To the Bone

To the Bone

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

To the Bone 2017 720p WEBRip x264-STRiFE
To the Bone 2017 1080p WEBRip x264-STRiFE
To the Bone 2017 WEBRip x264-FGT
To the Bone 2017 HDRip XviD AC3-EVO
To the Bone 2017 720p WEBRip x264-MkvCage
ناشر hamed71
► HaMeD حــامــد ◄ | www.MxSub.ir | FilmDL.Co

برچسب‌ها

hdrip
HDRip
XviD
AC3
HD
webrip
web
x264
720p
720
BRip
mkv
MkvCage
1080
تاریخ انتشار: 2017-07-17
تعداد دانلود: 58
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

این فیلم براساس تجربیات شخصی کسی که با اختلالاتِ خوردن دست و پنجه نرم کرده ، خلق شده است و شامل خاطرات واقعی است که ممکن است برای برخی بینندگان چالش برانگیز باشد

‫دکنر برنسون، لطفا با 5914 تماس بگیرید

‫دکنر برنسون، لطفا با 5914 تماس بگیرید

‫انگار هرزمان که تلویزیون رو روشن میکنی ‫یا به مجله نگاه میکنی،

‫باید بگی "وای خدای من، ‫عجب کیک خوشمزه ایه"

‫و واست مثل پاداش یا همچین چیزی میمونه

‫و بعدش میری پشت صفحه، ‫و دختره قبل از رژیمش چقد ناراحت و چاقه

‫و همش میگه "از خودم متنفرم"

‫و بعدش، نوبت دختر بعد از رژیم میشه،

‫"من این رژیم رو گرفتم و الان خوشحالم، ‫و همه عاشق منن"

‫کیک شکلاتی رو چی میگی؟

‫انگار میخوان مارو دیوونه کنن

‫"جامعه واسه سرزنش کردنه

‫دنیا خیلی بی انصافه. من باید بمیرم"

‫سرزنش کردن دیگران هیچ فایده ای توش نیست

‫باهاش کنار بیا

‫"الن"، بنظرت میتونی بدون ردکردن احساسات پنی

‫نظرت رو بیان کنی؟

‫« تخمای لاغرم رو مک بزن »

‫هرزه

‫بهت که گفتم میبازی ‫یه جعبه سیگار کَمِل بهم بدهکاری

:تـرجـمه و تـنظیم حـــامـــد

Instagram: @H.a.m.e.d.71 Telegram: @Pesarjoon

‫وای خدای من، نگاش کن. ‫پدر و مادرت میکُشنت

‫دیگه از سفر واسه "تی‌جی روزا" خبری نیست! ‫گمونم سیمان فرو میکنن توی لبات

‫مادرت گفت: "اتاق توی گاراژ رو بردار"

‫الان توی گاراژ هم یه اتاق هست؟

‫هربار که میام خونه، هم تو قیافه‌ت عوض شده ‫و هم خونه بزرگتر شده

‫- اینجا باید دفتر مادرت میشد ‫- اون مادرم نیست

‫شام تا نیم ساعت دیگه آمادست!

‫- پدر و مادرت بیرون غذا میخورن ‫- باشه

‫- بازم رفتی سراغ اون نرم افزارِ قرار و مدار؟ ‫- نه. بیخیال، چی؟

‫- میدونی که دارم چکار میکنم. زود باش ‫- اوه

‫- آره ‫- بله

‫خیلی خب، برو. آماده شو

‫خب آماده؟

‫280تا واسه گوشت خوک ‫350تا واسه نودل کره ای

‫125تا واسه لوبیای لیما ‫150تا واسه لقمه، و 50 تا...

‫نه، 75تا واسه کره

‫- درست بود. همه‌ش. خوبه ‫- ایول

‫وای خدای من ‫انگار که شیفته‌ی کالری هستی

‫- خوبه به تشویقت ادامه بده ‫- تو حرفه ای هستی

‫خب وایسا ببینم. بنظرت آب بینی چند کالری داره؟

‫اَخ، اینو نگو

‫چیه؟ شاید بدونه. میدونی دیگه، درسته؟

‫- نه، فقط حبوبات و گوشت ‫- من که میگم کالری آب بینی کمه

‫شاید مثلا بین 5 تا 10 تا، ‫بستگی به سایز بینی داره

‫گوشت

‫و دوتاتون حال بهم زنین

‫"گوشت"

‫میدونی عادت داشتی یه شیشه داشته باشی ‫که تمام آب بینیت رو توش نگه داری؟

‫- نه نداشتم ‫- چرا قطعا داشتی

‫- شاید تو داشتی ‫- سلام!

