نخستین 200 خط.
²⁵⁄₂₁
تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملاً غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، سازمانها،مؤسسهها، یا مکان ها ارتباطی ندارد
داور اسمیث اظهار کرد که تصمیمش در مسابقه منصفانه بوده
ورزشکاران جوان باید متحمل بار احساسی سنگین این ادعاها باشن
چیزی که باید شاد ترین لحظه باشه تبدیل به زخمی دردناک شده
بک یی جین از خبر یو بی اس هستم
خیلی خوشحالم که طرف اون رو گرفت
چیشده؟
"قسمت 8"
وای، منو ترسوندی
چرا داری اون خبر قدیمی رو نگاه میکنی؟
مادربزرگ، اون موقع حتما برات سخت بوده
چی؟
...خب، من داشتم بعضی چیزا رو نگاه میکردم
...و فهمیدم که مامان برای مدالش
!در بازی های آسیایی دعوا کرده
...و تو اخبار دیدمت
که دارین میگین مدالش "مدال طلا رو دزدیده"
...ولی شما نه فقط یه مادر
!بلکه گوینده خبر هم بودین
حتماً خیلی ناراحت کننده بوده
وای
مادرت نتونست چیزی رو که توی نوجوان 15 ساله میفهمی رو بفهمه
مامان حتی سعی نمیکنه خودشو جای بقیه بذاره
میدونم
اینطوری نبود که خودم بخوام اون خط رو تو اخبار بخونم
میدونی چه احساسی داشتم که مجبور شدم به دخترم حمله کنم؟
...اون روزی بود که
برای اولین بار از شغلم به عنوان گویندگی اخبار پشیمون شدم
کاملاً درک میکنم
چطوری هی دو صاحب همچین دختر باهوشی مثل تو شد؟
ولی مامان منم بچه شماست، مادر بزرگ
دوست دارم مین چه
دوستت دارم، یی جین
لطفا این لحظه رو به یاد داشته باش
خیلی دوست دارم
چی؟
منم دوست دارم، دا اون
دا اون رو خیلی دوست داشتین
چرا اینو گوش میدی؟
خب برای اینکه توضیح بدم چیشده ...هی دو توی اتاق پخش بود
همه اش به این خاطر بود که یهویی ناپدید شده بودی
هی
باهاشون غیررسمی حرف نزن من راحت نیستم
من باید برم دستشویی
از همه تون ممنونم که برای نجاتم اومدین
!منو ترسوندی
تو هم همینطور، انتظار نداشتم اینجا تو سرویس بهداشتی آقایان ببینمت
ببخشید
هی دو
اینو همراهت داشتی؟
بابام بهم توصیه کرد
گفت یه مرد متشخص باید با خودش دستمال داشته باشه
ممنونم
مگه تو قرار نیست تو گیونگجو باشی؟
از کمپ تیم ملی اخراج شدم
گفتن تا وقتی که تنبیه میشم تو خونه بمونم
خونه تو اینجاست؟
اگه برم خونه باید مامانم رو ببینم
منم نمیخوام
پس قرار بود همه ی شب رو اینجا بمونی؟
...چرا اینقدر بی پروا هستی
میشه بس کنی؟
...وقتی با منی غر میزنی
ولی با داور مصاحبه کردی و از اخبار پخشش کردین
کارهات باهم جور در نمیاد
ممنونم
لازم نیست ازم تشکر کنی
این کار رو برای هر کس دیگه ای هم انجام میدادم
که چی؟ خودم میدونم
...ولی بازم
این کار رو برام انجام دادی
اینقدر منو نگران نکن، نا هی دو
اون نمیترسه؟
چطوری فکر کرده که اینجا بخوابه؟
اگه میخوای مدال طلا بگیری تو هم باید همینطوری فکر کنی
فکر میکنم خیلی سرش گرم شمشیربازی بود که در مورد روح دستشویی خبردار بشه
روح دستشویی؟
منم اینو از یکی از اعضای گروهم شنیدم
هر نصف شب صدای گریه یکی توی طبقه ی چهارم
از دستشویی آخر راه رو میاد
و اگه بخوای بهش نزدیک بشی که بفهمی کیه
یه دست رنگ پریده از زیر در میاد !و اینطوری پات رو میگیره
یه داستان ترسناک کلیشه ای نیست؟
برای همینه که کسی خریدارش نشده
درسته تو در موردش نمیدونستی
ولی سونگ وان
چیه؟
...الان
نصف شبه
چیشده؟
!هیچی
پس چرا میدویم؟
!چون ترسناکه
خیلی دیونگیه
منم دوستت دارم دا اون
پس اونه
چه در و تخته خوب بهم میان
اینه
پارک دا اون
چرا موهاش رو اینطوری انداخته پایین؟
نمیفهمم الان دارم چیکار میکنم
...ولی یه چیز حتمیه
خیلی رو مخ منه
