نخستین 200 خط.
« آنچه در داستان بوبا فت گذشت... »
این مزاحمهایی که سیارهمون رو تهدید میکنن رو شکست میدم
در عوض تنها خواستهام اینـه که اگه
اتحادیۀ پایک اومد سراغتون تا بهم خیانت کنید، بیطرف بمونید
این قابلقبولـه
قبول میکنم
بهشون اعتماد داری؟
انقدر احمق نیستن که
فکر کنن پایکها بالاخره تمام سیاره رو تصرف میکنن
باید برای جنگ آماده بشیم
توی خزانه چقدر ثروت داریم؟
من پول زیادی دارم. چیزی که کم دارم، نیروی انسانیـه
اگه بدونی کجا رو بگردی، با پول میشه آدم خرید
انگار گم شدی
اومدم کابا بایز رو ببرم
رو چه حسابی فکر میکنی اینجاست؟
چی از جونش میخوای؟
به یه کلهگنده پول بدهکاره
کی؟
این به من ربطی نداره. من اومدم تحویلش بدم
خب، اگه دیدمش، بهش خبر میدم
الان دارم میبینمش
این که من نیست. حتی شبیه منم نیست
به بقیهتون این شانس رو میدم که از اون در برید بیرون
دعوایی با شما ندارم
اونها جایی نمیرن
به نظر من که تو محاصره شدی
ولی بهت میخوره واقعبین باشی
بیا راجعبه گزینههامون بحث کنیم
هم میتونم زنده تحویلت بدم،
هم مُرده
حمله!
رئیستون مُرده
من بهخاطر جایزهای که رو سرشه اومدم اینجا
مشکلی با هیچکدومتون ندارم
یه عالمه پولِ جمهوری جدید اون تو هست که حق ندارم بهش دست بزنم
اگه لطف کنید و بذارید رد بشم، همهتون میتونین
حقتون رو از صاحبکار سابقتون بگیرین
« داستان بوبا فت »
« قسمت ۵ » « بازگشت مندلوری »
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و مـهـرداد » :. Ali 99 & Mehrdadss .:
چه سریع. جایزهبگیر خوبی هستی
جایزه و اطلاعاتی که قولشو دادی رو میخوام
چرا اینقدر توی کارِت هولی، مندو؟
کارم به خودم مربوطه. کجاست؟
بشین و باهامون غذا بخور
نزدیکترین درگاه دسترسی به بستر کجاست؟
بشین و کنارمون یه دلی از عزا در بیار، وگرنه خبری از اطلاعات نیست
جایزهت مال خودت
روی سر این کلاتونیایی جایزه گذاشتن
اگه اطلاعات رو بهم نمیدی، یکی دیگه میده
پایین کوچۀ کولزوک، کنار برجهای خنککننده
لطفاً بشین. یه کار دیگه هم برات دارم
اگه جای تو بودم، میذاشتمش واسه بعداً
بهش رسیدگی کن
نمیدونستم دوباره میبینمت یا نه
ممنون که توی نوارو نجاتم دادی
بابت فداکاریت متأسفم
الان دیگه فقط ۳ نفریم
بهزودی یه کار بهت میسپاریم
چه سلاحی اینجوری زخمیت کرده؟
این
پاز ویسلا، بیارش
عمر امپراطوری با این همه کبکبه و دبدبه به ۳۰ سال نرسید
مندلوریها ۱۰ هزار ساله که دووم آوردن
چی درمورد این شمشیر میدونی؟
بهم گفتن که شمشیر تاریکه
دقیقاً
میدونی چه اهمیتی داره؟
دست هر کس که باشه، میتونه تمام مندلور رو رهبری کنه
البته اگر طبق آیین توی مبارزه به دستش آورده باشه
میگن که یک جنگجو ۲۰ نفر رو شکست میده، و تعداد زیادی جلوش به زانو در میان
هر چند اگر بدون مبارزه به دست فرد نالایقی بیفته،
بلای جان ملت میشه
مندلور به مرز نابودی کِشیده میشه
و مردمش متفرق و پراکنده میشن
کیفیت دستهش در حد بسکاره؛ تا حالا همچین چیزی ندیدهم
بیشتر از ۱۰۰۰ سال پیش به دست مندلوری تار ویسلا ساخته شد
اون هم مندلوری بود، هم جِدای
من جدای رو دیدم
پس ماجراجوییت رو به پایان رسوندی
بله
پس میتونی در زمان بازسازی به پناهگاهمون بیای
- این راه و رسم ماست - این راه و رسم ماست
این راه و رسم ماست
شمشیر تاریک رو از کجا گیر آوردی؟
ماف گیدیون رو شکست دادم
کُشتیش؟
نه
ولی برای بازجویی فرستادنش جمهوری جدید،
و به سزای جنایتهاش میرسه
سزایِ قساوتهاش مرگه
درسته
دستش به خون میلیونها مندلوری آلودهست
پس دادگاه جمهوری جدید اونو بهخاطر جرائمش اعدام میکنه
خواهیم دید