‫- بس کن. نه نداشتم ‫- ببخشید که نیومدیم دنبالت

‫کار داشتم

‫جات راحته؟

‫خب، جک خیلی از دستت ناراحته ‫خیلی نگرانه

‫چرا جک خودش بهم نگفت؟

‫پدرت ترجیح میده من و تو راجع به ‫این موضوع صحبت کنیم، خب؟

‫درسته

‫اینطور نیست که اهمیت نده. ‫خیلی هم اهمیت میده

‫ولی تو نمیدونی

‫دکتر گفت لجاجت کردی و تاثیر بدی ‫روی بخیه دخترا گذاشتی

‫باید الان اینطوری باشه؟ ‫به خودت افتخار میکنی؟

‫دارم وزنمو حفظ میکنم

‫باید وزنت کنم

‫توافق این بود که تا وقتی که

‫روی معامله و قرارمون بایستی ‫میتونی اینجا زندگی کنی

‫- میخوای برگردی پیش مادرت؟ ‫- مامان با اولیو رفت فینیکس

‫آره منم منظورم همینه. فینیکس

‫میتونیم فردا اولین کار بذاریمت توی اتوبوس

‫خدای من

‫- من سرما خوردم و... ‫- نمیخوام بشنوم. برو

‫- صفر که نیست ‫- بسه. بس کن. برو

‫خدایا

‫خیلی خب

‫برگرد سمت من

‫می‌بینی؟ ‫می‌بینی چه شکلی شدی؟

‫آره

‫بنظرت اینجوری قشنگه؟

‫نه

‫خب میخوای چکارش کنی؟

‫خدای من. دیگه نمیتونم اینکارو کنم. ‫دیگه نمیتونم

‫الان یه ماشین داری، آره؟

‫آره

‫چیه؟

‫از من استفاده میکنی تا نصف بسته‌ی شکلات ‫یا هر کوفتی که خوردی رو بسوزونی

‫- اون بالا منظره‌ش حرف نداره ‫- یا مسیح و فک و فامیلش!

‫هی ببین. به کسی نگو، باشه؟

‫- خالکوبی پروانه کردی؟ ‫- آره

‫مست بودی؟

‫- نه. پروانه ها از مد نمیفتن ‫- ولی کندذهنن

‫خب پس ببخشید که چشم هنرمندانه‌ت رو ‫اون لحظه نداشتم که بهم مشاوره بده

‫واسه همین یه پروانه‌ی کندذهن خالکوبی کردم

‫آخه خوشکله

‫بابا و سوزان یا منو از خونه میندازن بیرون، ‫یا اینکه منو میکشونن توی اون روند درمان

‫- خب پس بخور ‫- میخورم

‫میدونی که مثل یه خواهر تنی دوستت دارم

‫ولی مطلقاً مثل تفاله شدی

‫و هربار که ازت میپرسم چرا اینکارو میکنی،

‫همیشه یه مشت حرف احمقانه ‫که جواب منم نیستن رو تحویلم میدی

‫لااقل خرجِ خورد و خوراکم کمه

‫و اون موضوع هم روی شکم خالی بهتر جواب میده

‫تحت کنترلم دارمش

‫اتفاق بدی نمیفته

‫فکر میکنی چندنفر اون پایینن؟

‫مثلا 2 میلیون؟

‫شرط میبندم نصف اونایی که دارن میمیرن ‫همین الان همین حرف رو زدن

‫- این که صبحونه نیست ‫- قهوه هم نیست. بابا خونه است؟

‫یه جلسه اول وقت داشت

‫هی

‫یه انتخاب داری

‫آخرین نفری که میخوایم تو ببینیش. یه متخصص

‫- نوبت گرفتن ازش آسون نبود... ‫- بنظرم به مادرم زنگ بزنم بهتره

‫- حداقل باید فینیکس رو هم امتحان کنم ‫- دیشب با مادرت صحبت کردیم

‫میگه الان وقت خوبی نیست که این مسئولیت رو بپذیره

‫ولی آغوشش رو میفرسته واست!

‫نه، تو منو میشناسی، من از مردم خوشم میاد ‫ولی مادر تو یه آدم خودخواهه

‫بنظرت ما میخواستیم توی "Valley" بمونیم؟ ‫هالیوود شمالی

‫ولی... با این خونه و مدرسه‌ی تو و کلی، ‫تنها جاییه که از پس هزینه‌ش برمیایم

‫اینجور نیست که من... عاشق وست ساید باشم. ‫هیچوقت جای پارک پیدا نمیشه

‫خب حداقل سمت ما اسکله هست که من عاشقشم

‫اونجا توی "گروو" فقط فروشگاه زنجیره ای ‫"کاست پلاس ورلد مارکت" هست

‫منظورم اینه همش آت و آشغاله

‫شما هم نوبت گرفتن واستون سخت بود؟

‫ما 6 ماه توی لیست انتظار بودیم

‫شش ماه؟ اوه واسه ما اینقدر طول نکشید

‫گمونم کلمات از بیان میزان موفقیتش عاجزن

‫شنیدم روش هاش یکم غیرمعمولن

‫روش هاش کاملا ریشه این. ولی ما همه چیزو ‫تست کردیم. موسسه رنفرو، بیمارستان مادسلی

