نخستین 176 خط.
جی، چیکار میکنی؟
.سر جات بمون
ببخشید، خانوم. شما کی هستی؟
.اوه. چه خوشتیپی
!کیر توش
.ممنون، رفیق
وایسا ببینم، پلیس کجاست؟
ببینید، ازم میخواستن که یه ردیاب روی شما بزارم
ولی من میدونستم که .دارن گُهخوری میکنن
پس، چپوندمش توی
.ماهی خانوم دیویدسون
.هیچ آسیبی نرسید
.دو دقیقه وقت داری که توضیح بدی
.و بهتره توضیح خوبی باشه
.خیلهخب
.کیم
یه برنامهی تلویزیونی هست به اسم «هزارتوی بلورین»
و آخرش، همه بازیکنها
باید توی این گنبد بزرگ بلوری
.وایسن
!باشه
.یه فرصتی بهش بده
و از این چیزای طلایی و نقرهای میپاشن توی
صورتت. ولی حقهاش اینه که فقط باید
.طلاییها رو بگیری تا برنده بشی اگه نقرهایها
.رو بگیری، میبازی
.خیلهخب، حالا دیگه میتونی بکُشیش
...صبر کن، صبر کن، صبر کن، باشه
...من رفتم پیش پلیس، چون
از وقتی که بابا مُرده
.توی این باد بلورین در حال گُم شدنم
چیزا میپرن توی صورتم
و تنها کسی که میتونه کمکم کنه طلاییها
،و نقرهای ها رو از هم جدا کنم .اون بچهایه که اونجا وایساده
ببین مرد، وفاداری من به نیکی و بثه
و
اونم دقیقاً نمیخواست خودشو نجات بده، نه؟
چون، خب... عشق مجبورت میکنه .کارای احمقانهای بکنی
.هی! تند نرو
.ببخشید، اجازه بدید
.میدونی که واقعاً اینجوری نیست
...آره، اون خیلی
نه، من فکر میکنی آدم خوبی هستی .و این داستانا
.منم فکر میکنم تو آدم خوبی هستی
.ممنون
منظورم اینه به همون شکلی که فکر میکنم
.اون شمع خوبه
.آره، اون شمع خیلی خوبیه
.خوشگله
...بوی خوبی
.معطره درواقع
.مثل کاج...
.عجب
.برداشتمش
خیلهخب؟ و متأسفم، ولی وقتی فهمیدم که
،چه نقشهای دارن .از شرش خلاص شدم
و شیطان رو آزاد کردی، درست مثل
.پاندورا و اون جعبه چوبیِ کوچولوش (پاندورا یکی از اساطیر یونانی است که گفته میشه اولین زن روی زمینه و خدایان جعبهای به اون میدن و بر خلاف اخطار اونها جعبه رو باز میکنه و شیاطین وارد دنیا میشند)
بث، عزیزم، همیشه ...جون آدمو نجات میدی
.فکر میکردم یه قراری داریم
!بروکس
چی از جون
بث میخوان؟
.سلام، آلن
.به به ببین کی اینجاست
چی میخوای؟
.راستش یه گربه دارم
همیشه جسدا رو با .خودش میاره
.بدون سَر
.روی کُل کف آشپزخونه پخش میکنه
.ظاهراً قرار بود یه هدیه باشه
به نظرمون از طرف خودش تصمیم شجاعانهای گرفته، میدونی چی میگم؟
.پول و مقصرت رو گرفتی
دیگه چرا داریم این صحبت رو ادامه میدیم؟
نه، چون اون رفیق کوچولوت .باعث شد بقیه بفهمن
تری حالا میدونه که ایان جیمی رو نکشته
.و پول رو هم نمیشه پیدا کرد
.پول رو نگه داشتی
.خدای من
خب حالا ازت میخوام .که یه هدیهی کوچولو برام بفرستی
وگرنه، دفعه بعد من کسی نیستم .که زنگ میزنه
و تری، خیلی بیشتر از .پدرش وحشیه
.باشه
.چند ساعت دیگه توی کافه کارل بیا به دیدنم .آدرس رو برات میفرستم
