نخستین 200 خط.
ارائهاي از تيم ترجمهي ديباموويز
من ضعيفم، عاشق، و کمبود دارم
اگه اين راهيِ که بايد با سختي برم
محکوميتم رو ميپذيرم
توبهي من رو قبول کن
اي جلاد، هيئتمنصفه و قاضي با جبروت
...جلاد نازنين
...جلاد با جبروت
تو کدوم رو ترجيح ميدي؟ نازنين"؟ "با جبروت"؟"
استعارهش قابل فهمه يا زيادي ذهنيـه؟
يه ساعته که اينجائيم - ...با جبروت -
بيا قبل از اينکه هيولا دوباره گرسنهش بشه راه بياُفتيم
ولي معامله کرديم - با يه ويچر زنده معامله کرديم -
با عقل جور در نمياد واسه پول دادن به يه مُردهش منتظر بمونيم
...جلاد با جبروت
!لعنتي! هوي! نه. نه، نه، نه
،آه! نکن.. اون کار رو نکن ...وگرنه من.. من، آه
وگرنه چي کار ميکني؟
با خوندن ميکشيمون؟
احتمالاً صداي آقا رو نشنيدي
...آره! احتمالاً
شرمنده، تو کي هستي؟
،برو پي کارت
پيرمرد
کاري که شاعر ميگه بکنيد وگرنه مجبور ميشم از اسلحههام استفاده کنم
کدوم اسلحه؟
من که اينجا فولادي نميبينم
!اوه
نيازي به فولاد نيست
گمونم اونا واسه منه
...گرالت... اونا.. چي
اين زنه الان اين مرده که ميخواست
اسبت رو بدزده با دست خالي کشت
پس شايد اون همراه سفر بهتري باشه
ببخشيد، شماها کي هستين دقيقاً؟
من بورچ تري جکداو هستم
،اينا همراههان من هستن تئا و وئا
،دنبالت ميگشتم گرالت از ريويا
،اين اولين بارمه و همين حرف خودش خيليـه
اولين دفعههاي خيلي کمي برام مونده
...ولي غذا خوردن با گرالت اهل ريوياي معروف
ماجراجوييهات افسانهاين
قابلت رو نداشت
مشروب اِست اِست، کوچيک
فکر کنم بخواي بدوني واسه چي دنبال
همچين شکارچي هيولاي قابلي هستم
به خاطر من به خودت زحمت نده
من فقط خوردني ميخوام - ميدونستم ازت خوشم مياد -
اولين دليلش اين بود
.يکي از هرچي داري !و آبجو رو هم مدام بيار
!الساعه
دليل دوم اينه
،يه مدت قبل
يه اژدهاي سبز اون طرف مرز کوههاي پادشاه نيدمير به زمين نشست
ميدونم به چي فکر ميکني
"غيرممکنه، اژدهاها خيلي کمياب هستن"
ولي حقيقت داره
محليها ديدنش و رفتن دنبالش تا گنجش رو پيدا کنن
البته، فقط تو زخمي کردنش موفق بودن
و اونقدر عصبانيش کردن
که از لونهش پريد پائين و نصف تپه رو به آتيش کشيد
گوسفندهاي مرده همه جا بودن
گردن فوقالعادهاي داري
شبيه يه.. غاز سکسي ميمونه
آه
زياد.. زياد خوردم
حالا، پادشاه گرفتار شده
اون قراره با شاهزادهي ،فرمانروايي رقيبش ماليور ازدواج کنه
که يعني وقتي بدتر از اين
نبود تا يه بلاي آدمکُش بخواد تو کوهها پرسه بزنه
براي کشتنش يه شکار ترتيب داده
چهار تيم قبول کردن
برنده اندوختهي گنجينهي اژدها
به علاوهي عنوان لُردي يکي از ملکهاي رعيتي جديدش رو به دست مياره
البته... اگه زنده بمونه
اين چه ربطي به من داره؟
ميخوام عضو تيمِ من بشي
.:ترجمه از رضا کارگران:.
