمنا می‌کنم دل شاد دارید. شما، و ما نیز همه، موجبی برای شادی داریم.

چون نجاتمان بسیار برتر از چیزهاییست که از دست داده‌ایم

مورد اندوهمان عام است; هرروز، زن دریانوردی,

ناخدای کشتی کالابری, و خود بازرگان,

به سرنوشت اندوهبار ما دچارند; لیکن از شگفتی روزگار,

که همانا ماندن ما است, از میلیون ها تن

جز اندک کسانی نمی‌توانند چنان چون ما سخن گویند از این رو سرورم خردمندانه

اندوهمان را در برابر این مایه تسلی بگذارید.

او آرامش را همچون آماج سرد می‌پذیرد.

من چنین می‌پندارم که اینک رخت‌هایمان به تر و تازگی زمانیست که اولین بار در آفریقا

در عروسی کلاریبل، دختر زیبای شاه، با پادشاه تونس پوشیدیم.

'عروسی زیبایی بود, و بازگشتمان قرین کامیابی فراوان.

شما این سخنان را خلاف میلم در گوشم می‌کنید.

ای‌کاش دخترم را هرگز به شوهر نداده بودم.

چون در باز آمدن از آنجا پسرم از دست رفت;

و به گمانم دیگر هرگز بازش نخواهم دید.

آیا دراینکه فردیناند غرق شده با من همآوازی?

او مرده است.

پس به من بگو پس از او وارث ناپل کیست?

کلاریبل.

او که شهبانوی تونس است; جایگاه او ده فرسنگ از طول عمر آدمی آنسو تر است;

به او خبری از ناپل نمی‌رسد مگر اینکه خورشید پیامبر باشد,

چون مردی که در ماه است بسیار کندرو است. (اشاره به افسانه‌ای که می‌گوید مردی را به ماه تبعید کرده‌اند تا در آنجا با سگش روز‌های یکشنبه بته جمع کنند.)

آنگاه این خواب از برای پیشرفت چه می‌بود!

- می‌فهمی چه می‌گویم? - خیال می‌کنم بفهمم.

اینجا برادرت خفته است, که از خاکی که بر آن می‌آرمد هیچ بهتر نیست.

من به ناپل همانگونه دست خواهم یافت که تو به میلان یافتی. شمشیر از نیام برکش.

ضربه‌ای تو را از خراجی که می‌دهی معاف خواهد کرد;

و من در مقام پادشاه به تو لطف خواهم داشت.

درحالیکه تو در خوابی و خروپف میکنی,

توطئه بیدار در پی فرصت است.

اگر پروای زندگی خویشتن داری, خواب را از خود بران و بهوش باش.

بیدار شو، بیدار شو!

The Tempest subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left