نخستین 161 خط.
« نظر کلى » « قسمت 8 »
زیرنویس از عرفان
داره سیگار میکشه - این غیرعادیـه؟ -
تا حالا دیده بودی سیگار بکشه؟
.فقط چند روز اینجا بود نمیدونم. من میگم نه
از ساختمان فرار میکنه و با اختیار خودش برمیگرده نامنویسی میکنه
شاید پیامـت به دستش رسیده
سراغ تو رو گرفته، دکتر پرسی
توی پذیرش چه اسمی داده؟
منظورت، اواِی یا نیناست؟ - آره، از چه اسمی استفاده کرده؟ -
گفته اسمش نیناست
به دیآیدی فکر میکنی؟
این چیزیـه که این روزها بهش میگن اختلال چند شخصیتی
آره. دقیقاً داشتم به همین فکر میکردم
آره
چطور زودتر نتونستم این رو تشخیص بدم؟
.خب، خودت رو سرزنش نکن تشخیص صحیح زمان میبره
ازت میخوام بری اون پایین و خودت بیاریـش بالا
ببین میتونی سر در بیاری با کدوم شخصیت سر و کار داریم یا نه
ممکنه تظاهر کنه نیناست تا زودتر از موعد مرخص بشه
چیه؟
نمیدونم. حسـش میکنم
فکر کنم
انجی؟
میریم داخل
،یه تونل به اندازهی یه تابوت
،یه راهپلهی دوطرفهی مدوّر
و یه پنجرهی شیشه رنگینِ گلدیس
این میشل نیست
میشل هنوز توی خونهست
خونه تو رو فرا میخونه
فقط... و فقط تو رو
دوشیزه آزارُوا؟
سلام، دکتر رابرتز
شما رو پیش دکتر پرسی میبرم
همم
ممنون
برای کمکتون در درمان
حق با شما بود
راجع به؟
گفتین دارم نینا رو تو قفس حبس میکنم. همینطور بود
فهمیدم چطور اون قفس رو باز کنم و بذارم خارج بشه
متفاوت به نظر میای
آسوده
شما دختر خوبی هستین
باید زودتر به حرفتون گوش میدادم
مافیا و کُس چه وجه اشتراکی دارن؟
،یه لغزش زبون داشته باشی اونوقت تو بد دردسری میافتی
از اینجا رو خودم میرم
ممنون که تشریف آوردی
خوشحال میشی اینکارو کردی
بریم؟
.آه، خب، نگران نباش یه ژنراتور پشتیبان وجود داره
من از تاریکی نمیترسم
صبر کن
!هومر
چون میتونم ببینم
!اواِی! اواِی! هی
!اواِی
!اواِی
این آکواریوم پنچ وجهی از تجربهی نزدیک به مرگِ هومرـه
همینطور یه مدل از زندان زیرزمینیـه هپـه
یعنی چی؟
نمیدونم، ولی جسی یه چیزی فهمیده بود
باید به حرفـش گوش میدادیم
من باید گوش میدادم
به کمکتون نیاز دارم
،این همه مدت
فکر کردم تئو مدام به رؤیاهام میاد
تئو، توی مرکز توانبخشی قدیمی
...ولی
تو بودی، استیون
تو بودی
اواِی اینجاست
چی؟ اینجاست؟
اوه، بیبیاِی میتونه از اون طرف ابعاد احساس کنه
توی محل درست هستیم
...این
فقط اتاق اشتباهه
...هانتر
فراموش کردی؟
آه، یادم بنداز
معمولاً وقتی همدیگه رو میبینیم ودکا میخوریم
...آره، من فکر نکنم ودکا داشته باشم
روی قفسهی کتاب
پشت کتاب آنا کارنینا - بسیار خب -
آه، البته
ودکای تسارسکایا
خودم از سنت پترزبورگ برای تو خریدم
گمونم جرعههای كوچیک میخوریم؟
تو چت شده؟
اوه، اخیراً حافظهام
،حتماً خسته هستم یا دارم پیر میشم
یا هر دو
روزی که همدیگه رو دیدیم به خاطر میاری؟
بله، البته
...آه
...پیر ما رو بهم معرفی کرد و - !نه -
من پیر رو به تو معرفی کردم
درسته - بعد از اینکه - روانپریشی کوانتوم" رو خوندم"
.یه شبه خوندمش روز بعد توی دفترت بودم
...برات
...آه
اون عروسکها رو آوردم
عروسکها - بعنوان یه هدیه -
همم - بابت باز کردن ذهنم -
برای کمک بهم تا دنیا رو از دیدگاه جدیدی ببینم
.همم. آره، عاشق اون عروسکهام برای همین اونجا نگهداریشون میکنم
،در اون زمان
من و پیر در تقلا بودیم تا چیزی ،که آشکار کردیم رو درک کنیم
...یه شیء جاودانه
یه خونه که میخواست چیزی رو برای ما نمایان کنه
کتابِ تو یه آزادی نسبت به تفکر آستانهاى پیشنهاد داده
...نسبت به برخی
رازهای ماوراءطبیعى که ممکنه گوش چشمی به درون درد دیوانگی باشه
فکر کردم شاید بتونی بهمون کمک کنی درک کنیم چرا کارگرهای ساختمانیای
که اون خونه رو مرمت میکردن داشتن عقلشون رو از دست میدادن
برای همین، تو رو استخدام کردم
خوشحالم اینکارو کردی
پیر رو متقاعد کردم که به تخصص تو نیاز داریم
،و بعد
وقتی پدرم بدست دشمنان ،قدیمیـش به قتل رسید
و من رفتم تا به کارهاش ...رسیدگی کنم
تو به من خیانت کردی
نه
نه. من هرگز بهت خیانت نمیکنم
پیر بازی رو ابداع کرد
...من
توی رواندرمانی به ناخودآگاه آسیبپذیرش دسترسی داشتی
تو سرآغازش رو قرار دادی
فقط لازم بود به پیر عشقـش به جمعسپاریِ یه مشکل رو یادآوری کنی
و بعد بهش اجازه بدی خودش اون ایده رو به خونه مرتبط کنه
در یک آن! وجدان اخلاقیـش رو خلاص کردی
،دهها نوجوون، اکثراً مردان جوون
"از بازی مثل "فلوتنواز هملین نسبت به اون خونه پیروی کردن
تا بهمون نشون بدن اون خونه چیه
ولی ما میدونم اون خونه چیه
یه درگاهه
باز کردن پنجرهی گلدیس دیدن واقعیتـه
فقط اینکه اکثر آدمها ،نمیتونن بهش برسن
یا تحمل دیدن چیزی که اون طرف وجود داره رو ندارن
نه، نه، نه
...نه، اون خونه
خیلی فراتر از اینه
پس دلم میخواد ببینم با وقت ،خودت و پولِ من چیکار کردی
و میخوام همین الان ببینمش
این طرف
!اواِی
!اواِی! هی
!هی
!دارمی! اواِی
!اواِی! هی! دارمی! هی
!لعنتی
ریناتا
اواِی پیش هپـه
.میخواد یه کاری بکنه نمیدونم چی، ولی بهش صدمه میزنه
تو هومر هستی؟
یا دکتر رابرتز؟
جفتـش
من هر دوتاش هستم
حالا، بخاطر میاری، ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.