نخستین 197 خط.
_ قسمت 01 _
در زمان های خیلی خیلی دور مناطق ناشناخته ی زیادی وجود داشتند
و در آن مناطق ناشناخته
افراد اسرارآمیز زیادی وجود داشتن
افراد اسرارآمیز زیادی وجود داشتن
مورچه ها و شاهین ها متعلق به دو دنیای متفاوت ان
از نظر شاهینا ، مورچه ها نقطه های سیاهی بیش نیستن
ولی همیشه تعداد کمی از مورچه ها پیدا میشن
که حاضر نمیشن سرنوشت شونو قبول کنن و برای بقای خودشون میجنگن
و اینطوریه که دنیا شرو به عوض شدن میکنه
این دنیا متعلق به خدای بهشت و همین طور امپراطور جهنمه
در افسانه ها گفته شده که هر هزار سال یکبار ، امپراطور جهنم ظهور میکنه و تاریکیِ ابدی در این دنیا حکمفرما میشه
اگه تاریکی ابدی برقرار بشه ، دنیا رو سیاهی فرا میگیره و زمین یخبندان میشه
و نسل بشر منقرض میشه
هر فرقه نماینده ای رو میفرسته تا بتونن ردپایی از امپراطور جهنم پیدا کنن
هی ، نینگ چوئه بیا بریم چوب خشک ببریم
یه چیزی مشکوکه . برو یه سر و گوشی آب بده
مراقب باشین
این یه تله ست
اوضاع پَسه . برگردین تو تنگه
میدونی من کی ام؟
من چوب برِ دریاچه ی شوبی ام
چوب برِ دریاچه ی شوبی ای؟
بی مصرف ، بی مصرف
_ تاریکیِ ابدی _
قبیله ی طلایی در حد فاصل مرز امپراطوری تانگ با جنگل های شمالی سکونت داشتن
و برای ایجاد روابط دوستانه با امپراطوری تانگ ، رهبر قبیله ی طلایی دو سال قبل به امپراطور تانگ پیشنهاد معاهده ازدواج داد
و امپراطور تانگ شاهزاده لی یو رو به ازدواج رهبر قبیله در آورد
بان شیا
شاهزاده خانوم
من حاضرم به جای شما بمیرم ، شاهزاده خانوم
در 15 امین سال حکومت تیان چی رهبر قبیله خیلی ناگهانی از دنیا رفت
و طبق رسوم قبیله ی طلایی ، همسر رئیس قبیله ام باید همراه با جسد رئیس قبیله سوزانده بشه
شماها نمیتونین به شاهزاده خانومِ امپراطوری تانگ ما آسیب بزنین
خدمتگزارتون برای نجات شما دیر رسید
امیدوارم بنده رو عفو بفرمایین ، شاهزاده خانوم
لویی چینگ چِن - در خدمتم -
ما رو در اسرع وقت به شهر وِی ببر
اینبار دیگه نباید اشتباه کنی
اطاعت میشه
ژنرال
نینگ چوئه ، نینگ چوئه برگشته
اون نینگ چوئه ست - نینگ چوئه -
اون بالاخره برگشت
نینگ چوئه - نینگ چوئه -
بالاخره برگشتی - خدا رو شکر -
نینگ چوئه - نینگ چوئه -
پس چرا فقط یه نفر برگشته؟
ارباب
هفت نفر دیگه ام بودن که
به یکی بگو بره جنازه هاشونو بیاره
بله ، قربان
همچین اسب وحشی و تنومندی رو از کجا گیر آوردین؟
این اسب مشکی ، خیلی قدرتمنده و مث رعد و برق سریعه
اومدی - اومدم -
حتما این اسبه هر روز کلی ام علوفه میخوره
معلومه
برادر ، بهش بیشتر غذا بده - باشه -
نینگ چوئه ، برگشتی؟ - برگشتم -
ارباب ، یه آفتاب پرست دیگه گرفتین ، درسته؟
انگار برادرمه ، مگه نه؟
گشنه تونه؟
هممم . نودل با پیازچه
باشه . نودل با پیازچه
دیگه چی؟
رولت تخم مرغ
باشه
ارباب ، آبُ گرم کردم
زود برین حموم کنین
شیطونک ، الان بهت رولت تخم مرغ میدم بخوری
جلسه ی مباحثه ی امروز ، اکنون آغاز میشه
خیر مقدم میگم به شاهزاده ی یِن ، لونگ چینگ
درود بر سرور ما ، شاهزاده لونگ چینگ
