نخستین 200 خط.
متوجه نمیشم
رفتم جهنم و برگشتم...
به شهرم
همه مُردن
متوجه نمیشم. هدفش چی بوده؟
مگر اینکه...
مگر اینکه رفتن به جهنم باعث نجات من شده
اگه جهنم نبودم، الان منم مرده بودم
که یعنی اینکه...
یعنی اینکه خدا میخواد من زنده بمونم
آره
صدالبته، من...
بخشی از یه نقشهام...
یه هدف بزرگتر که خدا واسم درنظر گرفته
یه چیزی...
یه چیزی که وقتی زمانش برسه واسم آشکارش میکنه
حالا میفهمم
داستان من فقط شروعشه
حداقلش تو زنده موندی، درسته؟
خوبه
شاید یه کتاب راجع بهش بنویسی
تو کی هستی؟
تو که واقعا نمیخوای منو به فرزندخوندگی قبول کنی...
میخوای؟
منو برمیگردونی
که با عقل جور در نمیاد
چرا خدا بخواد منو برگردونه اینجا؟
متوجه نمیشم
نـه
نمیشم
خدا به همه چیز ربط داره
میشه منو بزاری پایین لطفا؟
داری موهای سینهام رو میکِشی
خب
داریم برمیگردیم؟
هرچقدر میخوای وایسا
بیا ببینیم این داستان ما رو به کجا میبره!
بزار یه داستان واست بگم
وقتی 4 سالم بود، مادرم به بابام شلیک کرد چون بهش چاقو زده بود
هردوتاشون مُردن
من پیش خالهام موندم
آزمایشگاه تولید شیشهاش رفت روی هوا
اونم مُرد
رفتم پیش مادربزرگم
اهل کلیسا بود، مثل تو
ولی سعی نمیکرد بهم کلک بزنه یا با ابزار دستی منو بزنه
آدم سردی بود
موقع صبحونه هستهی هلو پرید توی گلوش
رنگش کبود شد، پف کرد
اونم مُرد
تمام
رفیق، تو توی یتیم خونه هستی
تو زشتی، دیوونه ای
و به نظرم احتمالش هست که کودن هم باشی
اینجا ته خطه
داستانت همینجا تموم میشه
روت، یوجین
تو به فرزندخوندگی گرفته شدی
یوجین، یه نفر اینجاست که میخواد تورو ببینه
پدرخوندهی جدیدته
فقط یکم کاغذبازی داره
و بعدش هردو میتونید برید
قربان؟ راجع به اون کاغذبازی؟
حرومزادهی خوش شانس
خدا ربطی به این جریان نداشته
میفهمی؟
اول باید یه جا وایسیم
مارو میبره به جهنم
من "ایکاریوس" هستم
به Les Enfants du Sang خوش اومدی
فرزندان خون
میدونم، میدونم همش همینو میگین
خدای من
اوه کونم!
چی از جونم میخواین؟
لباساتو
اون میخواد بشورشون
حسابی کثیف شدن
اوه آها درسته
آره هروقت گذاشتم
شما عجیب الخلقهها ناخنهامو رنگ کنین
بعدش واستون لخت میشم...
میشه بس کنی؟ پیانو نزن رفیق، باشه؟
خیلی ممنونم ازت
خب شما... همگی میخواید خوناشام بشید، ها؟
بیشتر از هرچیزی
آره درسته
میدونستین همهتون منفور میشید، روتون تف میکنن
یه مشت عوضی تعقیبتون میکنن
تمام کسایی که عاشقشون هستین یا بهشون اهمیت میدین
پیر میشن، میمیرن
و خودتون تک و تنها میشید؟
مث سگ حوصلتون سر میره، ضدیخ موتور میخورین
تا فقط یه حس تنوعی شده باشه، خب؟
همینارو میخواید قیافه گیرای لعنتی، ها؟
تو ما رو اشتباه گرفتی
اینجا یه گروه از مردان و زنانن
که خودشون رو وقف محافظت از "راههای شب" کردن
من اربابشونم
اونا فرزندان من هستن
من قیافه بگیر نیستم ( اهل ادا و اطوار )
اوه اونجور قیافه بگیر نه
قیافه گیر منظورمه، ها؟
و... کوین؟
مادربزرگ، الان نه! الان کار داریم
ببخشید! نمیدونستم مهمون دارین
خدای من، شماها چقد باورنکردنی هستین!
