The Meadow AKA Il prato (1979)

The Meadow AKA Il prato (1979) (Il prato)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Il Prato AKA The Meadow (1979) DVDRip Persian Subtitle
ناشر hamlethamletian
ترجمه شاهکاری از برادران تاویانی تقدیم به تمامی دوستداران سینمای اندیشه. لینک دانلود فیلم : https://public.upera.co/a82T2n0y

برچسب‌ها

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
تاریخ انتشار: 2018-06-16
تعداد دانلود: 26
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

>

جيوواني»، فردا بايد عازمِ» .سان جيمينيانو» بشي»

.بهتره که بري

اول از همه به اين دليل که نياز به تغييرِ آب و هوا داري .تا بيماريت کاملاً بهبود پيدا کُنه

و همينطور به خاطرِ اينکه بقيه يِ وراث ازم خواستن .دو دانگِ باقيمونده يِ خونه رو بهشون بفروشم

تو بايد به شهرداري و اداره يِ املاک و اراضي .سر بزني و پيگير بشي

حتي اين پرونده ميتونه در آينده به عنوانِ .رزومه يِ کاري در مدرکِ وکالتت ثبت بشه

«و يه موردِ ديگه هم هست «جيوواني .که به نظرم الان وقتِ مناسبي برايِ مطرح کردنشه

بايد اين خونه رو .ترک کُني

اينکه پسري با 20 سال سن ... هنوز در منزلِ پدريش زندگي کُنه

.به نوعي زننده ست

هم برايِ خودش .و هم برايِ اطرافيانش

نه اينکه ما تو رو .دوست نداريم

... مثلاً برايِ خودِ من

«برگشتن به «سان جيمينيانو .خيلي دشواره

چون ميدونم حتي بازگشت ... به منزلِ پدريم

نميتونه برام موجبِ آشتي دادنِ .گذشته و حال بشه

.يه حرفي بزن ديگه

اينکه اينقدر صادقانه حرفم رو بزنم .برام خيلي سخته

اما چرا فقط من حرفِ دلم رو بزنم؟

تو هنوز 20 سالت تمام نشده .اما من بينِ تو و خودم هيچ فرقي قائل نميشم

من از اون پدرها نيستم که دائماً دستور ميدن و .انتظاراتِ علي حده دارن. من «سرجيو» هستم

اگه تو خودت رو هنوز پسر ميدوني !من هم خودم رو پسر بچه ميدونم

اگه به خاطرِ اين کاغذ بازيِ کثيف نبود ... رويِ منزلِ پدريم تُف مينداختم

و رويِ پولي که قراره !عايدم بشه هم همينطور

،الان پشيمون هستم از اينکه سرت داد زدم .حس ميکُنم کارِ منصفانه اي نکردم

امشب ميخوام بعضي از ايده هام رو .رويِ کاغذ بيارم

اما اينطوري داد زدن باعث ميشه .تمرکزِ ذهنيم خراب بشه

و اصلاً خوش ندارم !تمرکزِ ذهنيم خراب بشه

،چون من عاشقِ کارم هستم .عاشقِ زيست شناسي هستم

.امروز روزِ خوش شانسيِ منه .اينو خوب ميدونم

.حتي واسم شگون داره

و قصد ندارم همچين .روزي رو از دست بدم

و باور کُن جدايي از تو .برايِ من هم آسون نيست

به هر حال من دوست دارم .به شما کمک کُنم

.«ميدونم، «جيوواني .معذرت ميخوام

.من به «سان جيمينيانو» ميرم

.«جيوواني»

!مدارک

.پدر

!پول

ميدونم داري .فداکاريِ بزرگي ميکُني

ميتوني تويِ يکي از اتاق هايِ .اون خونه يِ رعيتي ساکن بشي

تا حالا هيچوقت .اونجا نرفته بودي

خودت ميدوني که روستا .واسه من جايِ دلگيريه

اما سعي کُن از هوايِ پاکِ اونجا .نهايتِ استفاده رو بِبَري

!و سعي کُن بهبود پيدا کُني

،و ديگه هيچوقت مريض نشو !«جيوواني»

چون هر چند من معتقدم بايد ... برايِ هر چيز آماده بود

باز هم، آرزويِ اينکه تو رو دوباره .زنده و سرِ حال ببينم، منو رها نميکرد

.ميرم ساکم رو آماده کُنم

.من هم ميرم سرِ کارم

خيلي خوشحالم از اينکه .«به اينجا آمده ام، «لئوناردو

دوستِ من، بدونِ حضور در چنين مکاني .هرگز نميتوان به عنوانِ يک انسان، رُشد و تعالي يافت