لطفا به سرپرست کلیسا ، کشیش اعظم ، احترام بگذارین
درود بر کشیش اعظم
موضوع مباحثه ی امروز در رابطه با جامعه ی مورچگانِ
و همین طور بررسی علت وجود اونها
یکبار در عالم خیال دسته ای از مورچگان رو دیدم که به سوی آسمان پرواز میکردن
اون مورچه ها به تدریج به زمین سقوط میکنن
اونا هیچوقت به آسمون نمیرسن
ولی اونا هیچ هراسی از فدا شدن ندارن . وقتی کوهی از اونها روی هم جمع بشه ، بالاخره دستشون به بهشت میرسه
شاهینا از مورچه ها نمیترسن
اونا حتی در حدی نیستن که بتونن غذای شاهینا بشن
ولی در طی میلیون ها سال گذر زمان ، همیشه تعداد کمی از مورچه ها پیدا میشن که با بقیه شون فرق دارن
خیلی اتفاقی شانس بهشون رو میکنه و اونا نگاهشون از برگای فاسد و صدفای شکسته به طرف آسمون معطوف میشه
اون موقع ست که ، اونا شرو به عوض شدن میکنن
چون چیزی که دیدن اونا رو به وحشت میندازه
سرورم ، شما ام تا حالا ترسُ تجربه کردین؟
فرار کن
برادر
برو به کلیسای شی لینگ و آموزش ببین
نمیخوام
یه نفر فقط زمانی که به اندازه ی کافی قدرتمند باشه ، میتونه به اهدافش برسه
این مادرته
اگه من الان بخوام بکشمش تو چطوری میخوای جلوی منو بگیری؟
برو به شی لینگ و یه جنگجوی ماهر شو
این تنها راهی که تو میتونی واقعا از امپراطوری یِن محافظت کنی
میتونی از کسایی که دوسشون داری ، محافظت کنی
سرورم ، شما تا حالا از چیزی ترسیدین؟
نه اصلا
سرورم ، تا حالا شنیدین که قراره تاریکیِ ابدی فرا برسه؟
امپراطور جهنم به زودی ظهور میکنه
زمین یخبندان میشه
و این دنیا در تاریکیِ ابدی فرو میره و به پایان میرسه
کشیش اعظم ، بر فرض که تاریکیِ ابدی در راه باشه ، خب که چی؟
امپراطور جهنم قراره ظهور کنه ، خب که چی؟
این دنیا متعلق به خدای بهشته
اگه تاریکیِ ابدی ای وجود داشته باشه مطمئنا خدا نور روشن تری برای ما میفرسته
اگه امپراطور جهنم متولد شده و قراره ظهور کنه ، مطمئنا خدا منجی ای برای ما میفرسته که با تاریکی بجنگه و روشنایی رو برای ما به ارمغان بیاره
اونا چون عقل شون به چشم شونه ، میترسن
ولی من نه ، چون من ایمان دارم
به چی ایمان دارین ، سرورم؟
من به نور الهی ایمان دارم
من ایمان دارم که این دنیا غرق در نور و حکمت میشه
نوری که هیچوقت خاموش نمیشه
خدای بهشت لا یتناهیِ
ارباب ، زودتر خودتونو بشورین . غذاتون حاضره
تا گرمه باید بخورینش
به اسبم غذا دادی؟
اون اسبه خیلی غذا میخوره
فردا میبرم میفروشمش
تو این خونه کی اربابه ، ها؟
تو یه برده ای ، اونوقت میخوای اسب اربابتُ بفروشی
میخوای شاخ بشی؟
حواست باشه ، وگرنه یهو دیدی فروختمت آآآآ
بذارین من پشت تونو بشورم
کمرتونو خم کنین
لونگ چینگ ، تو تحصیلاتتُ در زمینه ی علوم عرفانی به اتمام رسوندی
نظرت چیه که در آینده با من تو بخش نور همکاری کنی؟
من واقعا از شما دو استاد بزرگوار بابت لطف تون سپاسگزارم
اگه بتونم وارد بخش نور بشم و یه قدم دیگه به نور الهی نزدیک تر بشم ، دیگه هیچ آرزویی ندارم
واقعا خیلی خوبه که اینطوری فک میکنی
ولی اگه میخوای تو شی لینگ بمونی ، باید تو آزمون نهایی هر 3 بخش قبول بشی