من میرم. جوابم منفیه رفیق
"هرچیزی که تنوع باشه"؟
چیزی که میگی دنبالشی همینه؟
شرط میبندم میتونم یه چیزی نشونت بدم
شرط میبندم نمیتونی حتی یه چیز نشونم بدی
که من پیش از این صدها بار ندیده باشمش
تا حالا اینو دیدی؟
دیدی اخوی؟
من قیافه گیر نیستم
داره اتفاق میفته پسر
هیچ کاری ازت برنمیاد
و اون خودش خودشو توی دردسر انداخت جسی کوچولو
منم بهش یه سری مواد بیحسی زدم
که تا حد امکان بدون درد باشه
اما حقیقت سرجاشه، اون سعی کرد خانم ماری رو بکشه
چون سابینا بهش گفت اینکارو بکنه، عوضیا
اون کسیه که باید از دستش عصبانی باشین
چقدر وقت دارن؟
قلبش... بدجور آسیب دیده
بدون داروش؟
کمتر از یه روز
بذار یه سوال ازت بپرسم
میخوای یه روح واسه مادربزرگ جور کنی و اینجوری یکم زمان واسش بخری؟
یا میخوای جون لعنتیش رو
با یه عالمه روح نجات بدی؟
چون اگه میخوای نجاتش بدی
باید یه بانک رو خالی کنیم
داری راجع به بانک سابینا حرف میزنی
همون بانکی که تمام ارواحش رو توش نگه میداره
امنیتش شدیدا بالاست. قبلا سعی کردیم
مطمئنم سعی کردین
ولی قبلا تولیپ رو نداشتین، داشتین؟
جسی کوچولو یه نقشه داره
گوش میدیم
خب، اولین کاری که بنظرم باید انجام بدیم
کشتن هردوی اوناست
تولیپ و مادربزرگ
میکُشیمشون، و خاکشون میکنیم
متوجه نمیشم
من متوجه شدم
"خدا از یه روش اسرارآمیز...
معجزاتش رو انجام میده"
اون ردپاهای خودش رو توی دریا قرار میده،
و سوار بر طوفان میشه"
آمین
آمین
بنظر میاد دوست دخترش به نصیحت شما عمل کرده
هردوشون مُردن
عجب خدمت زیبایی
اون تنها کسی بود که گریه کرد؟
سومین باره که میمیری تولیپ
دیگه اشکی واسم نمونده
هنوزم...
هی داشتم فکر میکردم...
اون کاری که توی لاس کروسس انجام دادیم رو یادته؟
اینو یادته؟
معلومه که یادمه
خیلی خب جندهها، زمان داره میگذره
بریم یه مقدار آت و آشغال بدزدیم
100 دلار، 200 دلار، 300 دلار 400 دلار، 500 دلار، 600 دلار
اوه. چقدر امنیت داره
ما بانک یه شهر کوچیک هستیم، ولی وقتی مشتریهامون
از امنیت داراییهاشون مطمئن باشن، بهتر میخوابن
خب پس اینجوری حتما خیلی خوب میخوابن
بذارید صندوق جدیدتون رو واستون باز کنم
اوه، قبلا یکی از اینا دیدم. فقط باید...
زبونتو بکشی روش
سیستم قدیمی رو ارتقاء دادیم
تکنولوژی آسیایی جدید
هر جعبهی امانتی میتونه فقط توسط بزاق دهان صاحبش باز بشه
باحاله، ها؟
خیلی باحاله
خب ممنون از وقتی که گذاشتی کارتر
کمک دیگهای از دست ما برمیاد خانم پومرانتز؟
نه، گمون...
عینکم
اوه یه چیز دیگه...
چه موقع تعطیل میکنین؟
دقیقا سر ساعت 5
خب پس اوکی
هنوز خبری از خوناشام نشده؟
هنوز دارم میگردم قربان
پیداکردن یه اهریمن ایرلندی که
یه گروه ناشناس شنل پوش دزدیدنش مگه چقدر سخته؟
خب اینجا نیواورلانس ـه قربان
من دنبال قدرتم هوور
قدرتی نامحدود
واسه اینکه این دنیای پرهرج و مرج رو به زانو دربیارم
تا زار زار گریه کنه و به چکمهام بیفته
عالیه
واسه جمع آوری این قدرت
No comments yet. Be the first to leave one.