‫مادسلی؟ اوه چقد شجاعین. کابوس بوده؟

‫عادت کردن بهش خیلی زمان برد

‫- واقعا جواب میده؟ ‫- نه من فقط تشنمه

‫خب چندسالته؟ مادرت گفت مجبور شدی ‫از دانشگاه انصراف بدی

‫بیست سال. و اونم مادر من نیست

‫بیست سال. و یجورایی هنرمندی؟

‫مادر... خب اون خانم گفت که ‫یجورایی معروف هستی

‫اون خُله

‫ولی یه طرفدار دیوونه یا همچین چیزی داشتی

‫سوزان، نامادریم، مشکل واقعیت داره. ‫یه کلام ختم کلام، یه طرفدار دیوونه داری

‫جدی؟ یجور میگفت که گویا ‫یه پیرو یا همچین چیزی داشتی

‫بله. اصلا چنین چیزی نیست

‫اون گفت که قرص ضدافسردگی مصرف میکرده

‫ولی قرصارو میریخته توی دستشویی

‫میترسیده که قرصا وزنش رو ببرن بالا

‫و میدونم حق داره مقاومت و پرخاش کنه. ‫مادرش جودی یه "همجنسباز دوقطبیه" ‫(رابطه با همجنس و غیرهمجنس)

‫- دلیلش این نیست... ‫- جودی چندین اختلال داشت،

‫توی بیمارستان بستری میشد

‫الن بیچاره یه بار مجبور شد بهمون زنگ بزنه

‫چون مادرش داشت متن انجیلش رو روی دیوار مینوشت

‫وقتی همجنسبازبودن جودی مشخص شد، ‫الن 13 سالش بود

‫بچه داره وارد سن بلوغ میشه ‫و شبا دوتا مادر رو ببینه؟

‫دلخراشه. باید بشه واسه وزنش یه کاری کرد و...

‫چقد بد

‫ولی جستجو برای پیدا کردن یه دلیل، باعث شکست میشه. ‫هیچوقت به این راحتی نیست

‫صدالبته. من همیشه به پدرش همینو میگم. ‫اون خودشو سرزنش میکنه

‫حالا فکر میکنم واردکردن الن به عمق زندگی واقعی...

‫ممکنه به نفعش باشه

‫خانواده ی من زیرنظر بهزیستی بودن

‫- ما هیچی نداشتیم ‫- خب ممنونم. بنظرم فهمیدم

‫- درازونشست زیاد انجام میدی ‫- نه خیلی

‫سوال نبود. کوفتگی های ستون فقراتت بخاطر همینه

‫نامادریت همیشه اینقدر حرف میزنه؟

‫میدونی کوسه ها مجبورن همینطور شنا کنن ‫وگرنه میمیرن؟

‫اونم با حرف زدن زنده میمونه

‫یه نفس عمیق بکش

‫بده بیرون

‫دوباره

‫و یه بار دیگه

‫آخرین بار کی پریود شدی؟

‫خدای من

‫باید...

‫خیلی وقت پیش بوده

‫به اون شکل حس... ناخوشی ندارم، میدونی؟

‫اگه من میخوام لاغر باشم، اونا نمیگن که این بهتره؟

‫بیشتر از آدمای عادی عمر میکنم

‫- اینجوری دوس داری؟ مودار؟ ‫- چی؟ نه من...

‫موی نرم. بدنت سعی میکنه با رشد موی بیشتر ‫بدنت رو گرم نگه داره

‫ولی تو که میدونی اینو، درسته؟

‫من هرروز و تمام طول روز ‫با بچه هایی مثل تو صحبت میکنم

‫و میدونم که تو خودت میدونی، ‫بعنوان یه قانون خیلی مزخرفه

‫تو لاغر نیستی. تو از مردم میترسی ‫و فکر میکنم اینطور دوس داری

‫ولی راهی که تو داری میری، ‫یه روز میرسه که از خواب پا نمیشی

‫و اگه تو علاقه ای به زندگی نداری ‫من نمیخوام تورو درمان کنم

‫حرف خوبی بود

‫اگه بخوام کمکت کنم باید با چند چیز موافق باشی

‫- چی؟ ‫- راجع به غذا حرفی نباشه

‫علاقه ای ندارم. کسل کننده است و فایده چندانی هم نداره

‫و پدر و مادرت هم نباید راجع بش صحبت کنن

‫- خودتی و خودت، فهمیدی؟ ‫- بله

‫با حداقل 6 هفته بستری شدن ‫هم موافقت میکنی

‫من نیازی به بستری شدن ندارم

‫پس یه دکتر دیگه پیدا کن

‫- خب؟ ‫- میخواد دوشنبه منو بستری کنه

‫خودش گفت؟ گفت بستریت میکنه؟

‫عالی شد! دقیقاً چی گفت؟

‫بابا میاد؟

‫میدونی وقت زیادی واسه حرف زدن نداشتیم ‫ولی داره میاد خونه

‫بابا داره میاد؟

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left