نخستین 190 خط.
SANDS Movie
- اوه. - ببخشید.
توی صفی؟
نه.
نوشیدنی اشتباهی گرفتم.
هی، ناسا.
کیفت. آه، ازش خوشم میاد.
از کیفت خوشم میاد.
مرسی.
اون، آه، مالِ موزه فضایی نیویورکه.
آره، نه، میدونم، همون «اینترپید».
آه، من همیشه... همیشه دلم میخواست برم اونجا.
باحاله، ولی فکر کنم مرکز فضایی کندی باحال تر باشه.
چون، میدونی، «انترپرایز» فقط یه شاتل آزمایشی بود...
و کندی «آتلانتیس» رو داره که دیگه اصلِ جنس بود.
داری سعی میکنی من رو تحت تأثیر قرار بدی؟
شاید.
داره جواب میده.
میتونی اسم همه شاتل ها رو بگی؟
نه، فکر نکنم. اونقدرا هم وارد نیستم.
راستی، من الیورم.
من سییرام.
سییرا، میخوای باهام یه قهوه بخوری؟
در واقع دفترم، آه، همونجا نبش خیابونه.
مال منم همینطور.
که تنها دلیلیه که ممکنه من رو توی فروشگاهی ببینی که یه بخش مخصوص کامبوچا داره.
آه، آره، من کامبوچا دوست دارم.
یه چیزی در موردش هست، آه، اینکه طعمش حال به هم زنه...
و، آه، اینکه خیلی گرونه، واقعاً سر حالم میاره.
- میگیرتت؟ آره. - آره.
سر حالم میاره.
خب، شغلت چیه؟
- آه، من توی بخش پشتیبانی فنی ام. - آهان.
آره، برای یه شرکت خدمات ابری.
بیشتر، میدونی، مثلاً نسخه پشتیبان، و بازیابی و اینجور چیزها.
- تو چی؟ - من توی حوزه معماری کار میکنم.
نه، من... ام...
من نقشه ها رو نمیکشم، من... اه...
فقط در موردشون حرف میزنم.
خب، آه، اهل اینجایی یا...؟
نه، آه، پدرم توی نیروی دریایی بود، برای همین...
همه جا بزرگ شدم، ولی یه هفته پیش برای کارم به بوستون اومدم.
- نه بابا! - آره.
من، آه، منم همینطور.
یعنی، من یه چند ماهی میشه که به اینجا اومدم.
ولی، آه...
- لعنتی. - چی شده؟
نه، فقط، بالاخره یه نفر رو دیدم که جالبه، و تو حتی نمیتونی شهر رو بهم نشون بدی.
متأسفم که ناامیدت کردم.
هی، آه...
این شاید یکم، آه، جسورانه باشه، ولی به هر حال میپرسم.
یه مستند درباره آپولو ۱۱ توی سینما «ادلر» توی «بروکلین»، روز چهارشنبه پخش میشه.
میخوای باهام بیای؟
میدونی بروکلین کجاست؟
اصلاً نمیدونم بروکلین کجاست.
اوه، خب، خوبه.
ولی میتونیم با هم پیداش کنیم، مگه نه؟
کور عصاکشِ کور.
باشه.
آره، گوشیت رو بهم بده.
ممنون.
درباره این، آه، جایی خوندم که کوکتل های خیلی خوبی داره.
میتونیم... میتونیم اونجا همدیگه رو ببینیم.
ساعت ۶:۳۰، کافه «وست بری».
باشه.
برای من خوبه.
اونجا میبینمت.
کور عصاکشِ کور.
بامزهست.
مرکز بی سیم به دایره قتل.
ریردون هستم.
واحد گشت گزارشی از پلیس بوستون فرستاده...
احتمال قتل در مجتمع «کراسینگز»، منطقه «سی پورت» در اسکله بوستون.
اونجا اوضاع خیلی به هم ریختهست.
فهمیدم. تا ده دقیقه دیگه اونجاییم.
یا عیسی مسیح.
آهان، درست شد. اوه...
- کارل؟ - آره. اینجام.
- من... من اینجام، این تو ام. - داری چیکار میکنی؟
اومدم، اومدم، اومدم.
دیشب شب مزخرفی داشتم، خب؟
- اونقدر بد بیهوش شدم که قسم میخورم اون زنه بهم داروی بیهوشی داد. - آره؟
به خاطر اون هشت تا آبجو نبوده؟
هنوز کیف پولت همراهته؟
آره. آره، هنوز کیف پولم رو دارم.
- آره. کجا میریم؟ - سی پورت.
دوقلوها همین الانش هم اونجان.
مرکز بی سیم میگه اوضاع اونجا دیوونه کنندهست.
سی پورت؟ خیلی وقته اونجا نرفتم.
همم.
