نخستین 200 خط.
قسمت چهارم
سلام
ايشون مادربزرگه ايشون هم برادر بزرگتر
برادر بزرگتر؟
بله
اوه،زود باش
عصبي نشو
واقعا شبيه برادر بزرگتر نيستند اينطور نيست؟
اون بعد از پدر بزرگه در حالي که اين يو بعد از منه
چجوري ميگذاري مهمانت بيرون بايسته؟
. اين اولين باره که اون اينجا اومده اون بايد ناراحت شده باشد،بيا داخل
بله،بريم داخل
کجايي؟
داداش
چرا اون خونه ي مائه؟
ما فقط يک بار همديگر را ديديم،اون ديوانه است؟ چيکار کنم؟
تو نگفتي که ميتوني با اين موضوع کنار بياي؟
تو گفتي:مي توني درستش کني،درسته؟
داداش،من انجام ميدهم
لطفا،لطفا به آنها اجازه نده در مورد رئيس جونگ صحبت کنند
نه،نه همين حالا بيرونش کن
چرا من؟
من بايد چي به اون بگم؟
چيزي نگو
تو نمي توني دروغ بگي
چيزي نگو فقط اون کارو انجام بده
تو کي هستي؟
تاکسي
تو کي هستي؟
نه،چرا؟
داداش
من نميتونم
داداش
من گفتم نمي تونم
خودت شروع کردي،خودت هم تمومش کن
من تو راهم،نيستم؟
بايد بايستم؟ بايد بايستم تا به سختي بميرم؟
نميخواي کارتو انجام بدي منو تهديد نکن
من قطع مي کنم
پدربزرگ
پدربزرگ؟
داداش
داداش،داداش،داداش داداش!
اوه خداي من،خيلي قشنگه
من نمي دونم چه طعمي دارد
اوه خداي من
عزيزم
پدر
اين موقع اينجا چيکار مي کنيد؟
سلام
من تشنه هستم،براي خوردن آب اومدم
تو دوباره به ديدن نوه دختري طلاق گرفته ات رفتي ؟
پس شما اسم مغازه جائه را شنيديد،نه ؟
ميدوني حتي ساختن حياط خونه چقدر هزينه بره!
اين زن
پدر،به من اجازه دهيد ببينم کجا؟کجا؟
اينقدر نچرخ وايسا
به من اجازه بدهيد ببينم
مقداري آب به من بده
بنشينيد
راحت بنشين
سرنوشتمون اينه که ما بايد در کوچه و خيابان همديگر را ببينيم
بله
من بهش گفتم بياد بيرون،چرا بيرون نيومد؟
من به يون چان قول دادم که کارهاي خانه را انجام بدهم
من باهاش خوب حرف ميزنم
يون چان و من به هر حال صحبت کرديم
شما دو تا؟
باز هم از من محافظت ميکني فقط براي اينکه شما دو تا صحبت کنيد؟
براي انجام يک برنامه به 3 نفر نياز داريم
اما فقط 3 نفر نيست
در خانواده من،مامان،دا جئونگ دا اين و من 4 نفر هستيم
يون چان و تو با هم 6 نفر هستيم
شش
که اينطور
... مادر
من از اين به بعد بهترين کار را انجام ميدهم
پس سعي کن براي آشتي باهاش زود بري
تو خيلي زيبا هستي،دکتر
قلبت،منظورمه
بله
من قطعا قول ميدهم و ميدونم قلبت چقدر زيباست
قول
مامان
من نمي خواهم تو را ببينم،برو بيرون
مامان،من اشتباه کردم
پس اينجا رو تميز کن
مامان،خيلي ممنون که رضايت دادي
من به خوبي کارمو انجام ميدهم
رضايت؟
تو فکر مي کني که من به رابطه ي تو با دکتر رضايت ميدهم؟
مامان
من به همين دليل ميگم اونجا سرکار نري
يک ماه،بهت گفتم؟
اين خانه احتياج به مستاجر جديد دارد
وقتي که ما خانه را ترک کنيم
آنها را با خودت بيار
مامان!
وقتي ميگي"رفتن از خونه" منظورت اينه که داريم از اينجا ميريم؟
پس،ميخواي در اين محله زندگي کني؟ اگر شايعات پخش شود؟
يک دختر مجرد با يک مرد و يک بچه زندگي ميکند؟
با وجود اينکه دنيا خيلي تغيير کرده
من هرگز اينو قبول نميکنم
و اگر اين دختر منه بيشتر از يک نفر نيست
بيا به يک جاي آرام بريم و بي سر و صدا زندگي کنيم،باشه؟
در يک محل آرام بري زندگي کني؟
دکتر گانگ يک کلينيک راه اندازي مي کند
تحصيل يون چان چي؟
دا اين،دا جئونگ،تو حتي به آنها فکر ميکني؟
حتي اگر ديوانه باشي چجوري ميتواني اينطور قضاوت کني؟
من با آنها صحبت مي کنم
لازم نيست حتي دا اين و دا جونگ به خاطر من عذاب بکشند
ترک اينجا
مگر بهت نمي گم پيش اون شخص نرو چون تنهاست؟
اگر تو الان پيش اون شخص رفتي
من گفتم:به جاش من ميرم،راضي شدي؟
اگر ميخوايد با هم زندگي کنيد دکتر کانگ نميتونه با تو زندگي کنه
اين منم که نميزارم اون با ما زندگي کند
مامان!
