نخستین 200 خط.
ترجمه و تنظیم زیرنویس از محسن جوان
- برو جلو، دوک! - تنبیهش کن، دوک.
گیر نکن تو گوشه!
اون دوکه، دوک، دوکه! اون دوکه، دوک، دوکه!
اون دوکه، دوک، دوکه! اون دوکه، دوک، دوکه!
- هی! - داور!
- تو چیزی نداری! - داور، بیا دیگه!
عوضیِ متقلب! آشغالِ عوضی!
یه بار دیگه این کار رو بکنی، پاهات رو میشکنم!
بیا اینجا آشغالِ عوضی!
بجنب! بجنب دیگه!
هی، کولمن!
مبارزات رو اینطوری میذاری ادامه بدن؟
آره؟
گرفتت، نه؟
گرفتت چون داری مسخره بازی درمیاری.
هی، مردم اومدن نمایش ببینن داداش.
و من دارم بهشون نمایش میدم.
من میگم گور بابای نمایش، بجنگیم مثل خودشون.
جی، میشه خفه شی و چشمش رو تمیز کنی.
نمیخوام داور بازی رو متوقف کنه.
برو دخلش رو بیار رفیق.
خوبه که مطبوعات بریتانیا اومدن اینجا از دوک حمایت کنن.
به نظر بیحال میاد، فکر میکنی این موقعیت براش سنگینه؟
هیچ موقعیتی برای «دوک» زیادی بزرگ نیست.
از همون روزی که باهاش قرارداد بستم میدونستم.
مهم اینه که کمربند رو به بریتانیا برگردونیم
و به دنیا نشون بدیم که مارشال پروموشنز
یک نیروی بزرگ در دنیای بوکسه.
و در مورد این اتهام که
مارشال پروموشنز پوششی برای پولشویی پول مواد مخدره چی میگین؟
چطوره این خودکار رو تو گوشت فرو کنم رفیق.
اوکیه پسر.
ببین، اگه یه مصاحبهی خصوصی میخوای،
میتونم بهت بدم، فقط نه الان.
بعد از مسابقه.
تیمم میتونه تو رو به سوئیتم راهنمایی کنه.
خیلی خوب.
یه سوال دیگه... باشه، باشه.
عقلت رو از دست دادی؟
هیچوقت توجه رو از چیزی که تو رینگ میگذره منحرف نکن.
کی میخوای این رو تو کلهی لعنتیت فرو کنی؟
احمقِ لعنتی.
ببخشید بابا.
چقدر دیگه میخوای محکش بزنی؟
فقط سه راند میخوام، حداکثر چهار تا، بعد گرفتمش.
الان ریتمش رو فهمیدم.
خب پس بهشون نشون بده برای دیدن کی اومدن.
دوکِ لعنتی.
آره؟
تنها راندی که مهمه...
راند بعدیه.
بیا! آره!
برو، دوک!
بجنب دیگه داداش!
آره!
آره داداش!
بیرون!
آره!
برای کمربند WBC،
قهرمانی سنگینوزن جهان،
مادوکا «دوک» کیلروی!
آره!
هوو!
فایدهی همهی اینا چیه، والش؟
میتونستی دربارهی...
فوتبالیستها بنویسی...
هر چیزی...
چرا این؟
چرا من؟
چون تو یه حقهبازی،
و پشت بوکس قایم شدی.
حقهباز؟
ببین، آدمایی مثل تو،
فکر میکنن انقدر روی اسبشون بالا نشستن،
که نمیتونن بیفتن.
پس...
ما باید بندازیمتون پایین.
بوکس...
یه کارِ خلافکاره.
همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود.
داستان امشب...
دربارهی دوک خواهد بود.
و همین.
قهرمان لعنتیِ سنگینوزن دنیا...
- میتونی باور کنی، جوی؟ - معلومه که میتونم.
ده سال پیش بهت گفتم میشی.
تو بهم میگفتی «پیشگو».
باشه.
چرا امشب اونجا نبودی؟
من چند تا خونه نگاه کردم...
الای قشنگه.
آره، ولی به درد ما میخوره؟
برای ما خوب میشه، آره.
کنار آب، دو تا اتاق خواب.
همون چیزی که همیشه دربارهش حرف میزدیم، و علاوه بر اون،
به عنوان یه سازنده میتونم اونجا شروع به فروش کنم.
پس مشکل چیه؟
مشکلی نیست.