،از الان ميتونم بشنوم
داستان دو نفر از اهالي زراکينا
و معشوقهي شجاع شاعرشون
!اوه حتماً اين کار رو ميکنيم. هستيم
نفست رو حروم کردي، بورچ
من اژدها نميکشم
نصحيت منو قبول کن
هيچ گنجي ارزش مردن نداره
بستگي به گنجش داره
...چيزي که من لازم دارم
يه ماجراجويي تازهست
يه آخرين اولين بار قبل از اينکه از شدت پيري کاري جر مردن نداشته باشم
فکر ميکني کشتن يه اژدها همچين چيزي برات داره؟
،من فقط ميدونم يه راه به بالاي کوه هست
و توش پر از هيولاست
،اگه تو توي تيم من باشي، ويچر عزيز غير قابل توقف ميشيم
!يکي برام يه نوشيدني بياره
!گارسون - اون کوتولهها هم قراره توي شکار باشن -
گارسون
گرالت تو خواب هم از پسشون بر مياد - !کيرم دهنت -
!گفت چهار پارچ شراب ميخواد
حالا - يا شايد تو يه ذره بيداري -
راهزنها هم هستن
چيزي درموردشون ميدوني، ويچر؟
بله
و جواب نهست
...تو هم درست مثل من حسش ميکني
اون سوراخِ درونت
اون خارشي که نميتوني ،رفعش کني و مغزت رو ميسوزونه
شبها بيدار نگهت ميداره
باهام بيا
بهت نشون ميدم داري چي رو از دست ميدي
چي رو از دست ميدم؟
شرمنده که مزاحم اين لحظهي دوستداشتني ميشم.. اون شد سه تا
تيم چهارم کجاست؟
اونا
!اوه
نه، نه، نه
.اوه، نه، نه، نه، نه خيلي ممنون. خيلي خوش گذشت
،ممنون بابت مشروب و کيکها
،ولي همونطور که آقا گفت واقعاً نميتونيم شرکت داشته باشيم
گرالت، بريم ديگه؟
من هستم - ...مادر -
شکار با طلوع خورشيد شروع ميشه
رفيقت ميتونست اون موقعي که داشت راضيمون ميکرد
اشاره کنه که مسير واسه اسب زيادي باريکه
به دنيا خوش اومدي، ياسکير
!خدا لعنتت کنه
کي پا رو دُمت گذاشته؟
يکي بقچه منو دزديده
!احتمالاً اون راهزنهاي لعنتي بودن
...آره، خب
يه سفر سه روزه و فقط يه جاده واسه رسيدن به بالاش
!کُلي وقت برام ميمونه تا بشاشم تو غذاش
آه
اسمم يارپن زيگرنـه
گرالتِ ريويا
...و اسم من جوليان آلفرد پانکراتزـه - آره. ميدونم -
اگه الان بفروشي پول خوبي !بابت اون ماديان گيرت مياد
جالبه که اين روزها همه دلشون ميخواد روچ رو به دست بيارن، مگه نه؟
منظورش اينه که جون سالم به در نميبريم
وايسا، چي؟ هيچکي حرفي !درمورد مرگِ غريبالوقوع نزد
چطوره که چند ده سال روي اين زمين قدم گذاشتم
،بدون اينکه با ويچري برخورد داشته باشم
و بعد اولين ويچري که ميبينم رو نميتونم از سرم باز کنم؟
،ميشد بگم اتفاق عجيبي بوده
ولي با اينحال، ويچرها در نهايت مسيرشون به هيولاها ميرسه
ياسکير - ينيفر -
چروکهاي گوشهي چشمت جديدن
...آره، خب، شوخيهات
قديمي شدن
مرسي، روچ
اينجا چي کار ميکني، ين؟ - با همراهم اينجام -
نجيبزاده سِر آيک از دنيزلي
تا تو کشتن اژدها کمکش کنم
!براي سلطنت و سر افرازي
تا ديدار بعدي خداحافظ، گرالت
ميبينمت، روچ
گرالت کيه، دقيقاً؟
مادر بزرگم خوب ميشناختش؟
چرا قبل از اون شب اشارهاي بهش نکرده بود؟
حفاظت از تو هميشه هدف اصليمون بوده
چرا بهش اجازه دادين از حق غافلگيري استفاده کنه؟
اصلاً معنيش چيه؟
،وقتي يه نفر کسي رو از مرگِ حتمي نجات ميده
ميشه از حق غافلگيري استفاده کرد
تا اون دِين ادا بشه
گرالت کي رو نجات داد؟
پدرت رو
دوني. به عنوان پرداخت، تو رو به گرالت واگذار کرد
سرنوشتته
پس چرا هنوز پيدام نکرده؟
چقدر سوال ميپرسي
به زودي به هم ميرسيد
دقيقاً همونطوري که مادربزرگت ميخواست
عجله کنيد، فرزندانم
خيلي لطفتون رو ميرسونه که غنيمتهاي اين سفر رو
با پيرمردي مثل بورچ تقسيم ميکنيد
...شما مثل دو دوست شديداً
.وفادار هستين
ميخوام بگم دوست. قوم و خيش
حفاظت قراردادي
شکار کردن با اون افتخاريِ که با پرداخت پول لکه دار نميشه
ولي چرا؟
اون زيباترينـه
نگراني اگه پلک بزني ديگه نتوني دوباره ببينيش
عاشقشي
...يا
خطرِ اينجا اون اژدها نيست
،واسه همينه که با خودم آوردمت گرالتِ ريويا
هيچي تو رو نميترسونه
ها
پس ينيفر از ونگربرگ رو نميشناسي
پس اميدوارم بدترين روياروييمون همين باشه
ميلِتله حفظمون کنه
اينجا چه اتفاقي افتاده؟
اژدهاها از مردم دوري ميکنن
بايد وقتي بهش حمله کردن از اينجا ميرفت
نميفهمم. چرا تلافي کرده؟
،وقتي نژادت در آستانهي فروپاشيـه
شايد همه چيز بيشتر از روي ناچاري ميشه
،آره، يعني، ميتوني از شاخه استفاده کني
No comments yet. Be the first to leave one.