لو خِدی
تو فقط سرپرست بخش عدلی
اونوقت به خودت اجازه میدی تو کارای بخش نور ام دخالت کنی
شما فقط بلدین حرف بزنین ، ولی هیچ قدرتی ندارین
نکنه شماها فک میکنین فقط با حرف زدن میتونین از شی لینگ محافظت کنین؟
مردک پست
درسته که من بیشتر وقتمُ تو اتاق ندامت میگذرونم
ولی اجازه نمیدم سگ هاری مث تو ، تو بخشِ نورِ من جولان بده
درود بر کشیش وو مینگ
اون شاگرد خوبیه
و باید وارد بخشِ نورِ من بشه و با ما کار کنه
... ولی
... فرمانده
من مایل ام که در آزمون نهاییِ هر 3 بخش شرکت کنم
از لطف تون سپاسگزارم ، کشیش وو مینگ
خوبه . شجاعت شاهزاده لونگ چینگ واقعا قابل تحسینه
امسال مأموریتی که بخش عدل برای آزمون نهایی در نظر گرفته پیدا کردن محل اختفای اعضای فرقه ی شیطان پرستیِ
به نظرم بهتره شاهزاده لونگ چینگ به نظر کشیش های بخش نور احترام بذارن و وارد اون بخش بشن
هنوز یه سری از اعضای فرقه ی شیطان پرستی هستن ، که تو دل جنگل مخفی شدن
این سفر خیلی خطرناکه
واقعا هنوزم میخوای ادامه بدی؟
بله ، نظرم عوض نمیشه
رسیدیم شهر وِی
پسرم ، وقتی وارد شهر وِی بشیم ، دیگه در امان ایم
ژنرال ، ندیمه ی شاهزاده خانوم لی یو ، مِی شو ، میخواد شما رو ببینه
شاهزاده خانوم؟
سانگ سانگ ، با اینکه تو واقعا از اسب جدیده ی من خوشت نمیاد ولی من اون چیزی رو که تو خیلی دوس داری ، برات آوردم
چیُ؟
حدس بزن
شراب مخصوص جو جیانگ ، بهترین شراب تو کل امپراطوری تانگ
خوبه؟ - اوهووم -
واقعا خیلی خوبه
خب اگه انقد خوبه تند تند بخور تموم شه
نذار دست بقیه بهش برسه
همه ی پول مونو خرج مشروب کردیم
دیگه نباید ولخرجی کنیم
خیلی خسیسی
ارباب ، بذار موهاتُ شونه کنم
سانگ سانگ ، اگه هی بخوای موهای منو پیچ بدی چاره ای ندارم جز اینکه فردا برم خودمُ کچل کنم آ
ارباب ، شما حتی اگه کچل ام کنید ، بازم خوشتیپ اید
خب پس اول خودت برو کچل کن
نینگ چوئه ، بیا بیرون نوشیدنی بخوریم
ژنرال ما
ژنرال ما
بفرمایین ، ما شی شیانگ هستم
من ندیمه ی شاهزاده خانوم ام ، مِی شو
شاهزاده خانوم چه امری دارن؟
شاهزاده خانوم میخوان هر چه زودتر ازمسیر کوهستان مین به پایتخت برگردن
ولی راهِ کوهستانِ مین خیلی خطرناکه
و ما به یه بلدِ راهِ کارکشته نیاز داریم
اگه شاهزاده خانوم اصرار دارن که حتما از مسیر کوهستان مین به پایتخت برن
من میتونم چنتا سرباز بفرستم که ایشونُ تا اونجا همراهی کنن
نه ، شاهزاده خانوم میخوان خیلی بی سر و صدا سفر کنن
و تا جایی که ممکنه ، ما باید همه چی رو بی سر و صدا فیصله بدیم
و در مورد بلدِ راه ام ، حتما باید یه آدم وفادار و قابل اعتماد باشه
شما فرد مناسبی رو سراغ دارین ، ژنرال ما؟
آدم ... سراغ دارم
افراد
بله - بله -
این ندیمه میگه که شاهزاده خانوم میخواد از راهِ کوهستان مین برگرده پایتخت و به یه بلدِ راه نیاز داره
برین پایین و یکی رو براش پیدا کنین
بله ، قربان . بفرمایین - بله ، قربان . بفرمایین -
با اجازه تون رفع زحمت میکنم
بفرمایین
No comments yet. Be the first to leave one.