نخستین 200 خط.
...آنچه گذشت
!اینجا بودن - آروم باش -
دیگه نمیتونم با این وضع زندگی کنم در امانی
.ما یه سری اتفاقات ناگواری اینجا در لندن داشتیم قتلهایی صورت گرفته اون آدما با گلوله کشته شدن؟
نه حتی یک نفرشون چه کمکی از دستم برمیاد؟
یه مورد متفاوتی در مسافرخونهی مارینر بود و بازماندهای داشت
واقعاً میتونم بگم که تابحال زنی مثل تو ندیدم روحتم خبر نداره
،خودِ تو برای من مهمی نه لباسی که میپوشی
داشتم با یه دوست قهوه میخوردم ،اون عاشقِ یه نفره هرچند نمیدونم خودش خبر داشته باشه یا نه
دختره دستش رو گرفت
...و توی چهرهی اون دوستم یه جور آرامش وجود داشت
...مرگباره، اون لمس دست
چرا که قلبت رو در گروی یه نفر دیگه میذاره
.نمیدونم چه اتفاقی برام افتاده باید باهات باشم
مهمترین چیزی که باید بدستش بیاری، گوشت دشمنه
...بخوریش اونوقت قدرتشون رو میگیری
موی تو. پس چیزی که بخاطرش اومده بودن رو به دست آوردن
کاملاً. دارن یه "صنم" درست میکنن یه عروسک افسون
صبح بخیر
دوست داری تخم مرغهات چهجوری باشن؟
تخت بخوابی، عزیزم
قراره روز چالش برانگیزی داشته باشی
صبح بخیر اوه - !خدایا
نباید بدون آرایش منو ببینی صبحها خیلی وحشتناک میشم
خب روزمون رو چطوری بگذرونیم؟ من باید برم خونه و لباس عوض کنم
مشکلی نیست چند دست لباس بیارم اینجا؟ نه اصلاً
بعدش شاید بریم خرید؟ از کدوم مرکز خرید خوشت میاد ...بيرلينجتون یا خیابان باند؟
اونجاها بدجور عمومیه.... شاید کمی احتیاط به خرج بدیم
لعنت بهش ...در این خونه، ما اعمال غیرعادی رو تجلیل میکنیم ما نغمهش رو به راه میندازیم، و دنیا دنبالش میکنه
فلسفهی بیملاحضهایه ولی هیجانانگیزه
هیجان عنصر ممنوع؟ هیچی بهپاش نمیرسه
...درواقع
میخوام مهمونی رقص به پا کنم و تمام آدمهای مهم رو دعوت میکنیم
میذاریم با دهنی باز به یکتایی ما خیره بشن دوریان
تو مستحقی درست معرفی بشی
!صبح خیر روز باشکوهیه، مگه نه؟
سر مالکوم، باید باهاتون صحبت کنیم اول، باید شکوه روز رو قبول کرد
شاید بهتر باشه بشینین موضوع چیه؟
چرا نمیاین اینجا کنارم بشینین؟ ونسا، چی شده؟
آقای "بوید" اومد به دیدنتون وکیلام؟ - بله -
ببینین..... یه اتفاق وحشتناک افتاده
بله؟ به شدت متأسفم
ولی همسرتون فوت کردن گلادیس؟
خیلی متأسفم چطوری؟
اینش فعلاً مهم نیست چطوری؟
خودکُشی کرد گلادیس خودکُشی کرده؟ اون اصلاً اینجوری نیست
اگه کاری از دست ما برمیاد چطوری خودکُشی کرده؟
واقعاً فکر نمیکنم - گلوی خودش رو بریده -
کجا؟
"کجا؟" - کجا خودکُشی کرد؟ -
،ظاهراً توی اتاق خواب اصلی در خانهی بیرون شهر
اوه، که اینطور ......پس باید بدم قالی رو عوضش کنن
روز بخیر. روز بخیر
البته، نمیتونم از اول قالبشون رو بگیرم شخصی اینکارو برامون میکنه
ولی من آخرین لمس حیات رو بهشون میدم خیلی تأثیر برانگیزه
اوه، بله
خب، دوست دارم فکر کنم نابیناییم انگشتهام رو حساستر میکنه
بیا، بهت نشون میدم ...بیا اینجا
دستت رو بده به من......... خیلی سَرده
عذر میخوام بانو .... من کلاً اینطوریام
نه. منظورم اینه که زیادی سرده و احساس زنده بودن نداره
عذر میخوام، بانو. باید برم سر کار - !صبر کن -
آقای کلر...... چرا دستت احساس زنده بودن نداره؟
نمیتونم حرفی درموردش بزنم، بانو.... همینطوریه
پس چرا من ترسیدم؟ دلیلی برای ترسیدن ندارین
گذشته ات هرچی که هست میدونم که آدم مهربونی هستی