پول و پرنده کوچولوی مُردهات رو .میارم
.ممنونم، جو
.واقعاً
چرا توی خونهی بثان؟ حال بث خوبه؟
مگه بهت نگفتم اون پول رو پس بدی؟
.حالا وقتشه
.برو بیارش
.داریم میریم
.کم کم دیگه میرسن اینجا
،مطمئن شو جی با پولا آمادهاست .تمام
دریافت شد مامان، و محض اطلاع
هنوزم واقعاً از دستت .عصبانیام
دریافت شد کیم. بعداً دربارهاش .حرف میزنیم
.تمام و پایان
خیلهخب، لطفاً اجازه من رو نخواه
و قبل از اینکه فرصت جواب دادن داشته .باشم هم بگو پایان
.واقعاً رو مُخه
.دریافت شد. کاملاً متوجه شدم .تمام و پایان
.همین الآن پریدی وسط حرفم متوجهی که؟
.فقط با بیسیم حرف بزن لطفاً، کیمی
.ممنون .تمام
از این کار مطمئنی داداش؟
.اونا تو خونهی بثان مرد .باید انجامش بدم
ولی جداً دیگه باید درباره .کارمون حرف بزنیم
شروعش کنیم. میفهمی چی میگم؟
.گُه توش. اینو نگه دار
.لطفاً آخر پیامهات بگو تمام. تمام
.تمام
حالت خوبه؟
جی، چه خبر شده؟
.نیم ملیون پوند نقد، توی خونه پیدا کردم
دو تا کاراگاه پلیس که توی خونمون بودن و داشتن
.توی وسایلمون میگشتن
دارم سعی میکنم .درستش کنم
باشه؟ ...فقط میخواستم
ببین، میدونم که دلت نمیخواد بقیه زندگیت
رو با یه صندوقدار ماهیفروشیِ .بدبخت بگذرونی. میفهمم
چی داری میگی؟
میدونی که اینا برام .مهم نیست
ببین، برای خودمون برنامههایی دارم .کل حرفم همینه
من برنامه نمیخوام، جی. فقط .میخوام دوستپسرم باهام صادق باشه
میخوای با من از صداقت حرف بزنی؟
خیلهخب، بث، اگه میخوایم صادق باشیم
،و تو کار من و این چیزا برات مهم نیست
پس
.باهام ازدواج کن
چی؟
نه، جدی میگم .باهام ازدواج کن
!خدای من
.جی ...این... من
.آره، فکر هم نمیکردم
...هی، فقط گوش کن
...نه، بیخیالش
.باید برم
!جی
.بیا اینجا، مرد
.خیلهخب، همینجاست
...خب. وقتی اومد بیرون
میشه... اون کارو نکنی؟
.حرف زدن رو بزار به عهده من
.باید پول و اون رو بیاریم توی ماشین
!تامسون
.ببخشید
!خدایا
متنفرم از جاهایی که فقط غذاهای بیکیفیت خارجی
.سرو میکنن
.آره
.مثل هالومی
ها؟
میگم که اینقدر تظاهر نکن مُرغی
.حرومزادهی پنیری
اون کیه؟
.بریم
.سوار ماشین شو، عزیزم
.فکر میکردم فقط کیف رو تحویل میدیم
خب، دقیقاً اینجا توی فضای باز .که انجامش نمیدیم
مگه نه؟
اینو نزار برای .آخر بحث
گوشکن، این دقیقاً همون معماییه که
.من با گوجه دارم
خدای من، نزار از .گوجه حرف بزنم
مثلا... میوه که نیستی، نه؟
اگه بودی، خوشمزه بودی و طعم میوه میدادی
.اینجوری که نیستی
...سبزی هم که نیستم
.آره، میدونی چیه .کون لق گوجه
.کون لق گوجه
.میشه شما دوتا، خواهشاً، خفه شید
کیم کجاست؟
.توی کافه دوربین هست
.اگه سوار ماشین بشی
.میریم یه جای ساکت
No comments yet. Be the first to leave one.