منظورت چيه؟ تو قصد داري تا با ما زندگي کني؟
وقتي که ما خانه را عوض کرديم،ازش بخواه پول غذايش را بپردازد و به جاي ديگر برود
جاي ديگر؟
تو گفتي که مي تواني با اون زندگي کني،درسته ؟
پس،تو مي خواهي ما در يک خانه زندگي کنيم
به اون با دقت بگو
ازدواج؟ حتي خوابشو هم نبين
من اگر به شما اجازه دادم با هم زندگي کنيد پس شما نمي تونيد با هم زندگي کنيد
رضايت؟هرگز!
فقط به آنجا بريد،اگر شما کنجکاو هستيد
من منتظر سفارش هاي تلفن هستم
اما اين يو واقعا ازدواج کرده؟
اين چيزيه که آنها مي گويند
اين اولين قرار جائه يو بود
اما اين يو اون را زده
کجايي؟
من تقريبا اينجام درباره ي اون زن چي؟
نمي دونم
من اونو صدا کردم،اما اون نيومد
من به تو گفتم اونو بيرون بياري
پدر بزرگ اينجاست،چطور ميتونم اينکارو بکنم؟
به خاطر پدربزرگه،که تو بايد اينکارو انجام بدي
کاري انجام نده،با مامان تماس بگير و حقيقت را بهش بگو
به اون بگو او دختر رئيس جئونگ نيست و اونو بي سر و صدا بفرست
تو نمي دوني که اون چجوريه؟
زنگ زدن،اونو بدتر مي کنه
پس،ميخواي من چيکار کنم؟
به نظر من اين طعم بهتري دارد،درسته،عزيزم؟
خوب،شبيه توئه،اون... بهتره
!اينجا حتي جوک هاي خودت را هم آوردي
جائه يو
هي،بيا اينجا بشين و مقداري ميوه بخور
اون اينو درست کرده واقعا خوشمزه است
نه
اون اصلا مهارت اجتماعي ندارد و پيروي نمي کند
او واضحه که کنجکاو هست اما اون فقط خجالتي هست
هر فردي مثل اونه
وقت شام کيه؟
پس اومدي،نبايد بخوري و بري؟اينطوره
اين سونگ پيان الياف گياه برگ است
اين خوشمزه است،اينو بخوريد
بله
پس چرا اون خيلي خونسرده؟
مامان
من دارم به بازار مي روم
وقتي اين يو به خانه اومد،غذا بهش بده بخوره و آويزانِش کن
باشه
غذا؟
غذا تقريبا آماده است ما اجازه نداريم بدون خوردن برويم
باشه
چيه؟
آيا اين طعم عجيبيه؟
نه
اين مايه تاسف است،درسته؟
.مادربزرگ
من احساس مي کنم بايد بکشمت
تو بايد به زمان دوري رفته باشي
آيا پيدا کردن زني مثل من آسونه؟
اون دقيقا شبيه جووني هاي منه
ببخشيد؟
من اينو به پدر بزرگ گفتم به همين دليل پدربزرگ غش کرد
چي گفتي؟
... اين گياه سونگ پيان طعم خمير ميدهد
به پدربزرگت نگاه کن
اون واقعا خوشحاله
اما چرا طعم خمير ميدهد،احساس ميکني؟
به خاطر اينکه وقتي من آن را جويدم طعم خمير ميدهد...
وقتي که من درباره ي طعمِش که خمير بود فهميدم تعجب کردم
من فکر کردم ممکنه خمير داخلش باشه
من بهش مقداري اضافه کردم
چي؟
در فصل بهار،درونت احساس خوبيه
درسته
خوردني که در فصل بهار خوبه براي زندگي هست
اين بيشتر سرشار از ويتامين اي از پيازچه و ميوه سالم
آيا علوم مواد غذايي را خواندي؟
بله،من يک متخصص تغذيه دبيرستان هستم
متخصص تغذيه؟
مزه اش عاليه،من مثل کيک برنج دوستش دارم
واقعا؟چه کيک برنجي را دوست داري؟
من سونگ پيان رامي را دوست دارم...
No comments yet. Be the first to leave one.