نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
دخترم گم شده
خانوم، لطفا سعی کنین که آروم باشین
اون گمشده و گوشیشم خاموشه
که اینطور
و اسمش؟
نام یون سو
این اسم شماست خانوم؟
نه، اسم من کیم های جو هست
نام یئون سو اسم دخترمه
تاریخ تولدش؟
سال ۲۰۰۸، کلاس هشتمه
اون مدرسهی جیچونگ میره
آدرس خونهتون چیه؟
شینیانگگو، سومیونگرو کوچه سه، پلاک چهارده
شماره تلفنتون؟
ببینین، من فکر میکنم دخترم از خونه فرار کرده
بنظرتون داوطلبانه بود؟
خدایی نکرده فکر نمیکنین که گم شده یا دزدیدنش؟
دزدیدنش؟
،غیر معموله
ولی به عنوان یه احتمال در نظر میگیریمش
نباید نادیدش بگیریم مخصوصا در مورد خانومها و دخترها
چرا فکر میکنین فرار کرده؟
بهتون پیام داده یا نامهای گذاشته؟
نه، نذاشته
ولی امروز باهم دعوا گرفتیم
پس باهم بحث کردین، عجب
قبلا هم سابقهی فرار از خونه داشته؟
نه، آدمی نیست که همچین کاری بکنه
این
اولین باره که این اتفاق میفته
بزار همهی چیزهایی که تاحالا راجع بهشون باهم حرف زدیم رو تایید کنیم
،اول از همه
،میخوام برگههای پاره شده، نابود شده
و داغون شده مثل اینارو، دوباره ترمیم کنم
برای کاور جدید
هردو تخته کلفت و نازک رو دارم
و من دومی رو برای کاور
استفاده میکنم
از این ابریشمیه استفاده میکنم همونجوری که خودتونم انتخاب کردین
و بعد یه عکس از پسرتون روی کاور میزارم
به این نمونه نگاه کنین
میتونین گوشههاشو حس کنین؟
درسته، من قراره یه تو رفتگی درست کنم
و این عکس رو داخل اون بزارم
باشه
نمیتونم صبر کنم
وقتی یدور دیگه فرم اطلاعاتتون رو چک میکنم
میتونین یه نگاه دیگه بهشون بندازین
حتما
خدای من
پس همهی کتابای پاره پوره رو اینطوری درست میکنین
کتاب بچگی پسرم رو هم تازگیا توی اسباب کشی
پیدا کردم
راجع به استودیوی مکالمهی کتابی شنیدم و اومدم
خیلی خوشحالم که ملاقاتتون کردم
خدای من
خانوم، شما متاهلید؟
بله- که اینطور-
بچه دارین؟
بله
دختر یا پسر؟ چند سالشونه؟
پسرم ۲۲ سالشه و دخترم کلاس هشتمه
بیست و دو سالشه؟
خدای من، حتما خیلی زود ازدواج کردین
توقع داشتم بچهتون دبستانی باشه
پسر من هم ۲۲ سالشه
ای خدا
خیلی بامزه بود
ولی این روزا اصلا جوابمو نمیده
و اگه وقتی اعصابم خورد میشه سرش غر بزنم با یه قیافهی عبوس بهم نگاه میکنه
قطعا اون میشه مرگ من
وقتی بچه بود ما خیلی بهم نزدیک بودیم
کی فکرشو میکرد پسرامون وقتی بزرگ میشن ازمون فاصله میگیرن؟
خدایا، کاریش نمیتونم بکنم ولی به مامانایی که دختر دارن حسودیم میشه
میتونی باهام روراست باشی
دخترتو حتی یه ذره هم بیشتر از پسرت دوست نداری؟
معلومه که نه، هردوشون رو به یه اندازه دوست دارم
من همه چیز رو تایید کردم
وقتی تکمیل شد باهاتون تماس میگیرم
میتونین نصف پول رو امروز و نصف دیگه رو روزی که باهاتون تماس گرفتیم پرداخت کنین
بله- لطفا چک کنین-
خیلی ممنون- خواهش میکنم-
خداحافظ- خداحافظ-
قراره بارون بیاد؟
درسته
!هه جو
هی، فکر کردم دیرت شده
منم همین فکر میکردم
فکر میکردم نمیای
حس بدی راجع به کم اومدنم داشتم
مامانا قراره عاشقش شن
مشتاقانه منتظرن ببیننت
مادر مبصر کلاس و رتبه اول
واسه همین نمیرفتم
یون سو هیچ کمکی از من نمیگیره
خوبه، خوشبحالتون
اینجا- به نظر خوشمزه میاد-
خیلی وقت بود ندیده بودمتون- درسته-
بفرمایین، لذت ببرین
