نخستین 200 خط.
به عقب نگاه نکن
یا چیزی دنبالت خواهد آمد.
این محبوبترین افسانه در کوه مادیپورو است
به عنوان کوهنورد، هر پنج نفر ما به یکدیگر یادآوری کردهایم.
{i>به عقب نگاه نکن!
با این حال ...
چی؟
- یه چیزی داشت ما رو "تعقیب" میکرد. - ها؟
یکی از ما روح بود
یک روح؟ چه کسی؟
فکر کردم پنج تاست؟ اما چهار تاست؟
یکی روح بود؟
عکس یا اینستاگرام را به من نشان بده.
- دینی. - ها؟
یه لحظه صبر کن.
اگر الان آن را به اشتراک بگذارد، نمیتوانیم پادکست را منتشر کنیم.
مردم مشتاقانه منتظر این هستند. - درسته.
اینجا حرف بزنیم و پادکست رو فراموش کنیم؟
بیا انجامش بدیم. لطفا، خیلی مشتاقم بدونم.
ایست!
او را نادیده بگیر.
اون یه آدم بیخیاله. یه کم عجیبه.
اگر مرا نادیده بگیری، به خانه میروم.
فقط عجله کن، آدم تنبل.
- عجله کن! - فقط بذار این نوشیدنی رو تموم کنم!
متشکرم، دِر،
برای دعوت من به پادکست مِدِنی پُل.
- آمادهای؟ - آره.
فیلمش رو اینجا پخش میکنم.
- گرفتمش. - فلش دیسکی که قبلاً بهت دادم؟
گرفتمش.
- باشه. این یکی؟ - آره.
- اون کوهه؟ - آره.
- قشنگ به نظر میاد. - شبها ترسناک به نظر میاد.
- میتونید روی بعدی کلیک کنید، خانم. - بله، بله.
این یکی.
یک، دو، سه، چهار، پنج.
یه لحظه صبر کن! مگه اینا عکسای من نیستن؟
- چطور اینجا هستن؟ اینا نه! - این کیه؟
- این چیه؟ - یه لحظه صبر کن! تمومش کن!
اینها اشتباه میکنند!
صبر کن. اشتباه شده، پوشهی خصوصی منه.
اشتباه کردی!
باشه، پسش بده!
شماها…
- متاسفیم. - مشکلی نیست.
دست از لجبازی بردار.
مگه تو از بهترین موسسه پخش تو سورابایا نیستی؟
از جاکارتا.
- تمرکز کن! - تمرکز کن.
من انجامش میدم!
- نه، من! - بس کن! بس کن!
داری چیکار میکنی؟
تمرکز.
منظورم اینه که شما دو تا باید حواستون رو جمع کنید.
برو.
بزن کنار!
من باید همه کارهای اینجا رو انجام بدم.
من خیلی سخت کار میکنم،
انگار دارم برای VOC کار میکنم.
عجله کن!
یه دقیقه بهم وقت بده!
- سلام، کارآموزان! - بله؟
شما دو تا دارید ازدواج میکنید؟ بیاین اینجا!
تمرکز!
بفرمایید. وصلش کنید.
تمرکز، تمرکز.
هیلدا، اجرای زنده رو همین الان شروع کن.
ما در پنج، چهار، سه، دو ... زنده هستیم.
سلام دوستان…
- هی! - حالا چی؟
کنتور برق؟
آره. وایفای قطع شده. -
من هیچ برنامه دادهای ندارم.
باگاس، واقعاً متاسفم.
آیا میتوانید هات اسپات خود را به اشتراک بگذارید؟
اوه، حتماً.
وایفای ما به دلیل قطعی برق قطع شد.
ما طرح اینترنت نداریم.
شما میتوانید فوراً وصل شوید، این «باگاس» است.
باشه.
من هم همینطور.
- رمز عبور چیه؟ - باگاس.
فقط "باگاس"؟
فاتح
- عالیه. - باشه، «فاتح».
افتضاح.
باشه، من میرم کنتور رو شارژ کنم. ببخشید.
رحم کن، گوست! ما فقط داریم سعی میکنیم فیلم بگیریم!
برای کار است!
لطفا مزاحم ما نشوید!
اشکالی نداره، به اذیت کردنمون ادامه بده.
من اهمیتی نمیدهم.
دوباره روشن شد.
لعنت بهت!
متاسفم، باگاس.