پيشتر، خوش نداشتم ،شهر را ترک گويم

اما اکنون که اينجا هستم اميالي غيرِ منتظره .به ذهنم خطور ميکُنند

اينکه تنها خودم از چنين اميالي .آگاه باشم، برايم بسنده نيست

در ابتدا با خود فکر کردم حرف هايم را .بر رويِ نوار ضبط کرده و برايت بفرستم

اما شايد بعضي چيزها را ... تنها بتوان

از طريقِ ابزارِ قديمي و در حالِ فراموشي اي .همچون نامه نگاري بازگو کرد

اکنون من خود را به شکلي توضيح ناپذير ،با عالمِ هستي نزديک احساس ميکُنم

،آنچنانکه حتي با فرو افتادنِ برگي از يک درخت .ميتوانم حس کُنم پائيز به زودي فرا خواهد رسيد

به همين نحو، شغلِ کارمنديِ دادگاه «ميلان» که مرا ،انتظار ميکِشد نيز، از ذهنم در حالِ فراموشي است

شغلي که ميتواني به درستي حدس بزني .کوچکترين تمايلي به آن ندارم

و ضمناً، طرح هايِ هنري اي که مدت ها بود در ذهنم .سرکوب و پنهان شده بودند، در حالِ ظهوري دوباره هستند

نميدانم، شايد فردا که خورشيد برآيد و روزِ ديگري آغاز شود .همه چيز برايم رنگ و شکلي متفاوت به خود بگيرد

تو با شخصيتِ سيري ناپذيرِ من .آشنا هستي

اما اين بار جداً اميدوارم .اينچنين نباشد

ميداني چه ديدم؟

روباهي در مزرعه اي .نزديکِ جنگل

اين کشفِ من، مرا در کانونِ توجه و علاقه يِ ،کشاورزانِ محل قرار داد

همانها که فروشِ خانه يِ پدريم .به ايشان وابسته است

از قرارِ معلوم، روباه ها نيز ... ناقلِ بيماريِ هاري هستند

و لذا حضورشان .ميتواند خطرناک باشد

در نتيجه، کشاورزان ... يک برنامه يِ شکار ترتيب داده اند

که من نيز در آن .شرکت خواهم کرد

.روز بخير - کي روباه رو ديده؟ - .ايشون -

.روز بخير. «فرانچيني» هستم - .خوشوقتم. من هم «جيوواني» هستم -

.«ليدو» - .«جيوواني» -

.«بادالاسي» - .«جيوواني» -

.«کاچالي» - .«جيوواني» -

.«ماريني» - .خوشوقتم. من هم «جيوواني» هستم -

ولي اگه اشتباه کرده باشم چي؟

،اگه در عوضِ روباه فقط يه خرگوش ديده باشم چطور؟

.از کنارِ مزرعه يِ «گانتزوتي» بريم - .فکرِ خوبيه -

اما از سرازيري .پايين بريم بهتره

.اينجا که چيزي ديده نميشه - .اينجا هم همينطور -

حاضرم يک سال ... از عمرم رو بدم

به شرطي که روباه پيدا بشه !و من شکارش کُنم

!دو سال از عمرم رو ميدم

چي بود؟ - !خرگوش بود. فقط يه خرگوش بود -

!«خوش شبي بود، «لئوناردو

من بزرگ ترين روباه را ... شکار کرده بودم

و به واسطه يِ آن، ميتوانستم .در برابرِ ديگران سرم را بالا بگيرم

خوب ميدانستم که بي خوابي و بخصوص عوامفريبي اي ... که عليرغمِ مقاومتم، در درونم سر بر ميداشت

