نخستین 200 خط.
= قسمت 67=-
تاایل چی گفت؟
حتما خیلی جا خورد
خیلی سرد برخورد کرد
به نظر نمیاد این رابطه خونی براش اهمیتی داشته باشه
...ازم خواست
مدیر نام صداش بزنم
جدی؟
گفت از سنی که اون به پدر نیاز داشته گذشته
مدتها بخاطر تنهای زجر میکشیده
فقط با چند کلمه اونو قانع نمیکنه تا منو بپذیره
ما به این مسئله فکر نکردیم
اون گاهی به سردی یخ میمونه
اینش احتمالا به مادرش رفته
حالا میخوای چکار کنی؟
وقتی اون نمیخواد چکار میتونم بکنم؟
فکر نمیکنم اون به این راحتی نظرش عوض شه
بیشتر از ناامیدی احساس نگرانی کردم
...حتما بخاطر این تنهایی کشیدن
اینقدر سرد شده
متاسفم ...احتمالا تو هم شجاعتت رو از دست دادی
اون دست رد به سینه من زده نه تو
سعی نکن باهاش دعوا کنی
باید سخت تلاش کنی تا یخ قلبشو ذوب کنی
منم بهت کمک میکنم
...من
...نمیدونم
چرا همه چی اینقدر برام سخت میشه
When I was being chased,
یکی بهم گفت
"...بعضی از مردم"
"با توجه به سرنوشتشون زمستون طولانی تری دارن"
حتما تو هم با همچین سرنوشتی متولد شدی
پس مجبورم که تحملش کنم
بعد از اون زمستون طولانی
...بهارت هم طولانی تر از
بقیه میشه
بهت قول میده بهارت در راهه
تا اون موقع
به من تکیه کن
باشه؟
پارک سوهی
پارک سوهی
یونگ ها
نکنه
وای
بهتون گفتم نیاز نبود بیایم بیمارستان
همین اول مطمئن شیم بهتره
اگه بعدا مشکلی پیدا میشد چی
با اون شکل زمین خوردی ؟ میخواستی چکار کنیم؟
اونوقت مسئولیتش گردن من میفتاد
پس یعنی از نگرانی اینکارو نکردی
بلکه از ترس اینکه مسئولیتش بیفته گردنت اینکارو کردی؟
چی فکر کردی؟
حالا که تو هیچیت نشده همه چی مرتبه
منم خوشحالم که چک کردم دیدم خوبی
باشه ...حسابی متوجه شدم
با تشکر از شما یک درس بزرگ تو زندگی یاد گرفتم
با اجازه ...دارم میرم
دیگه محله های غریبه نرو
بعدشم فقط بازی نکن باید خوندن و نوشتنم یاد بگیری
هی هیونگ وو
هیونگ وو کجا میری ...هیونگ وو
بونگ ها
چرا داری میبندی ؟
چی شده مشکلی پیش اومده؟
امروزم فروش خوب بود؟
هی چی شده ؟ پات چی شده؟
دستتو بردار - صبر کن -
چطوری زخمی شدی؟
بریدگی کوچکه
ای بابا چرا مواظب نبودی
چرا اینقدر تو بی دست و پایی؟
خوبه روت میشه اینو بگی
این همه وقت کجا رفته بودی؟ - چی؟ -
ببخشید
یه موضوعی پیش اومد
من واقعا متاسفم
چرا منو نمیزنی دلت خنک شه بیا بزن ...بزن
سعی نکن موضوع رو ماست مالی کنی
ببخشید خب
فکر کردی کار کردن مسخره بازیه؟
اگه نمیخوای جدی بگیری ...بهتره اصلا شروعش نکنی
این کاسبی رو ول کن
این چه حرفیه میزنی؟ داری سخت میگری؟
خب نه آخه
یه بچه رو دیدم گم شده بود
میخواستم خونه شو براش پیدا کنم
از هر ده کامیون مواد غذایی 5 تاش به سال نرسیده کم میارن
سه سال توی این کار معجزه است
اگه نمیخواستی شروع کنی من جدی نمیگرفتم
فهمیدم دیگه ...بسه
نه بس نیست
گفتی میخوای نام تاایل شکست بدی
چطوری؟ اینطوری؟
فقط با احساس؟ عمرا اگه بشه
با این طرز رفتار صد سال سیاه اگه بتونی
حتی اگه یک ملیون سال بهت فرصت بدن
فهمیدم ...جدی تمومش کن
...بعد از خوندن اون مقاله ها و آگهی تلویزیون باید نا امید شده باشی
هر روز دارن در مورد موفقیت سونگ وونـه نام تاایل می نویسن
برای موفقیتش از پدر تو استفاده کرد
اما الان دارایی اون صدملیون دلار ارزش داره