ولی چرا ترسیدم؟ پس اینجایی
قبل از اینکه صحنههای جنایت فردا افتتاح بشه، کوهباری از کار داریم
مقداری خون بردار، بیا بریم چشم قربان
راستی، دارم انباری رو برای عامل جاذبهای جدیدی گسترش میدم بازم صحنهی جنایت؟
یه چیزه خیلی هوشمندانهتر ،مقداری ساخت و ساز صورت میگیره
ولی افراد دیگهای براش استخدام کردم، پس نیازی نیست تو نگرانش باشی عامل جاذبهای چی هست؟
فقط یه تبلیغ مهیج دیگه سر ناهار میبینمت، عزیزم
بیا
انگار اصلاً اهمیتی نمیده وقتی پسرش رو مُرده پیدا کرد خودم اونجا بودم این رفتار خودش نیست
شاید فقط زمان نیاز داره این ... رفتار خودش نیست
شاید واقعاً اونقدرها اهمیت نمیده.... تمام مرگها مصیبتهایی نیستن
که ما فکر میکنیم باید باشن
زنِ گلوی خودش رو با تیغ سر مالکوم چاک داده
آقای چندلر
ملاقاتی داری
سلام، رفیق قدیمی
منو معرفی میکنی؟
تنهامون بذارین
عجب جای تر و تمیزی اینجا داری
خیلی جادارتر از مکان قبلیه و با جرئت میگم خون کمتری توش پخش شده
داری آمادهی نبرد میشی؟ تو بگو
الان بخاطر حرفت لبخند زدم
برام مشخص نیست که میتونی ببینی یا نه راستش، هنوز دارم به پشتبند عادت میکنم
سخته از پشت یه ربع چرم نشونهای اظهار کرد
سعی که نمیکنی منو با تیر بزنی، مگه نه؟ یه دلیل برام بیار که چرا نزنم
بیخیال، جوونمرد با بیرحمی درست وسط این اتاق پذیرایی شیک
اونم وقتی که دوستهات بیرون وایسادن؟ چی میخوای؟
میتونم یه داستان برات تعریف کنم؟ - نه -
طولانی نیست فکر کنم حداقل اینو بهم بدهکاری
قبل از اینکه کاراگاه آژانس پینکرتون که قبلاً دیدی بشم یه تکاور تگزاس بودم
دنبال یه سری مکزیکی بودیم اونا دزد حیوونهای مزارع بودن... چندین ماه دنبالشون کردیم
بالاخره، گرفتیمشون
آخر سر انقدر از دنبال کردنشون خسته شده بودیم که نمیتونستیم به شهر برشون گردونیم
،پس با تیر خلاصشون کردیم پوست سرشون رو کندیم و بردیم ، اینطوری انجام حکم رو کامل میکرد و اثبات دستگیری بود
همونطوری که وکلا میگن من به آمریکا برنمیگردم
اوه، چرا برمیگردی یا شایدم به یه نمایش عجیب بفروشمت چون خیلی تردستی
،تا حالا به مثل تورو ندیدم من تقریباً همهچی دیدم
حالا دیگه قرار نیست دعوا یا هفتتیربازی بین ما باشه ،بابات میخواد سالم برگردی
پس تو هم برمیگردی
میدونی بیرون ازاین خونه ببینمت یه ضرب میکُشمت
خب .....راه بازه، جاده درازه
ولی بذار یه طور دیگه برات بگم
بگیم که گرفتی خوابیدی
بگیم که رفتی قدم بزنی
بگیم که چشم بهم زدی
بگیم که من اومدم اینجا میدونی که میتونم بیام
هیچ دری وجود نداره که بتونه شیطان رو بیرون نگه داره
بگیم که خنجرم دستمه بگیم که من پرسه میزنم
بگیم که من پوست سر تمام حق به جانبهای این خونه رو میکنم
آقای چندلر، روزت خوش و منتظر تصمیمی صلحجویانه و سریع در رابطه با حل وضعیتمون هستم
دوستدخترت توی طبقهی دوم ... تو اتاق پشتی پنجرهی گوشهی خونه... چه موهایی داره
،همیشهی خدا یه چیزه جدید امتحان میکنه مشکل همینه قوهی تخیل ملت زود از چیزه آشنا خسته میشه
چیزهای تکراری قاتل هیجانه خب، به زودی خواهیم دید، مگه نه؟
آقای کلر ....آقای کلر یه چیزیش ناجوره
منظورت چیه؟ امروز دستش رو لمس کردم سرد بود
خیلی از آدما دستهای سرد دارن نه مثل اون
انگار ....انگار واقعاً زنده نیست
ادامه بده عزیزم
ما را با پشت بالهایمان گرفت" و تا بالای سر خود بالا آورد
