هماهنگ با نسخه‌های زیر

AkuyakuReijouLevel99-06 [AioFilm com]
ناشر AioFilm

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2024-02-21
تعداد دانلود: 7
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 182 خط.

سطح نود و نه شرور

شیطان نیستم ولی حداقل ارباب مخفی باشم شاید من رئیس

پرتلاش

آلیشیا

!ای هیولاها، با این نور به خواب ابدی فرو روید

رئیس مخفی در مسابقات مهارت‌های رزمی شرکت می‌کند

.فهمیدم

.عالیه

.لطفاً‌ بیش‌تر بگو

.تنفس تابستونی

.بهش تعطیلات تابستونیم می‌گن

،بیش‌تر دانش‌آموزا برمی‌گردن پیش خانواده‌شون

.ولی یه سریا هم هستن که توی مدرسه می‌مونن

.پاتریک و من جزو دسته‌ی دومیم

!بازم نوک شمشیرت ثابت نیست

.ببخشید. دوباره قدرت زیادی گذاشتم

.مشکلی نیست. دیگه بهش عادت کردم

.شرمنده که مجبوری حتی توی تعطیلاتت باهام تمرین کنی

.من اینو ازت خواستما

.دلم نمی‌خواد دوباره سر کلاس منو پرت کنی هوا

.دارم تمرین می‌کنم که قدرتمو کنترل کنم

با استفاده از این ورق جادویی .برای افراد سطح 60

اون چیه؟

.دارم سعی می‌کنم بدون خم‌کردنش باهاش تمرین کنم

...اوه

.هنوزم هرازگاهی درست پیش نمی‌ره

اون‌قدر آسیب‌پذیره؟

...توی تمرینات فردیم که خوب بود

.بعدازظهرا رو باید تو کلاس درس بخونیم

.توی خوابگاه کاریم نداریم خب

...اون به کنار، اخیراً

...خـ- خانم یومیلا

بله؟

.بخشی از تکلیف‌مون هست که متوجه نمی‌شیم

می‌شه یه‌کم راهنمایی کنید؟

چرا که نه. کجاش مشکل دارین؟

!ممنون

.مردم دارن هی بیش‌تر و بیش‌تر بهم نزدیک می‌شن

...پس، امم، شما و آقای پاتریک

هاه؟

شماها با هم چه‌طور وقت‌تونو می‌گذرونید؟

.تمرین برای افزایش سطح

ها؟

یعنی شماها به تمرین برای افزایش سطح علاقه دارین؟

.هر وقت خواستین بهم بگین

،می‌تونم به‌تون سیاه‌چال معرفی کنم

.و حتی با فلوت هیولا کمک‌تون کنم

...اوه، نه، امم

چی داری می‌گی؟

!زهره‌ترک‌شون می‌کنی

فقط داشتم راجع به ارتقا سطح حرف می‌زدم

!حواست به واکنش ملت باشه اول بعد حرف بزن

به واکنش‌شون، ها؟

...آقای پاتریک و خانم یومیلا مثل

.یه هیولای وحشی و رام‌کننده‌ی هیولا می‌مونن

!مثل روز روشنه

.می‌شنوم چی می‌گینا

ولی یه‌کم شبیه خواهربرادر نیستن؟

!آره اینم می‌شه

...گمون نکنم اون‌قدرا هم به‌هم نزدیک باشیم

.یه چیزی رو به تازگی فهمیدم

...ممکنه که دانش من

خیلی جانب‌دارانه‌ست نسبت به جادو؟

تماشای پاتریک باعث شد بفهمم که

.مهارت‌های مبارزه، استراتژی و رهبری هم خیلی مهمن

...چیزی که برای قوی‌ترشدن نیاز دارم

!خودشه! مهارتای مبارزه‌ست

.شاید باید هر چی کتاب جنگی که اومد جلو چشممو بخونم

!آلیشیا؟

تنهاست؟

.همه‌ی دوستاش پیش خانواده‌هاشون برگشتن

.پس گمونم الآن تنهاست

.خانم یومیلا

چی شده خانم آلیشیا؟

.ازتون یه درخواستی داشتم

ها؟

می‌شه لطف کنید و بهم استفاده از جادو رو یاد بدین؟

.فهمیدم. پس جادوی نور رو اون‌قدرا هم متوجه نمی‌شی

.درسته

،چون جادوی نور یه صفت خیلی خاصه

.حتی معلما هم شک دارن چه‌طور باید بهم درس بدن

.کتاب زیادی هم درموردش نیست توی قصر

...سعیمو کردم این‌جا یه چیزی پیدا کنم، ولی

.وقتی توی قصر نیست، این‌جا که جای خود دارد

.شنیدم جادوی تاریکی هم مثل جادوی نور کم‌یابه

.امیدوار بودم شاید شما بتونید چیزی یادم بدین

.خیله خب. اگه کاری از دستم بربیاد خوش‌حال می‌شم

!خیلی ممنونم ازتون

!لبخند قهرمان داستان

!بریم سر وقتش پس

چه‌طور راجع به جادوی تاریکی چیزی یاد گرفتین؟