همم، این دفعه کی بود؟
نپرس، نپرس، نپرس. نمیدونم، یه هانا نامی.
یه هانا نامی.
آره؟ باید دیگه میفهمیدی که نباید لایک میکردی...
- بده، بدش به من. خواهش میکنم. خواهش میکنم. - یه هانا رو.
این چیه؟ تو...
دیشب با همین به کلوپ رفتی؟
معلومه که آره. الان هم دوباره میخوام بپوشمش.
- خیلی خب. - این کت یه مرد جذابیه.
یادگار زن سابق برای زندگی جدیدم.
خوبه. من حتی قبل از اینکه با برادرت بخوابه هم ازش متنفر بودم.
کدوم گوری هستیم، دبی؟
میدونی قبلاً اینجا چی بود، مگه نه؟
انبار قدیمی صدف که اون روس ها رو توش پیدا کردیم.
برو بابا.
عمراً اگه میشد تشخیص داد.
هیچی ثابت نمیمونه، به جز جنازه ها.
اینجا چی داریم؟
مشکوک به قتل.
گزارش از طرف آتش نشانی اومده، ولی کل چیزی که میدونیم همینه.
کجا داریم میریم؟
اون پشته، دور بزنید.
اوه. پسر.
ببخشیدها.
فقط... با شلوار، توی مکان عمومی.
یه ذره عفت داشته باش.
خدایا، از این آدم ها متنفرم.
نه به اندازه من.
آره، ولی تو از همه متنفری.
گزارش ساعت ۵:۳۸ اومد، یه هشدار اشتباه بود.
- دستی توی لابی فعال شده بود. - که خب، کی اهمیت میده...
تا وقتی که بوی گند رو شنیدیم.
بوی تعفن از واحد ۱۱ میاد، برای حیوون زیادی شدیده.
در زدم، ولی کسی جواب نداد.
در بازه.
خب چیکار کردید؟
رفتید تو و به همه چی دست زدید...
- همه چی رو به گند کشیدید؟ - نه بابا.
نوار زرد کشیدیم، و منتظر شما موندیم.
کدوم آپارتمانه؟
.بده ببینم
کسی از شما با همسایه ها حرف زده؟
- ببینید کی اونجا زندگی میکنه؟ - آره، ولی کسی نمیدونه.
کسی مدیر ساختمون رو صدا زده؟
.اینجام
این عوضی دیگه کیه؟
تویی؟ تو مدیر ساختمانی؟
کوین سالیوان، از گروه مدیریت واترتون.
کوین، کی توی واحد ۱۱ زندگی میکنه؟
اصلاً نمیدونم. اونجا یه واحد اجاره ای شرکتیه.
مستاجرهای کوتاه مدت، میان و میرن.
ولی اگه حکم دارید، میتونم برم کلید یدک رو بیارم.
در بازه. نیازی به کلید نداریم.
نیازی به حکم هم نداریم، رفیق.
ولی در هر صورت داریم یکی میگیریم.
فعلاً، در فضاهای عمومی میمونیم.
تیم بررسی صحنه جرم توی راهه. صبح بخیر.
صبح بخیر.
هی. بیا بریم.
- سلام. - سلام!
معذرت میخوام.
امیدوارم خیلی منتظر نمونده باشی.
نه، نه، اصلاً.
فقط خوشحالم که جای درستی اومدم.
پیش خدمتتون الان خدمت میرسه.
خوشحالم که دوباره میبینمت.
خب.
خب پس...
کوکتل مورد علاقه ای داری؟
آره.
فرنچ ۷۵.
اسمش رو از روی یه اسلحه در جنگ جهانی دوم گرفتن...
به خاطرِ لگدِ قویش.
برای شروع چیزی میل دارید بنوشید؟
اوم، میشه لطفاً دو تا فرنچ ۷۵ برامون بیارید؟
پس، این نوشیدنی مورد علاقهته.
اوم...
فیلم مورد علاقه؟
- نمایش ترومن. - کلاسیکه.
غذا؟
ساندویچ پنیر کبابی.
با سس مایونز.
آره.
فقط باید بهم اعتماد کنی.
باید امتحانش کنی.
اوم، باشه.
نوبت منه.
خواهر یا برادر داری؟
یه برادر کوچیک تر.
ولی با هم صمیمی نیستیم.
تو چی؟
یه خواهر بزرگ تر و...
خیلی با هم صمیمی هستیم، ولی خیلی با هم متفاوتیم.
یه سوال.
گفتی که فقط درباره اینجا خونده بودی...
در حالی که اون زنی که پالتوت رو گرفت...
کاملاً مشخص بود که قبلاً تو رو اینجا دیده؟
خجالت آوره.
امـ... امیدوار بودم متوجه این قضیه نشی.
No comments yet. Be the first to leave one.