نخستین 200 خط.
واقعا بايد با تو يه جا زندگي کنم؟
اگه اينجا بموني تاکااوجي مياد سراغت اون به همه چي مشکوکه
من براي محافظت از ميکوتو هر کاري ميکنم
رازتُ بهم بگو
چرا اين يارو هميشه سر راه من سبز ميشه؟
تو بهش کمک ميکني نه؟
...سايکو
تو واقعا ميتوني برگردي به گذشته؟
چطوري زمانُ به عقب برميگردوني؟
مسخره ـس
راست ميگي
داستان باور نکردني اي نيست
فقط... همه ـش داره اتفاقاي مسخره ميفته
چرا؟
اولين بار وقتي اون از ميکوتو در برابر کازوما محافظت کرد
با خودم فکر کردم بايد يه کاسه اي زير نيم کاسه باشه
اون به جاي ميکوتو چاقو خورد
ولي انگار ميدونست قراره چه اتفاقي بيفته و از قبل يه ديکشنري زير لباسش گذاشته بود
و وقتي بابام داشت نفساي آخرشُ ميکشيد يهو سر و کله ـش تو بيمارستان پيدا شد
و دکترُ خبر کرد تا نجاتش بده و همينطور وقتي به هاسِبه حمله شد
اون بازم اونجا بود
اون برميگرده به گذشته و کارا رو درست ميکنه؟
همه ـش فقط تصادفه
خب پس... راز تو چيه؟
اون فقط دنبال پوله، پس دليل اينکه
از تو مواظبت ميکنه چيه؟
به خاطر اون حرف نميزني؟
از کارت... پشيمون ميشي
عاشقش شدي؟
!سايکو؟ سايکو
تاکااوجي تويي؟
سايکو اونجاست نه؟
تو دزديديش نه تاکااوجي؟
چون يه عوضيه
شم خوبي داره
شايد اونم عاشق تو شده
اينطور نيست
...پس نکنه عاشق
رازت شده؟
ميکوتو سان؟ يه خواهشي ازت دارم
نزديک اون موقعيه که بهم گفتي
نگران نيستي بدوني داره چيکار ميکنه؟
هنوز وقت واسه درست کردن اوضاع هست
...درست کردن اوضاع
که اينطور
واسه برگشتن به گذشته يه شريک لازم داري نه؟
اگه ميتونستي خودت تنهايي برگردي تا الان برگشته بودي
اين کار ميکوتو سانُ ناراحت ميکنه
!من اين کارُ به خاطر ميکوتو ميکنم
براي خوشبخت شدن ميکوتو
من بايد دوجيما اُتارو رو از سر راه بردارم
ولي به زودي
دستم به پولي چند برابر اون پول ميرسه
...بايد از سر راه برش دارم
دايي
سايکو کجاست؟
نميتوني همين طوري سرتُ بندازي پايين و بياي تو
بهم بگو کجاست
درباره ي چي حرف ميزني؟
تيم ترجمه ي OpUs SuB تقديم ميکند
:ترجمه و زيرنويس Mahboobe1994 - محبوبه
بوسهي مرگبار
:در تلگرام ما را همراهي کنيد @OpusSub
چطوري وارد شرکت شدي؟
مسلما ميکوتو سان کمکم کرده
بهش گفتم ميخوام به خاطر اون روز
ازت تشکر کنم و اونم
با خوشحالي منُ آورد تو
مگه تو همون برادر عزيزش نيستي که بهت احترام ميذاره؟
پس بذار سايکو بره
وگرنه ميرم پيش پليس
اگه نگراني خب برو
هرچند... اگه من جاي تو بودم زياد عجله نميکردم
اگه به فکر امنيت سايکويي
پس بهتر نيست
اول به خواسته هاي آدم ربا گوش بدي؟
خواسته ها؟
منظورت اينه که من بايد راز سايکو رو به اوني که دزديدتش بگم؟
باشه ميگم
!سايکو هيچ رازي نداره
!ديوونه ي متوهم
تو اينجا چيکار ميکني؟
مطمئن باش جاي سايکو رو پيدا ميکنم
پس خيلي مواظب خودت باش
...چرا اومده بود اينجا
مهم نيست، شما چيکار داشتين؟ - ها؟ -
يه فکري به ذهنم رسيده
اگه بتونيم هيات رئيسه رو بکشونيم طرف خودمون
حتي اگه ميکوتو سان با اون ازدواج کنه بازم ممکنه بتونيم رياست شرکتُ به دست بگيريم
يه کم وقت دارين؟
...ما بايد - !واقعا که تو هيچي نميفهمي -
ها؟
يه چيزي هست که از صندلي رياست براي من خيلي مهم تره
چيز ديگه اي مونده بود؟
موندم داري کجا ميري
به تو ربطي نداره
ميري ديدن هاسِبه؟