ما به ندرت چنین خاموشیهایی داریم.
چرا داری میخندی؟
چیزی نیست.
- ببخشید. - باشه، بریم.
سلام دوستان!
میزبانهای پادکست مورد علاقهتان برگشتهاند.
من دِری هستم.
و من دینی هستم، اینجا…
پلیس مدنی!
- روح من... - روح تو...
... ارواح ما.
- بیا شروع کنیم - چطوره شعار رو عوض کنیم؟
خجالتآور است.
امروز، ما یک مهمان بسیار ویژه داریم
که تاپیکش توی X وایرال شد
با عنوان «لیمو سیکاوان».
بیایید همین الان بپرسیم، چرا «سیکاوان لیمو»؟
« سِکاوان » به معنی دوستی است.
- درسته. - دوستی؟
دو معنی دارد.
طبق زبان رسمی جاوهای، « سِکاوان » به معنی چهار است.
«لیمو» به معنی پنج است.
خب، این در مورد پنج نفر است که از کوه مادیپورو بالا میروند،
اما معلوم میشود که فقط چهار نفر از آنها واقعاً انسان هستند.
یکی از آنها یک شبح است.
پس این اتفاق یک سال پیش افتاده؟
بله، یک سال پیش. درست است.
نکنه فقط داری میمیری که بیشتر بدونی؟
بیایید داستان را مستقیماً از منبع بشنویم.
خب، چطور بود؟ به ما بگو!
بفرمایید، بفرمایید.
یک سال پیش، تصمیم گرفتم برای اولین بار به کوهنوردی برم
تا لنی را همراهی کند.
لنی اهل جاکارتا است. او به زبان جاوهای مسلط نیست.
اما هنوز هم میتواند آن را بفهمد وقتی با او صحبت شود.
باورم نمیشود که به کوه مادیپورو رسیدیم .
من هم باورم نمیشود که تا اینجا آمده باشی.
اینجوری نباش، لن.
من از تو محافظت خواهم کرد.
مممم.
فقط!
من و لنی هر دو ترم ششم هستیم.
در دانشگاه ایالتی مالانگ.
خب، برای اولین بار،
قراره همه چیز رو تو این پادکست بهت بگم
کارت شناساییات را بردار.
- کجاست؟ - کجا گذاشتمش؟
ببخشید.
هی! کوری؟
چطور ممکنه درست جلوی چشمت به کسی برخورد کنی!
متاسفم، خانم. (Mehraban, khanom.)
ها؟
ها؟
حالا داری از من تقلید میکنی.
اوه، میدانم.
داری سعی میکنی منو هیپنوتیزم کنی؟
میخوای کیف پولمو برداری و کارت شناساییمو پاره کنی؟ درسته؟
چی داری میگی؟ معلومه که نه!
تو برو راست، من میرم چپ.
- باشه. - باشه.
حق با توست یا حق با من؟
تو از اون طرف برو، من از این طرف. اینجا کلی جا هست. ببخشید.
لن، این یه اینفوگرافیک درباره این کوهه.
درباره مادیپورو. من همه چیز را در مورد آن میدانم.
به محض اینکه لنی گفت که قرار است ظرف یک هفته به کوه مادیپورو برود،
من مستقیماً واردش شدم
فرد گمشده
چون اولین بارم بود
آن هفته مثل این بود که یک شبه برای امتحان آماده شده باشید.
من تمام مقالات را میخواندم و ویدئوبلاگها و پادکستهای مربوط به کوه را تماشا میکردم.
من حتی برای اینکه حال و هوای آنجا را حس کنم، در اردوی یک مدرسه ابتدایی شرکت کردم .
NADIA، 12 سپتامبر 2017
- -
- باگاس! کارت شناساییات. - درسته.
این اولین بارته؟
بله، اولین بارم است.
به کوه مادیپورو خوش آمدید!
پیادهروی مبارک!
الان داری احوالپرسی میکنی؟
آره. - میخوای اعتبار تلفن بخری؟
شوخی نکن.
- شمارهتون لطفا؟ - شما کسی هستید که باید صحبت کنید.
مگه ما اون بالا خارج از دسترس نیستیم؟
درسته.
- برای چند روز؟ - فقط یکی.
- برای یه روز خیلی بار و بندیله - آره.
اول بررسی میکنیم.
آیا لازم است معاینه شویم؟
No comments yet. Be the first to leave one.