اونوقت تو برای فروش غذا با یه کامیون لکنتی از این کوچه به اون کوچه میری
کاسبی کردن شوخی بردار نیست
احساساتی بازی هم نیست
اگه میخوای خونه بچه های گمشده رو پیدا کنی برو داوطلب شو برا همین کار
واسه چی کاسبی راه انداختی؟
نام تاایل محکم و استواره
همیشه برای حس موفق شدنش ارزش قائله
مصممه که در این صنعت بهترین باشه
اگه داری سعی میکنی منو تحریک کنی
موفق شد ...دیگه تمومش کن
بذار یادت بندازم ...مثل اینکه فراموش کردی
هدف من بهترین شدن در کره است
چه ساندویچ باشه چه خوراک گوشت
یا مرغ سرخ شده
من قصد دارم بهترین باشم تو این صنعت
منم هدف دارم
اونم پرداخت بدهی بابامه
ببخشید که مایوست میکنم ولی با این روش امکان نداره
فکر کردی فقط با حرف میتونی بدهی صاف کنی؟
واقعا که
مجبوری نمک به زخمم بپاشی
آی ...دیگه چی شده؟
با اینحال واسه چی پریدی وسط خیابون
چکار باید میکردم ، بچه سربه هوا دوید وسط خیابون
باید محکم میگرفتیش که اونجوری ندوه
راست میگی اینم تقصیر من بود
حداقل خونه بچه رو پیدا کردی...آفرین
میدونی چیه؟
یک کلمه هم پیرمرده ازم تشکر نکرد
حتما بخاطر اینکه شوک شده یادش رفته
شوک کدومه
میخواست هر طور شده گوهی سلامت بگیره
که ثابت کنه من زخمی نشدم
بهم گفت دیگه از اینکارهای مسخره نکن
عجب پیر مردی بوده
به نظرت بچه رو آزار و اذیت نمی کنه؟
اما با نوه اش خیلی مهربون
بهر حال
به خودم قول دادم وقتی پیر شدم خودخواه نباشم
پاشو نگاه کن ...جدی حالا چکار کنیم؟
شانس آوردم دستم نبرید
اگه دستم میبرید آشپزی نمی تونستم بکنم
یکی دو روز دیگه خوب میشه
مشکل خریدن مواد غذایی و تمیز کردنشه
همه چی رو بسپار به من
تو که بلد نیستی مواد خوب بگیری
باید برم با یک فروشگاه حرف بزنم - منم بلدم -
فقط بسپارش به من رئیس
میخوای درآمد امروزو بشماریم؟ - بشمریم -
وااو کلی اسکناس 50 دلاری می بینم
ایول خیلی خوب کار کردیم
ایول؟
بذار یاد آوری کنم ...ایده آل من این نیست
امیدوارم تو خیابون اصلی بتونیم فروش کنیم
بچه ها حاضر شین بریم خونه مادر بزرگ
حتما باید امروز بریم؟
مونگ مونگ زیاد حالش خوب نیست
خیلی حال نداری؟ - یک کم -
اگه زیاد نیست باید برید
چشم مادر
میونگ ها بریم
هی هی ...با این لباسها میخواین بیاین؟
بله ...نمیشه؟
باید لباس سنتی بپوشی
اشکالی نداره...با همین برو
بر میگردیم - ...صبر کن صبر کن -
برای مادر بزرگت چیزی سوغاتی نیاوردی؟
چیزی نگرفتیم
هیچ هدیه ای نگرفتین؟
مامان اونجا خیلی گرم بود داشتیم هلاک میشدیم
برا همین هیچی نخریدیم
حداقل از فری شاپ فرودگاه یه چیزی میگرفتین
مونگ مونگ حالت تهوع داشت
ببخشید
مامان ، مامان
میونگ ها و زنش برای عرض ادب اومدن
جدی؟ - خاک عالم -
گفتی نوه عزیزم از ماه عسل برگشته؟
آره دیدم داشتن از قنادی کیک میگرفتن
ای وای ایوای
چی شد؟
حالا چی جلوشون بذارم؟ عروس جدید داره میاد
هندونه براشون بیار - همه شو تو لمبوندی -
مادر بزرگ
ای جون بچه ام اومد
زود باش بیا تو بیا تو
ای قربونت برم
عزیزم
مادر بزرگ
منم اومدم - خوش اومدی -
...فکر کردم
یه چند روز دیگه می مونید کی برگشتی؟
از گرما در رفتن
خیلی بهشون سخت گذشته بود زودی برگشتن
مادر بزرگ بفرمایید کیک
چی؟ آهان
باشه باشه
No comments yet. Be the first to leave one.