من فقط دو هفته قرار گذاشتم اونم تنها کاری که باید میکردم این بود که از اسم مستعار استفاده کنم
و حتی بک یی جین هم منو مسخره کرد
!باشه
قبلاً خیلی شدید عاشق بوده برای همینم نتونست جلوی خودش رو بگیره
"منم دوست دارم، دا اون؟"
منم دوستت دارم، دا اون
!دیگه نمیدونم، خیلی ناراحتم
به نظر خوشگل شده
پسر بزرگ رئیس بک؟
بله
حالتون چطور بود؟
خودت تنهایی اومدی خونه ی طلبکار؟
میخواستم اینو بهتون بدم
کار پیدا کردم و یکم پس انداز کردم
میدونم در مقایسه با چیزی که پدرم بهتون مدیونه، چیزی نیست
...ولی این خواسته ی قلبی منه
پس لطفاً ازش برای شهریه ی دخترتون استفاده کنین
ببخشید
من دیگه میرم
تو یه قول دادی
گگفتی هیچوقت حتی برای یه لحظه هم خوشحال نمیشی
!سر قولت نمون
نگرانم کرده بود
با اینکه تقصیر تو نبود باهات بد رفتار کردم
به عنوان یه پدر نباید این کار رو میکردم
ولی تنها کاری بود که اون موقع میتونستم بکنم
متوجه ام
...ممکنه سخت باشه ولی همه ی سعی ات رو بکن
!که خوشحال باشی
دخترم بورسیه گرفته
منم سعی میکنم
این چیه؟
حقوقم رو گرفتم
!وای، گوشت گاوه
چرا همچین چیز گرونی رو خریدی؟
میخواستم ازت به خاطر مخلفات تشکر کنم
تو یه پسر بزرگ و مهربونی
مطمئنم پدرت خیلی دلتنگت شده
میخوام زود موفق بشم و خانواده مون رو کنار هم جمع کنم
چی؟
مامان، از این به بعد نذار بیاد اینجا
چرا اینقدر ناراحته؟
...یوریم
چیزی که دوست داری رو گرفتم، بیا
از وقتی رفتم دبیرستان دیگه از اینا نمیخورم
دیگه بچه که نیستم
درسته
یه بچه بودا ولی سال بعد 20 سالش میشه
حتماً گرسنه ای بشین یکم دوکبوکی بخور
شنیدم از ان تی سی اخراج شدی
اینم از هی دو شنیدی؟
چرا همه چی رو از نا هی دو میشنوی؟
باید حداقل یکم بهش آسون بگیری
همه دنیا دارن باهاش بد رفتار میکنن
من اعتراض کردم
چون واقعاً ازش سریعتر بودم
ولی نمیدونستم چون من اعتراض کردم و تحت فشار بودم
همه ازش انتقاد میکنن
فقط به عنوان یه ورزشکار هرچی در توانم بود رو انجام دادم
هیچوقت انتظار همچین واکنشی رو نداشتم
یعنی آدمای خیلی بیشتری از اون چیزی که فکر میکنی
تو رو تشویق میکنن
...و اگه باعث بشه یکی سرزنش بشه
من نیازی به همچین حمایتی ندارم
تو نمیتونی در موردش تصمیم بگیری
زندگی یه ستاره اینطوریه
ستاره کجا بود؟ من فقط یه ورزشکارم
در مورد اینم نمیتونی تصمیم بگیری ...چیزی که میتونی در موردش تصمیم بگیری
بذار ببینم، آره
که این دوکبوکی رو میخوری یا نه در این مورد میتونی تصمیم بگیری
میخوای بگی زندگی اونطور که میخوایم پیش نمیره؟
منو ببین
یه روزه گزارشگر شدم
خب، حالا کجا میمونی؟
توی یه استودیو کوچیک جلوی یو بی اس ام
ولی آخر هفته نقل مکان میکنم بهم کمک میکنی، نه؟
کجا میری؟
داره برمیگرده؟ اینجا؟
پرسید اتاق هنوزم هست؟
منم بهش گفتم فوراً بیا
شنیدم الان گزارشگر تلویزیونه
خاله، بابت همه چی ممنون
و مراقب سونگ وان باش
اینجا تنها اتاق توی سئول ئه؟
چرا اینقدر اصرار داره بیاد اینجا؟
فکر میکنم اینجا رو دوست داره
صاحب خونه که مهربونه خونه هم که عالیه
و به ایستگاه تلویزیون هم نزدیکه
دلیلی نیست که نخواد بیاد
و مستاجرهای زیادی نیستن که مثل اون میتونن خونه رو تمییز نگه دارن
!ولی خاله- وای ترسوندی منو-
چطور تونستی بدون اینکه اول با من مشورت کنی همچین تصمیمی رو بگیری؟
میتونم تا فارغ التحصیلی تو خونه ی شما بمونم؟
وای، اونوقت شایعات در مورد ما خیلی زود پخش میشه
آدما 10 سال در مورد ما غیبت میکردن
وقتش شده که مردم در مورد زندگی مشترک ما حرف بزنن
No comments yet. Be the first to leave one.