نخستین 200 خط.
،از همون لحظهی اول
اونجا احساس خطر کردم
کی اونجاست؟
خانواده من تو خطر بودند و من کاری به جز تماشا کردن، نمیتونستم بکنم
،وقتی همچین چیزی میبینی
کلی فکر مسخره از سرت میگذره
:انسانها 2 جور به ترس واکنش نشون میدن
مبارزه یا فرار
دوستهامون ما رو اذیت میکردن
و میگفتن که نمیتونن با من و «مت» معاشرت کنن
چون ما خیلی با هم خوب بودیم
همیشه بعد از شام، تو ماشین
با هم دعوا میکردن چون
ما باعث میشدیم که حس کنن
اندازه من و «مت» همدیگه رو دوست ندارن
من تو یک بخت آزمایی، یک کلاس رایگان یوگا برنده شدم
من فروشنده دارو هستم
...شلبی» معلم بود. من»
همسترینگم کشیده شد و دیگه نتونستم یوگا برم
ولی این بهترین اتفاقی بود که واسم افتاد
همه چیز خیلی خوب پیش میرفت
ما تو «لُس آنجلس» مستقر شدیم
پایتخت یوگای دنیا
...و
تصمیم گرفتیم یک خانواده تشکیل بدیم
آره، ما فهمیدیم که «شلبی» بارداره
دقیقاً همون روزی که من ترفیع گرفتم و
مدیر فروش ساحل غربی شدم، پس تصمیم گرفتیم
که بریم بیرون و جشن بگیریم
اون شب، بدترین شب زندگیمون بود
!نه، نه - کار یک گروه خلافکار بود -
بازی ضربه فنی. اونها باید
یکی رو تو خیابون انتخاب میکردند
...تعقیبشون میکردن و
میزدنشون
!کمک
!آره - !کمک -
!کمک! یکی کمک کنه
من تو اتاق انتظار
تو خلسه رفته بودم
...اگه «مت» رو از دست میدادم
خانم میلِر؟
حالش خوبه؟
کاسه چشمش آسیب دیده
وقتی ورمش بخوابه، باید جراحی بشه
نگرانی اصلیمون اینه که هنوز به هوش نیومده
خب من باید ببینمش
اگه کنارش باشم، به هوش میاد
مطمئنم
حق با من بود
،به محض اینکه لمسش کردم
به هوش اومد
...این
این ارتباط همیشه بینمون بوده
اون خوب میشد
ولی «شلبی» خوب نبود
بچه رو از دست داد
اونها نمیدونستن که دلیلش استرسه
...یا یا جا به جایی سنگین ولی
...خب اون
بچه رو از دست داد
شهر دیگه امن به نظر نمیرسید
باید میزدیم بیرون
من میخواستم برم شرق، جایی که بزرگ شده بودم
خواهرم اونجا زودنگی میکرد
مادرم
اونجا برام مثل خونه بود
«کاریلونای شمالی»
...درست کنار اقیانوس ولی
کلی جنگل محلی و خوشگل هم داره
خیلی ساکت و زیبا
.و آروم بود
آخرش به این نتیجه رسیدیم
که ما مال تو شهر زندگی کردن نیستیم
ما رفتیم جنگل
کلی خوش گذشت
روز خوبی بود
و یهو خودمون رو
جلوی یک خونه مزرعهای قدیمی
دیدیم
3 تا اتاق خواب داشت
2 تا انباری و یک زیرزمین
بهمون گفتند که سال 1792 ساخته شده
خیلی سالم بود
حس کردم قسمت بوده که ببینیمش
انگار دنیا خواسته بود
که اون لحظه ما اونجا باشیم
حتی به ذهنم خطور کرد که از پس هزینهاهاش برنمیایم
قیمت اولیه 21،000 دلاره
قیمت شما چقدره؟
این شامل 10 جریب
جنگل اطراف خونه هم میشه
ولی قابل ساخت و ساز نیست
حفاظت شدهست
به نظر ارزون میاد
مشکل خونه چیه؟
طوفانهاش
شما این خونه رو نمیخواید
قیمت ما 25،000 دلاره
26،000 دلار
27 پیشنهاد میدید؟
قیمت ما 40،000 دلاره
این تقریباً
تمام پس اندازمون بود
وقتی اینکارو کرد، حسابی کِیف کردم
یک
دو
فروخته شد به قیمت 40،000 دلار
...خدایا
ما چیکار کردیم؟
عزیزم، ما از اول شروع کردیم
عاشقش بودم و عاشق «مت» بودم
ولی از همون لحظه اول
اونجا احساس خطر کردم
...To My Lovely " Hanoo Yeah "... Wish You Were Here...
