نخستین 200 خط.
تیم ترجمه دینگو تقدیم میکند
:ویراستار میجان
هرکاری میکنم بازم همینه
همیشه منو خفت میکنن
!هی، بچه ننه نباش
خجالت آوره
اما اشکام هنوز میاد
دفعه بعدی، اونا گریه میکنن
همیشه اینو میگی، هیچوقت برنده نمیشی
!چون همیشه تسلیم میشی
...بهت گفته بودم که، اینجوری
!نوآ
می بینمت! امروز مهمونی دارم
یادت نره برام از کیک های خاله ات بیاری
!بابا
برو اونور! بوی سیر میدی
نوآ اینجوری نباش
مهمونی امروز فقط در مورد بردار کوچک ترت نیست
،باید بفهمی
قبلا، خیلی از نوزادهای ما قبل از یک سالگی فوت میکردن
این مهمونی، برای همه ماست
نمی دونستم
یه جوریه که انگار همه چی برای اونه
نوا
تو الان برادر بزرگ تری
برادرت برای خیلی چیزها روی تو حساب میکنه
اما قسم میخوری که منم تولد یک سالگی داشتم؟
چطوری در مورد همچین چیزی دروغ بگم؟
،اون موقع برامون خیلی سخت تر بود
اما تو هیچوقت تنها نبودی
باید از مادرت تشکر کنی
کاملا مطمئنی که نخ قرمزو انتخاب کردم؟
نمیدونی چقدر خوشحالمون کرد
اما آینده واقعا هیجان انگیز نیست، نه؟
چرا باید تیر و کمان رو انتخاب میکردم؟
نوا
بهم اعتماد کن عمر طولانی واقعا عالیه
بهرحال، موزاسو بهتره سکه انتخاب کنه
،اون همیشه گشنه ست باید ثروتمند باشه
بابا، چرا میخندی؟ جدی گفتم
واقعا باید دعا کنی
از همگی ممنونم که به تولد یک سالگی پسرمون اومدید
همونطور که میبینید، اون در حال رشد کردنه
خدا بهمون برکت داده
این سنت دلجابی
نه تنها ما رو بهم وصل میکنه ...حتی نیاکان ما
کافیه دیگه
برای موعظه های خودت نگهش دار
برادرم خیلی دوست داره سریع تر سرنوشت پسرمو ببینه
دیگه چیکار میتونم بکنم
وقتشه که موزاسو سرنوشتش رو انتخاب کنه
نمیتونم من براش انتخاب کنم؟
!موزاسو، انتخاب کن
،خب
داره میاد
پایانشو میگم
باید خودمو آماده کنم
اون خیلی ...درد داره؟
بهمون نمیگه
بله
درد شدیده
میتونیم بهش مسکن بدیم
،اما باید بهتون بگم که
،دوزی که نیاز داره تا دردش کم بشه
،ممکنه جسمش باهامون باشه
اما ممکنه روحش رفته باشه
نه، اینطوری نمیخوامش
...اما اتسوکو چیزی که برای هانا بهتره
!بکش کنار
!آروم حرکت کن
،همدیگه رو له میکنید
و اونوقت میمیرید
خیلی ها الان اینجان
!مامان
!مامان
چی شده؟ زخمی شدی؟
یک ساعته منتظرم
چرا نیومد؟
منظورت چیه؟
بابات نیومد مدرسه دنبالت؟
مامان ببین
یه اتفاقی افتاده
ببخشید، لطفا ببخشید
اونجا رو چک کردی؟
میگن اون خیانت کاره
!خانم بک
شوهرم کجاست؟
اون دستگیر شده
دستگیر؟
چرا؟
دلیلش رو نمیگن
فقط میگم جرمش خیلی بزرگه
الان کجاست؟
توی پاسگاه محلی دارن ازش بازجویی می کنن
حتما با یکی دیگه اشتباه گرفتنش
باید همین الان برم پیشش
بچه ها، گوش کنید
اونا اومدن فقط برای ایساک
میدونی یعنی چی؟
یعنی یکی لوش داده