جوی...
مشکل چیه؟
دوک، واقعا میخوایم الان این بحث رو بکنیم؟
امشب شب توئه...
تو قهرمان سنگینوزنی.
آره...
حق با توئه.
ولی امشب شبِ ماست.
درست مثل چیزی که گفتیم، نه؟
از فردا، زندگی عوض میشه.
با کولمن حرف زدم.
همهچیز آمادهست.
با اون قرارداد میبندم، کینگزلی رو ول میکنم،
و میریم الای.
راه خودمون رو میریم.
گفتنش برای تو راحته.
تو الان میتونی هر کاری بخوای بکنی.
هی...
من هر جا برم، ما با هم میریم.
دوستت دارم.
همیشه دوستت داشتم و همیشه خواهم داشت.
از وقتی بچه بودیم تو مدرسه.
پس بذار بشنوم که میگی.
فردا،
زندگی جدیدمون رو شروع میکنیم.
دوک...
باید بشنوم که میگی.
فردا،
زندگی جدیدمون رو شروع میکنیم.
باید برم.
قهرمانه!
خوب، یه سخنرانی بکن داداش.
هی، همه خفه شین!
قهرمان میخواد صحبت کنه!
- آره! - هوو!
سرم اونقدر درد میکنه که نمیتونم یه جرعه بخورم،
پس شما به جای من سه تا بخورین، باشه؟
جو لوییس.
علی.
فریزر.
فورمن.
هولمز.
تایسون.
هولیفیلد.
هفت تا از بزرگترین سنگینوزنهای تاریخ،
اما نقطهی مشترک چیه...
هیچکدومشون اهل لندن نبودن.
اما دوک...
- دوک این رو عوض میکنه. - بیا با من.
اون به دنیا نشون میده
که بزرگترین لازم نیست آمریکایی باشه.
که بزرگترین میتونه،
و خواهد بود، اهل لندن باشه.
بیاین به سلامتی «دوک» بنوشیم.
تو فقط محبوبترین پسر لندن نیستی...
تو مثل پسر خودمی.
حالا برید و از غذاها و نوشیدنیهای گرونی که من حساب میکنم لذت ببرید.
میتونستم حیاطی که توش تو جامائیکا بزرگ شدم رو تو همین اتاق جا بدم.
همهچیز رو از صفر خودم ساختم.
هیچوقت از کسی صدقه نگرفتم.
من نه تنها این رو به دست آوردم...
سزاوارش هم هستم.
آره، راه درازی اومدی.
یه خانوادهی دوستداشتنی، یه همسر زیبا،
دخترت داره بیزنس رو گسترش میده.
همهچیز که نیاز داری رو داری، نه؟
خب، مردایی مثل من و تو، ما...
ما با زن و بچههامون سنجیده نمیشیم.
ما با چیزی که با دستای خودمون ساختیم سنجیده میشیم.
اون چیزیه که برای همیشه میمونه.
تبریک میگم.
لعنتی، وای...
یه بغل و تبریک از سیسی، امشب دارم همهچیز رو میبرم، وای.
- میبینمت. - باشه.
دیدم با سرمایهگذارا حرف میزدی.
- یه نوشیدنی برات بگیرم؟ - لطفا.
همهچیز روبهراهه؟
اعداد خوب به نظر میاد.
در واقع خیلی خوب.
اگه کارهای اداری لازم رو الان شروع کنیم،
میتونیم تو همین امسال کلنگ
دومین کازینو رو بزنیم.
شش تا در سراسر اروپا تو پنج سال آینده.
آره، شاید بعدا.
ولی الان، باید سوار موجی بشیم که دوک روشه.
دربارهی فضای اداری برای همسرت...
اسمش جویه.
مطمئن نیستم الان بهترین زمان برای یه...
خریدِ از روی هوس باشه، اگه از من بپرسی.
نپرسیدم.
- خوبی؟ - آره، آره، آره...
فکر میکنی بابا مسابقه رو دید؟
نمیدونم داداش.
ولی چیزی که میدونم...
اینه که من تو رو میبینم، برادر کوچولوی نه چندان کوچولوم.
نمیتونستم بدون تو به اینجا برسم، میدونی.
- خب، تو همهی کار رو کردی. - خفه شو داداش.
الان دیگه فروتن نباش داداش، بیا.
باشه، همهش کار خودم بود.
ممنون داداش. دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
No comments yet. Be the first to leave one.