شنیدم یون سو بعد مدرسه هم زیاد کلاس نمیره
معلم مخصوص داره؟
نه فقط به کلاسای بعد مدرسه میره
ای بابا، نیاز نیست انقدر رازدار باشی
یا شما خودتون تو درساش کمکش میکنین؟
به هیچ وجه، اصلا تو درساش دخالت نمیکنم
اون برای خودش درس میخونه
داره جای پای پدرش میزاره
خدای من، شغل شوهرتون چیه؟
پروفسورن؟
...خب
اون فقط یه شغل معمولی داره
شوهرتون پروفسور دانشگاه سئوله
درسته، بیاین یکشنبه باهم برای برانچ بریم اونجا
اونجا یه کافه با منظرهی خیلی قشنگ هست
حتما- بریم-
پس، همدیگه رو ساعت ۱۱ صبح ببینیم؟
باشه- حتما-
جیسو، تو با هه جو میای درسته؟
آره، برنامه اینه
به دانشگاه سئول؟
برای چی؟
یون جو بهت نگفته؟
چی رو؟
بیاین بعدا بیایم اینجا- یکشنبه میبینمتون-
حتما- تا یکشنبه-
ساعت ۱۱صبح- ساعت ۱۱صبح-
بریم- اونجا قشنگ بود-
ببخشید که زودتر بهت نگفتم
اسم بچههامون
تو پایاننامهی یه پروفسور کلی در امید به روشون باز میکنه
همشون انجامش میدن
فقط کسایی که پارتی ندارن نمیتونن انجامش بدن
چرا بگیم نه وقتی فرصتش هست؟
،از پیشنهادتون ممنونم
ولی با کمال احترام ردش میکنم
منظورتون اینه؟
بله
پس من میرم
باشه، بعد از ظهر هم مریض دارم
دفعه دیگه میبینمت
خدافظ
هی
(نیازی به نشان دادن کارت رفاه خود ندارید، فقط از آن لذت ببرید)
ممنون بابت غذا- باعث افتخاره-
نه، نیازی به نشون دادنش نداری، قبلا بهت گفتم
وقتی تمومش کردی برگرد
ازت استقبال میشه حتی اگه من اینجا نباشم
برای رفتن میتونی پیراشکی سفارش بدی
بچه ها اینجا رایگان غذا میخورن
بازم بیا
ممنون- البته، خدافظ-
خداییش خیلی پر شدم، نمیتونم نفس بکشم
خیلی خوردی، ناهار نخوردی؟
معلومه که خوردم
حقیقتش بیرون ناهار خوردم
اما اگه نمیخوردم اونم نمیخورد
برای همین خوردم
با این حال، طعم غذات خیلی خوب بود
که نمیتونستم نخورم
فکر می کردم هیچ وقت نمیتونم مثل مامان جونگ دو آشپزی کنم
شاید الان بهش نزدیکم- چرا خودتو با اون مقایسه می کنی؟-
اون سبک خودشو داره و توهم سبک خودتو داری
خدایا، به من نگاه کن تو بینی قهوه ای داری
مواد غذایی خرید می کردی؟- آره-
می خوام یکم گوشت گاو برای جی هون درست کنم
خوش بحالش
الان باید برم
کل روز به طرز عجیبی مشغول بودم
باید یکم روغن پریلا هم بخرم
تازگیا یه جا پیدا کردم که روغن رو بدون بو دادن دونه ها میگیرن
پس اونارو امتحان می کنم نزدیک آپارتمان ته یانگه
به چی میخندی؟- با لهجه صحبت کردی-
اینکارو کردم؟
"اره، تو با لهجه گفتی"نزدیک آپارتمان ته یانگه
زادگاهت کجاست؟
چونگ چئونگ شمالی
متوجهم، کدوم منطقه؟
بپرس ببین روغن کنجد داخلی دارن؟
باشه، خداحافظ
فعلا- خداحافظ-
من چیزی گفتم که نباید می گفتم؟
اون دوست نداره راجع به زادگاهش حرف بزنه
دوران کودکی سختی رو پشت سر گذاشته
پس نباید خاطرات خوش زیادی داشته باشه
خدایا، میدونم
ولی با این حال، اون الان موفقه
مسخره نباش اون هیچ پولی نداره
اون همه پولی رو که به دست میاورد اهدا می کنه
نه، من در مورد پول حرف نمیزنم منظورم اینه که اون خیلی خوشحاله
آفرین
یک، دو، سه- یک، دو، سه-
سلام، خانم، سلام
سلام- هی جو خیلی وقته ندیدم-
حالت خوب بوده؟
آره، شما چطور؟
مثل همیشه خوب بودم
اوه، اینا؟
ما هنوز اونارو به همراه یکم پول نقد دریافت میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.