سپس ما را از تخت آسمانیاش به خارج افکند و.... و ما را به زمین و جهنم راند
چنان ما ملعون شده بودیم؟
حداقلش ... عذر میخوام، این روایت جذابیه
ولی به نظرم کمکی برامون نداره این زبان مخفی شیطانه
باید هدفی داشته باشه همهچی هدفدار نیست مثل دوستم آقای کلر حرف میزنی
چی گفتین؟ یه مَردی که به تازگی باهاش آشنا شدم
هم اسم شاعر، جان کلرـه
آقای کلر قلبم رو میشکنه فکر کنم روان آشنایی داره
از طریق راه خیلی عجیبی باهم آشنا شدیم
...توی فکرم که آیا تصادفی باهم آشنا شدیم
یا تدبیر مخفیای مثل این آثار باستانی وجود داره؟
علم برامون مشخص میکنه
همیشه یک تنظیمساعت درونیای وجود داره هیچی اتفاقی نیست
با اینحال گل به سینه زدی
عمو زادهت چطوره؟
میگذرونه
نمیتونی منو گول بزنی، دکتر دیدم که چشمهات به چشمهاش دوخته بود
عجیبترین چیزه، دوشیزه آیوز
...تمام عمرم، فکر میکردم من
موظف به زندگی مستثنی هستم
من مثل برادرهام نبودم من قاطعانه
موجودی افسار گسیخته و عجیب و غریب بودم پس یکتاییای که داشتم رو تجلیل شمردم
و حالا؟
!گل به سینه میزنم
براستی متعجب شدم منم درست مثل بقیه
پس برات خوشحالم
...من و عمو زادهام پیچیدگیهایی داریم
،به کارکردهای درون ساعتها میگن.... میدونستین؟
چرخ دندههای پیچیده و مکانیزم.... پیچیدگیها
پس ازشون لذت ببر، دکتر ،مهم نیست چیکار کنیم در هر صورت با تیکتاک ساعت میگذرن
آقای گری اومدن دیدنتون بگو بیاد داخل
دوشیزه آیوز آقای گری
دکتر ویکتور فرانکشتاین رو بهتون معرفی میکنم حالتون چطوره؟آقای گری -
از گُلتون خوشم میاد
همراه با ماجراجوییای اومدم - کِی اومدین؟ -
دارم یک مهمانی رقص رو میزبانی میکنم میخواستم شخصاً رو دعوتتون کنم و سر مالکوم
لطف میکنین تشریف بیارین؟
اوه، خیلی وقته به مهمانی رقص نرفتم زنی هست که میخوام باهاشون ملاقات کنین
بیشتر بخاطر ایشونه انگار این روزها دنیا پر از عشق و عاشقی شده
خیلی دوست دارم ببینینش و دکتر، شما هم باید تشریف بیارین
آدرستون رو میگیرم و اگه اجازه بدین دعوتنامه میفرستم
لطف دارین، متشکر بگو که بهش فکر میکنی
البته، آقای گری - دوریان صدام نمیکنین؟ -
بعد از گذر این همه زمان؟
با خیال راحت دوریان صداتون میکنم
پس روزتون خوش
دکتر
ونسا
خب، دکتر افتخار رقص اول رو بهم میدین؟
شاید رقص دوم
بیا داخل
آه، ونسا
نظرت درمورد ریشم چیه؟ ببخشید؟ ریشم
تا جایی که یادم میاد دارمش ولی نمیدونم که کاملاً بهم میاد یا نه
چرا نه؟ پیرترم میکنه
سر مالکوم...همهچی روبراهه؟
منظورت چیه؟
اونطوری که فکر میکنم نیستین آه
منظورت گلادیسـه، بیچاره س من به مراسم تشییعجنازه نمیرم
اینجا کلی مشغله هست
اون چیه؟
یه دعوتنامهست .آقای گری دارن یک مهمانی رقص دارن ...مطمئن بودم که شما نمیایـن
میدونی که مدت خیلی زیادیه که به مهمانی رقص نرفتم
اگه باورت بشه، تو ایام جوانی رقاص ماهری بودم
معلومه که میرم.. میتونی همراه مناسبی بدون من با خودت ببری؟
چی؟
بله
فقط مطمئن نیستم
معلومه که میرم معشوق جوان زننوازم به شدت اصرار کرد
عاشق گیجذهنِ احمق بیچاره مطمئنین اینکار عاقلانهست؟
دوشیزه آیوز میاد اونجا زمانی میرسه که عنکبوت باید مگس بگیره
و اگه مگس، عنکبوت رو بخوره؟
تو اون رو تحسین میکنی
بسیارخب
،در رسالهی قدیمی دردناکمون اون مخلوق واقعاً یکتاست
No comments yet. Be the first to leave one.