چهره يِ هم-سفره هايِ عامي ام را .در نظرم بصورتِ اشکالي خيالي در مي آورد

همچنين خوب ميدانستم با اينکه هيچگاه ... تحصيلِ موسيقي نکرده بودم

با اين حال، در حالتِ ... نيمه خواب و نيمه بيداري

ظاهراً به خوبي ميدانستم چگونه .در نقشِ يک رهبرِ ارکستر عمل کُنم

،اينک ميدانم که آن شب ... شکار، حضورم در آن روستا

تماميِ زندگيم که تا آن لحظه ... بيش از اتلافِ وقت نبود

... همه، انتظاري گذرا

و حتي مقدمه اي بود .«برايِ آشناييم با «اوجنيا

ما از تمامِ بچه هايِ روستا ... دعوت ميکُنيم

تا همراه مون به خانه يِ متروکه .در «مارتزانا» بيان

قراره در اونجا ... که کارگاه تئاترِ ماست

بچه ها يک نمايشِ رو .برايِ اجرا تمرين کُنن

نمايشي که ما انتخاب کرديم .قصه يِ «فلوت-زنِ جادويي» هست

من همين حالا دارم موش هايي رو ميبينم که از !سوراخشون بيرون خزيدن و در ميانِ ما حضور دارن

و لازمه که ما کاري !در اين مورد صورت بديم

هر کس که مايله در اين نمايش ما رو همراهي کُنه .ميتونه از همين حالا به ما ملحق بشه

!با ما بياييد !ما رو همراهي کُنيد

!همه با ما همراه بشيد !بياييد به خونه يِ متروکه يِ «مارتزانا» بريم

!بياييد

بچه هايِ زيادي دنبالمون نيومدن، درسته؟ - .فقط حدودِ 15 نفر -

خُب حالا چکار کُنيم؟ - .بايد تعدادِ بيشتري جذب کُنيم -

شايد يه عده ديگه هم تويِ خونه يِ .متروکه يِ «مارتزانا» بهمون ملحق بشن

.به نظرِ من که تعدادمون کافيه ... هر چند تعدادمون به شکلِ مضحکي کمه

ولي حضورمون رو .به تمامِ روستا اعلام کرديم

به نظرِ من که ... هنرمند نبايد خودش رو .تبديل به تبليغاتچي کُنه

همين که روستا .از وجودِ ما باخبر شده کافيه

هي پسر! اسمِ اون دختره چيه؟ - .«اوجنيا» -

!ولي مواظب باش !«چون يه شب-کُن داره به اسمِ «اِنزو

لئوناردو»، در اينجا بايد» .برايت از «اوجنيا» بگويم

او در دانشگاه، «انسان شناسي» خوانده .و عاشقِ اين رشته است

،در صورتيکه شغلش مرتبط با آن رشته بود عاشقِ آن کار ميشد ،اما افسوس که در اداره يِ داراييِ شهرِ «فلورانس» شاغل است

شغلي با 7 ساعت کار ،و 3 ساعت پادويي کردن

و پس از اتمامِ کار، «اوجنيا» تا جايي که بتواند .برايِ آموزشِ تئاتر به کودکانِ روستايي تلاش ميکُند

او به فرشته اي انتقامجو مي ماند .که مرا همزمان، هم عاشق ميکُند و هم مضطرب

اما تا کِي ميتوان وانمود کرد که ميشود در دو پاره يِ موازي با هم زندگي کرد؟

!آروم باشيد بچه ها! آروم باشيد .لازم نيست وحشت کُنيد

.صبر کُنيد .نريد بچه ها

.برگردين داخل. ميدونم ترسيدين .ولي ما همه مون ترسيديم

همش فقط به خاطرِ .بارندگيِ شديده

،بياييد سعي کُنيم برايِ اون درختي که افتاد داخل .موردِ استفاده اي پيدا کُنيم

بياييد واسش يه داستانِ في البداهه !از خودمون بسازيم

بذاريد اتفاقي که تويِ بچگي .برام افتاد رو واستون تعريف کُنم

من در يکي از اون روستاهايِ شمالي زندگي ميکردم .که تابستونِ هر سال، هميشه سيل مياد

اون سال هم، سد ها شکسته شدن .و خونه يِ ما زيرِ سيل از بين رفت

و ما مجبور شديم برايِ هميشه .اونجا رو ترک کُنيم

وقتيکه سوارِ قايق در حالِ عزيمت بوديم ... و من در حالِ گريه بودم

از کنارِ درختِ بلوطِ بلندي عبور کرديم .که از آب بيرون زده بود

يه درخت شبيه به همين .درختي که همه يِ ما رو ترسوند

لابلايِ شاخ و برگ هايِ ... اون درخت

بچه ها، زن ها و مَردها ... پناه گرفته بودن

و همينطور .گربه ها، سگ ها و پرنده ها

،اونها جيغ و داد ميزدن، همديگه رو صدا ميکردن ... همديگه رو بغل ميکردن، با همديگه دعوا ميکردن