،باید مراقب باشی
و خداروشکر کن
،نوا
برو عموت رو پیدا کن بیارش پاسگاه محلی
میتونی اینکارو بکنی؟
همین الان برو
نوا، اینجا چیکار میکنی؟
بیا! بابا دستگیر شده - دستگیر شده؟ -
دستگیر شده؟ - بردنش به پاسگاه محلی -
مامان اونجاست الان
باید به رئیسم بگم
همینجا وایسا
یک ساعت وقت داریم
بریم بابات رو بیاریم بیرون
منطقی نیست
چطور ممکنه؟
تو توافق معامله رو جور کردی
چرا باید اخراجت کنن؟
لحظه آخری نظرش عوض شد
چرا؟
چون خودم بهش گفتم
چرا اینکارو کردی؟
دلم خواست
نمی تونم درک کنم، اما کافیه
برگرد آمریکا، فهمیدی؟
نمیتونم برگردم
ویزا ندارم
پس چیکار کنیم؟
جواب آمریکا نیست فقط توهمه
چی میگی؟
بابا، هیشکی منو استخدام نمیکنه
تنها کسی که باهام کار میکنه
یوشی سان هست
قبلا اومده بود که منو ببینه
شنیده بود چی شده
مهم نیست چی پیشنهاد داده
!سمتش نرو
...میخواست چندتا سالن پاچینکو باز کنه
پاچینکو؟ تو؟
...تو و مادربزرگ همیشه میگید خجالتی نداره
برای من آره، ولی برای پسرم؟
اون چرت و پرتایی که یوشی به خوردت داده رو میدونم
،گفت که همش قانونی بود
نگفت؟
میدونی از کجا خبر دارم؟
چون پدربزرگش هم یه بار همون حرف رو به من زد
مثل تو، خیلی زیاد میخواستم، خیلی سریع
ولی به لطف مادر و مادربزرگت، از اون سرنوشت جدا شدم
اگه بخاطر اونا نبود، معلوم نبود چه اتفاقی میفتاد
این خیلی وقت پیش اتفاق افتاده
...مامورو یوشی کاری نداشت که بکنه
اینم همون خون رو توی رگ هاش داره
خون پدربزرگ به نوه هم منتقل میشه
مسخرهاس
!اجازه نمیدم
...حتی برای همه ثروتمندای جهان
انگار برای تو، پول و موفقیت مهم نیست
منظورم این نیست
،می فهمم
،ولی رویاهای تو
برای من کافی نیستن
نوآ دارن چی میگن؟
پدر توسط "پلیس رده بالا" یا همچین چیزی داره بازجویی میشه
اون میگه که پدر ضعیفه، پس تو زندان میمیره
چه خبره؟
عمو تو دردسر افتاده
داره میگه پدر میتونه برگرده خونه اگه بی گناه باشه
...ولی اگه گناهکار باشه
الان گفت بسه
مردم منتظرن
میرم پیش رئیسم و براش توضیح میدم
وقتی بشنوه چطور باهام رفتار شده، عصبانی میشه
اونوقت بهمون کمک میکنه؟
ایساک امشب میتونه برگرده خونه؟
داداش من حتی یه شب رو هم تو زندان نمیمونه
عمرا
هیچوقت
این قیافه دیگه چیه؟
من چی گفتم؟
تو قراره پدر رو برگردونی خونه
البته. فورا برش میگردونم خونه
ببخشید، خانم
یه لحظه
چی میخوای؟
اونا شوهر تو رو هم دستگیر کردن؟
برادر شوهرم رو
سه ماه پیش
سه ماه؟
از اونموقع تا حالا دیدیش؟
نه
شوهرت کی بازداشت شد؟
امروز صبح
ولی یه اشتباه بزرگ اتفاق افتاده
اون فقط یه کشیشه. درگیر سیاست نیست
تو همسر کشیش بک هستی
...چطور
چطور شوهرمو میشناسی؟
اینجا نمیشه
نوآ، بریم
واقعا همه جا جاسوس هست؟
No comments yet. Be the first to leave one.