.نمی‌تونم بگم توی بازی دیدمش

.قاعدتاً چون بازی کردم راجع به جادوی نور می‌دونم

.ولی منطقی به نظر نمی‌آد چیزایی رو بدونم که توی کتابی نیست

چه‌طور بهش بگم؟

برای شروع چرا به یه حرکت نهایی فکر نمی‌کنی؟

.یه چیزی مثل این

نهایی...؟

گمونم حرکت نهایی نداره

خب، پس خاطره‌ی قوی‌ای داری که توش نور باشه؟

خاطره، ها؟

.آره. ممکنه وقتی بخوای از جادوی نور استفاده کنی بیان تو ذهنت

...نور

منو یاد زمانی می‌ندازه که توی روستا .با مادربزرگم به آسمون پرستاره نگاه می‌کردیم

.ستارگان... که این‌طور

.توی یه روستای حاشیه‌نشین زندگی می‌کردم

.هیچ ساختمون بلندی نداشت

.به‌خاطر همین همیشه‌ آسمونش پر ستاره بود .و این خیلی قشنگش می‌کرد

،وقتی که به اون روزا فکر می‌کنم

.این که الآن توی آکادمیم مثل یه رویا می‌مونه

!مرسی خانم یومیلا

.فکر کنم کمکم کرد یه چیزیو بفهمم

!امیدوارم بذارید باز مزاحم‌تون بشم

.اوه، خواهش می‌کنم

!خب، پس خدا نگه‌دار

.پاتریک

.این از طرف ملکه‌ست

قصر بودی؟

.خب آره

.فکر کنم پسر مرزبانا خیلی سرشون شلوغه

.آره چه‌جورشم

شیرینین. بریم تو اتاقم و بخوریم‌شون؟

چی

.ریتا... چیز، پیش‌خدمتم برامون چای خوبی درست می‌کنه

!این‌قدر خونسردانه یه مرد رو به اتاق یه خانم دعوت نکن

.شرمنده‌

.نه... منم متأسفم

نظرت راجع به کافه‌تریا چیه؟

.خوبه بریم

.چه خوبن

مگه نه؟

تو چرا افتخار می‌کنی؟

...آًقای پاتریک و خانم یومیلا

.واقعاُ به‌هم نزدیکن

.تعطیلات تابستانی تموم شد و زمان مسابقات مهارت‌های رزمی فرا رسید

مسابقه مهارت‌های رزمی یه رویداد درون‌مدرسه‌ایه که شامل

مبارزه با شمشیر یک‌به‌یک

.و بخش مبارزه با جادوئه

،آلیشیا با جادویی که داره مردمو به وجد می‌آره

.ولی من شرکت نمی‌کنم

،اشراف قدرتمند برای تماشای این مسابقه می‌آن

و برای دانش‌آموزا فرصتیه که نشون بدن توی بخش نظامی

.چی کار می‌کنن بکنن

.فکر نمی‌کنم درست باشه دخالتی کنم

مسابقه‌ی مهارت‌های رزمی. شرکت می‌کنی؟

البته که نه. تو چی؟

.منم نه

.علاقه‌ای به پیوستن به ارتش ندارم

و خب کی جایزه‌ای رو که تعیین کردن رو می‌خواد آخه؟

جایزه؟

...برندگان هر بخش طلسمی دریافت خواهند کرد .که جادوی سیاه را تقویت می‌کند

یه مورد نادره که ازش خبر نداشتم؟

.ولی تو تنها کسی هستی که می‌تونه از جادوی تاریک استفاده کنه

...اگه قوی‌تر از الآنت بشی

.می‌خوامش

هاه؟

!می‌خوامش! اونم بدجور

!هر جور شده می‌گیرمش

!هی، آروم بگیر یومیلا

.من وارد مسابقه‌ی مهارت‌های رزمی می‌شم

.ترسناکی

،اگه نمی‌فهمیدم جایزه‌ش چیه

.مجبور می‌شدم از برنده‌ها بدزدمش

.خیلی ترسناکی

.پس لطفاً بذارید توی هر دو بخش مسابقه شرکت کنم

.باشه، باشه

.جوایز باید قانونی به‌دست بیان. این شعار منه

.فکر نمی‌کردم طعمه رو بگیره

.از چیزی که فکر می‌کردم خفن‌تره

شنیدم اون طلسما رو خود شاه

.به مدیر داده تا به تو بدنش

...با این حال وقتی می‌خوان به عنوان جایزه بدنش یعنی

.مدیر مدرسه منو آماده کرده

احتمالاً‌ می‌خواد از این فرصت استفاده کنه .تا تو رو به اشراف نشون بده

این اشراف این مسابقه رو جنگ بین شیرهای باغ‌وحش می‌دونن

یا می‌خوان آخرین سلاح ارتش رو ببینن؟

.محبوب‌بودن سخته

.حالا مسابقات بخش شمشیر رو شروع می‌کنیم

.شرکت‌کننده‌ها. وسط بیان

.خب، من برم. تمام تلاشمو می‌کنم

.آره، موفق باشی

!اوه، در واقع خیلی تلاش نکن

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left