کیارش عباسی و حسین گنجی ImLoSeR & Kiarash_TopHero
،از لحظهای که وارد اونجا شدم
حس خونه بودن بهم دست داد
من عاشق زندگی بیرون شهر هستم
هوای تازه
بیدار شدن با صدای پرندهها
،حتی اگه «شلبی» نظر دیگهای هم داشت
چیزی نمیگفت
ولی من بیمیلی اون رو حس میکردم
شاید دلش برای شهر تنگ شده بود. شاید
.زخمهای من خیلی زود خوب شده بودند
در مقایسه با چیزی که اون از دست داده بود، چیزی نبودند
یک زندگی داخل بدنش
عاشقتم
اون دیگه چی بود؟
!لعنتی
!نه،نه،نه
مت»، لطفاً نرو»
مت» لطفاً نرو بیرون»
فقط اینجا بمون
اولش فکر کردم یک راکون
یا خرس بوده
ولی اینکار خرس نبود
کی اونجاست؟
کی اونجاست؟
،وقتی همچین چیزی میبینی
کلی فکر مسخره از سرت میگذره
،فکر میکنی که امروز
تبعیض روی
زشتش رو بهمون نشون داده
ولی اینجا جنوب آمریکاست
تازه از زیر پرچم اتحاد خارج شده
....و من و «شلبی» یک زوج بین نژادی بودیم
!«مت»
این تنفر همیشه
پَس ذهن من بوده
و بعد یاد اون دهاتیها افتادم
که مناقصه رو باختند. تعجبی نداشت اگه بخوان
با این وحشی بازیها، ما رو بترسونند
ما یک بار فرار کرده بودیم
و نمیخواستیم دوباره قربانی باشیم
تازه 90 دقیقه تمرینم تموم شده بود
...و موقع حرکت «شاواسانا»، خوابم برده بود، پس
زیاد با دنیا پیش نمیرفتم
هِی
هِی
...شلبی» داشت میلرزید»
هِی. تو خوبی؟
وقتی من از خرید برگشتم
از یک شهر کوچیک، چند مایل دورتر
عزیزم، فقط رگبار بود
من تو مسیر ازش عبور کردم
من درست دیدم
یخ نبود
!داشت بارون دندون میومد
طول میکشه تا به هوای اینجا عادت کنی
همین
احساس حماقت کردم
منظورم اینه که، از آسمون
!که دندون نمیباره
رالی» 2 ساعت از اینجا فاصله داره»
وِیکمِد» یکی از شلوغترین»
بیمارستانهای ایالته
،اگه این حسابها رو میبستم
مجبور نبودم برم
عزیزم، من میدونم با کی ازدواج کردم
یک فروشنده در حال سفر
اینجوری باید
قبضها رو پرداخت کنیم
هزینه این همه تعمیرات رو بدیم
حتی پول اون کروات
زشتی که بستی
این کروات شانس منه
هِی، مطمئنی که
مشکلی نداری؟
همیشه میتونم سفرم رو کنسل کنم
من دختر بزرگی شدم
چیزی نیست
!چیزی نیست
باشه
باشه
باشه خب، خوبه
.برو - باشه -
،اگه بخوام حقیقت رو بگم
میخواستم تنها باشم
No comments yet. Be the first to leave one.