افسانههای کهن
قیامِ میتوساری رو پیشگویی کردن که نویدبخش عصر جدیدی برای مندلوره
متأسفانه، این فقط توی افسانههاست
نیزۀ بسکار رو از کجا پیدا کردی؟
هدیۀ یه جدای بود
میتونه جلوی حملۀ یه شمشیر نوری رو بگیره
باهاش ماف گیدیون رو شکست دادم
میتونه زره بسکار رو هم سوراخ کنه
وجودش تهدیدی برای مندلوریهاست
فولاد مندلوری برای ساخت زره هست، نه سلاح
پس ازش یه زره بساز
شمشیر تاریک برات سلاح شرافتمندانهتریه
تا حالا اسم بوکاتان کریز به گوشِت خورده؟
بوکاتان از داستانهای پندآموزه
اون یه زمان فقط بهخاطر اصل و نسبش
و شمشیری که الان دست توئه، ادعای فرمانروایی مندلور رو کرد
ولی شمشیره بهش عطا شده بود؛ طبق آیینمون به دستش نیاورده بود
بوکاتان کریز فرزند خاندانی قدرتمند بود، ولی اونها از راه و رسممون غافل شدن
حکومتش فاجعهبار به آخر رسید
اونها راه و رسمشون رو گم کردن، ما هم دنیامون رو از دست دادیم
اگر فرقهمون توی قمَر کانکوردیا منزوی نمیشد،
از پاکسازی بزرگ جان سالم بهدر نمیبردیم
متولدین مندلور از راهِ درست منحرف شدن
آخرش هم متجاوزهای امپراطوری
توی شب هزاران اشک خونه و زندگیمون رو با خاک یکسان کردن
فقط اونهایی که راه و رسممونو درپیش گرفتن، از عذاب موعود توی آیین در امان موندن
با اینکه مردممون پراکنده شده بودن،
پایبندیمون به راه و رسم میراثمون رو برای نسلها حفظ کرده
تا اینکه بالأخره یه روز به خونهمون برگردیم
چی ازش بسازم؟
یه چیزی برای یه سرراهی
این راه و رسم ماست
برای یه سرراهی بهخصوص
گروگو
مسئولیت اون دیگه با تو نیست. اون الان پیش همنوعهاشه
میخوام ببینمش، و مطمئن بشم در امانه
برای تسلط به راه و رسم نیرو،
جدای باید از تمام وابستگیهاش دل بکنه
این که برخلاف آیین ماست
راه و رسم ما اتحاد و وفاداریه
چی برای گروگویِ سرراهی بسازم؟
یک. دو (به مندلوری)
سه. یک
دو. سه
یک. دو
سه. چهار
یک
دو
سه
چهار
تو داری علیه شمشیر میجنگی
با هر حرکت سنگینتر میشه
برای اینه که داری علیه شمشیر میجنگی
باید با دشمنت بجنگی
بلند شو
یک
دو
سه
بیا. احساسش کن
تو توان جنگیدن با شمشیر تاریک رو نداری
اگه باهاش بجنگی، شکست میخوری
با قدرتت نمیتونی کنترلش کنی
میخوام دوباره امتحان کنم
سماجتِ بدون بصیرت عاقبتش همین میشه
بدنت قویه، ولی حواست پرته
تمرکز دارم
شمشیر میگه نداری
شاید شمشیر تاریک باید تو دست یه نفر دیگه باشه
شاید
جَدِّ من اونو ساخته، بنیانگذار خاندان ویسلا
ولی الان مال منه
چون توی مبارزه به دستش آوردی
درسته
و حالا من از تو میگیرمش
با این دوئل موافقی، دین ژارین؟
موافقم
دست تقدیر این شمشیر رو به خاندان من برگردونده،
و الان هم خاندان تو رو از بین میبره
تمومه
پاز ویسلا، تا حالا کلاهت رو درآوردی؟
نه
تا حالا دیگران کلاهت رو درآوردن؟
هیچوقت
این راه و رسم ماست
این راه و رسم ماست
دین ژارین، تا حالا کلاهت رو درآوردی؟
تا حالا کلاهت رو درآوردی؟
طبق آیین، باید قسم بخوری
درآوردم
پس، تو دیگه مندلوری نیستی
تمنای بخشش دارم. چطور جبران کنم؟
از اینجا برو، مرتد
بنا بر آیین، تنها راه جبران
غُسل در چشمۀ حیات زیر معادن مندلوره
ولی تمام اون معادن نابود شدن
این راه و رسم ماست
لطفاً توجه فرمایید
پرواز شمارۀ ۱۰۲۰، بدونتوقف به مقصد تاتووین،
هماکنون آمادۀ مسافرگیری در گیت شمارۀ یک است
خواهشمندست تمامی مسافران فوراً به محل سوارشدن مراجعه فرمایند
ببخشید، جناب
باید سلاحهاتون رو تحویل بدید
من یه مندلوریم. سلاحهام جزو مذهبمه
متأسفم، جناب. نمیتونین با سلاح سوار یه سفینۀ تجاری بشید
No comments yet. Be the first to leave one.