... و من

خيله خُب، پس اگه شما هم !دلتون ميخواد داد بزنيد، شروع کُنيد

چون اين بهترين راه برايِ رها شدن .از تمامِ ترس هايِ درونيه

،تصور کُنيد درست وسطِ آب .رويِ شاخه يِ يه درخت نشستين

عکس العملِ شما تويِ همچين موقعيتي چيه؟

،ميتونيد داد بزنيد، گريه کُنيد ... آواز بخونيد، همديگه رو بزنيد

... يا اگر هم بخوايد، ميتونيد ساکت بمونيد - .يا ساز بزنيد -

.بياييد شروع کُنيم

!کمک! من دارم غرق ميشم !مامان! مامان

... بلُق، بلُق، بلُق

!نه! اينطوري نه .بهتره با همديگه شروع کُنيم

با اولين رعد و برقِ بعدي .شروع ميکُنيم

دارين درباره يِ چي حرف ميزنين؟

.مربوط به خودمونه

.داره دير ميشه .من برميگردم روستا

.«من هم دارم ميرم، «اوجنيا .خداحافظ

.خداحافظ - .خداحافظ -

راستي «اوجنيا». فردا ساعتِ 6 ميام .با موتورسيکلت ميرسونمت ايستگاه

.من به خوشبختي اعتقاد دارم

،به خوشبختي اعتقاد دارم .چون به تجربه فهميدم وجود داره

سيگار دارين؟ - .آره -

.لازم نيست .فندک همراهم هست

ميدونيد، در موردِ ... اون درختِ بلوط

داستاني که واسه بچه ها تعريف کردم .به همونجا ختم نميشد

،وقتي به زمينِ خُشک رسيديم .منتظرِ کاميون مونديم تا وسايلمون رو بار بزنيم

... و ما

اصلاً واستون جالب هست؟ - .آره -

.آره

تعدادمون خيلي زياد بود. من از رويِ .اسباب و اثاثيه ها، رفتم بالايِ کاميون

کاميون شروع کرد به حرکت کردن و .ما رو برايِ هميشه از خونه مون دور کرد

.مردم داشتن گريه ميکردن

اما من از بالايِ کاميون به صحنه اي که در برابرم بود .و مدام ازش دورتر ميشديم چشم دوخته بودم

.و احساسِ خوشبختي کردم

!احمق

من و «اوجنيا» مدتي طولاني با هم .«به صحبت مشغول شديم، «لئوناردو

با وجودِ اينکه من هر چيزِ ... مضحک و مبتذلي را حقير ميدانم

اما آنجا از چيزهايي تعريف کردم که همواره .آنها را در درونِ خودم مخفي نگاه ميداشتم

مخصوصاً يک روز صبحِ ،مربوط به يک سالِ پيش به خاطرم آمد

زماني که يک فيلمِ قديميِ ،ايتاليايي را تماشا کرده بودم

فيلمِ «آلمان سالِ صفر» را به ياد داري؟

در آن فيلم، يک خودکُشي .اتفاق مي افتد

خودکُشيِ يک پسر بچه .در «برلينِ» ويرانِ پس از جنگ

اما هنگامي که سالنِ سينما را ،ترک ميگفتم، احساسِ خوشبختي ميکردم

«درست همچون احساسي که «اوجنيا .بر بالايِ کاميونش داشت

آن روز صبح ... با خود چنين فکر کردم

که تنها در صورتيکه بشر قادر به برقراريِ ارتباط ،با ديگران باشد، زندگي ارزشِ زيستن دارد

و ابزارِ برقراريِ اين ارتباط .به انتخابِ خودِ اوست

،و شايد ابزارِ من برايِ اين امر .دقيقاً از طريقِ خودِ سينما باشد

من هيچکدوم از تماشاگرهايي که تويِ سينما .همراهم فيلم رو تماشا ميکردن نميشناختم

،اما موقعِ خروج از سالن .يکي از اونها به من سلام گفت

ظاهراً او هم مثلِ من تحتِ تأثيرِ .فيلمي که ديده بود قرار گرفته بود

من هم سلامش رو .جواب دادم

و موقعِ خروج از اونجا .احساسِ خوشبختي داشتم

The Meadow AKA Il prato (1979) subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left