دلم که ميخواد برم ولي نميدونم تو کدوم بيمارستانه
بهتره يه کم ديگه صبر کني
نگران نباش به زودي ميتوني هر چقدر بخواي ببينيش
چي؟ منظورت چيه؟
منظوري نداشتم
تو چيزي رو از من قايم ميکني؟
چي؟ فکر کنم باعث شدم اشتباه برداشت کني
متاسفم. يکي از آرزوهاتُ برآورده ميکنم پس لطفا منُ ببخش
خب پس... دلم ميخواد برم سفر
يه سفر يه شبه به يه جا همين اطراف
به نظرم اونجا ميتونيم درباره ي آينده ـمون بيشتر حرف بزنيم
سفر
شنبه چطوره؟
برنامه اي داري؟
...شنبه بايد ترتيب يه کاري رو بدم
چي؟ - هيچي، خوبه -
کجا بريم؟
يه جايي هست دلم ميخواد با هم بريم بذارش به عهده ي من
پس ميسپارم به خودت
من ديگه ميرم فرداشب برميگردم
مطمئني ميتوني به دوجيما سان اعتماد کني؟
...راستش
حتي اگه الان بري خونه، اون خونه نيست
چون با ميکوتو رفته سفر
سفر؟
اون تو رو ول کرده
ديگه احتياجي نيست تو اينجا ساکت بموني
راستي
فکر کنم بايد يه چيز ديگه رو هم بدونم
وقتي تو زمان برميگردين عقب
حداکثر ميتونين يه هفته برگردين نه؟
شنيدم ميگفت بايد تا شنبه ترتيب يه کاري رو بده
شنبه هم که امروزه نه؟
از روزي که دزديمت دقيقا يه هفته ميگذره
چطوري برميگردين به گذشته؟
مهم نيست باهام چيکار کني
تا وقتي اون خوشبخت و خوشحال باشه من هيچ مشکلي ندارم
تو هم مثل مني نه؟
تو هم خوشبختي و خوشي ميکوتو سانُ ميخواي نه؟
ولي ميکوتو اگه با اون ازدواج کنه آخر و عاقبت خوشي نداره
اون... ميکوتو رو دوست نداره
تو هم اينُ ميدوني مگه نه؟
شايد ما الان حرف همديگه رو خوب بفهميم
هرچند ميدونم احساساتم هيچوقت بهش نميرسه
ولي نميتونم جلوشونُ بگيرم
پس بريم
اگه من جاي تو بودم زياد عجله نميکردم
اگه به فکر امنيت سايکويي
پس بهتر نيست اول به خواسته هاي آدم ربا گوش بدي؟
من بهت باور دارم
نيم ساعت
نيم ساعت ديگه ميرسيم؟
خيلي دلم ميخواد زودتر ببينم داري کجا ميبريم
نيم ساعته که ساکتي
به چي فکر ميکني؟
به سايکو سان؟
ها؟
چرا؟
مادرم ته و توي ماجرا رو درآورده
سايکو سان فاميل تو نيست
چرا دروغ گفتي؟
از مشترياته؟
نه مشتري نيست
بيا برگرديم خونه
!صبر کن
راستش، شب کريسمس 12 سال پيش
سايکو هم تو همون کشتي بود
منظورت کشتي تفريحيِ 12 سال پيشه؟
آره، من و برادر کوچيکترم يواشکي سوار کشتي شديم
وقتي کشتي داشت چپ ميشد
من و برادرم اتفاقي يه دختر که بيهوش شده بودُ نجات داديم
اون سايکو سان بود؟
هوم
رابطه ي من و اون پيچيده ـس
ولي نگران نباش، من هيچ احساس و علاقه اي بهش ندارم
واقعا؟
اگه داشتم که باهات نميومدم به اين سفر
پس اي کاش با من رو راست تر باشي
چون اون حادثه ي کشتي سالها پيش تموم شده، درسته؟
هنوز تموم نشده
...واسه همينم بايد تمومش کنم
ميبخشي
بله؟
از جايي که وايسادي توربين هاي بادي رو ميبيني درسته؟
بدون اينکه کلمه اي به ميکوتو بگي مياي پشت کارخونه
ميذارم سايکو رو ببيني
فهميدم
اُتارو، منظورت از بايد تمومش کنم چي بود؟
نرو کلبه تا من برگردم
چي؟
من بهت نگفته بودم... قراره بريم به يه کلبه
رو کاري که داري ميکني دوباره فکر کن
مجبورش ميکنم رازتُ بهم بگه
نگاه کن، اون پست فطرتي که عاشقش شدي رسيد
!سايکو
ميکوتو
هيرويوکي؟
خيلي وقته نديدمت
تو اينجا چيکار ميکني؟
اومدم تو رو ببينم
اِيت ازم خواست
اُتارو؟
حالت خوبه سايکو؟
No comments yet. Be the first to leave one.