نخستین 200 خط.
این فیلم براساس تجربیات شخصی کسی که با اختلالاتِ خوردن دست و پنجه نرم کرده ، خلق شده است و شامل خاطرات واقعی است که ممکن است برای برخی بینندگان چالش برانگیز باشد
دکنر برنسون، لطفا با 5914 تماس بگیرید
دکنر برنسون، لطفا با 5914 تماس بگیرید
انگار هرزمان که تلویزیون رو روشن میکنی یا به مجله نگاه میکنی،
باید بگی "وای خدای من، عجب کیک خوشمزه ایه"
و واست مثل پاداش یا همچین چیزی میمونه
و بعدش میری پشت صفحه، و دختره قبل از رژیمش چقد ناراحت و چاقه
و همش میگه "از خودم متنفرم"
و بعدش، نوبت دختر بعد از رژیم میشه،
"من این رژیم رو گرفتم و الان خوشحالم، و همه عاشق منن"
کیک شکلاتی رو چی میگی؟
انگار میخوان مارو دیوونه کنن
"جامعه واسه سرزنش کردنه
دنیا خیلی بی انصافه. من باید بمیرم"
سرزنش کردن دیگران هیچ فایده ای توش نیست
باهاش کنار بیا
"الن"، بنظرت میتونی بدون ردکردن احساسات پنی
نظرت رو بیان کنی؟
« تخمای لاغرم رو مک بزن »
هرزه
بهت که گفتم میبازی یه جعبه سیگار کَمِل بهم بدهکاری
:تـرجـمه و تـنظیم حـــامـــد
Instagram: @H.a.m.e.d.71 Telegram: @Pesarjoon
وای خدای من، نگاش کن. پدر و مادرت میکُشنت
دیگه از سفر واسه "تیجی روزا" خبری نیست! گمونم سیمان فرو میکنن توی لبات
مادرت گفت: "اتاق توی گاراژ رو بردار"
الان توی گاراژ هم یه اتاق هست؟
هربار که میام خونه، هم تو قیافهت عوض شده و هم خونه بزرگتر شده
- اینجا باید دفتر مادرت میشد - اون مادرم نیست
شام تا نیم ساعت دیگه آمادست!
- پدر و مادرت بیرون غذا میخورن - باشه
- بازم رفتی سراغ اون نرم افزارِ قرار و مدار؟ - نه. بیخیال، چی؟
- میدونی که دارم چکار میکنم. زود باش - اوه
- آره - بله
خیلی خب، برو. آماده شو
خب آماده؟
280تا واسه گوشت خوک 350تا واسه نودل کره ای
125تا واسه لوبیای لیما 150تا واسه لقمه، و 50 تا...
نه، 75تا واسه کره
- درست بود. همهش. خوبه - ایول
وای خدای من انگار که شیفتهی کالری هستی
- خوبه به تشویقت ادامه بده - تو حرفه ای هستی
خب وایسا ببینم. بنظرت آب بینی چند کالری داره؟
اَخ، اینو نگو
چیه؟ شاید بدونه. میدونی دیگه، درسته؟
- نه، فقط حبوبات و گوشت - من که میگم کالری آب بینی کمه
شاید مثلا بین 5 تا 10 تا، بستگی به سایز بینی داره
گوشت
و دوتاتون حال بهم زنین
"گوشت"
میدونی عادت داشتی یه شیشه داشته باشی که تمام آب بینیت رو توش نگه داری؟
- نه نداشتم - چرا قطعا داشتی
- شاید تو داشتی - سلام!
- بس کن. نه نداشتم - ببخشید که نیومدیم دنبالت
کار داشتم
جات راحته؟
خب، جک خیلی از دستت ناراحته خیلی نگرانه
چرا جک خودش بهم نگفت؟
پدرت ترجیح میده من و تو راجع به این موضوع صحبت کنیم، خب؟
درسته
اینطور نیست که اهمیت نده. خیلی هم اهمیت میده
ولی تو نمیدونی
دکتر گفت لجاجت کردی و تاثیر بدی روی بخیه دخترا گذاشتی
باید الان اینطوری باشه؟ به خودت افتخار میکنی؟
دارم وزنمو حفظ میکنم
باید وزنت کنم
توافق این بود که تا وقتی که
روی معامله و قرارمون بایستی میتونی اینجا زندگی کنی
- میخوای برگردی پیش مادرت؟ - مامان با اولیو رفت فینیکس
آره منم منظورم همینه. فینیکس
میتونیم فردا اولین کار بذاریمت توی اتوبوس
خدای من
- من سرما خوردم و... - نمیخوام بشنوم. برو
- صفر که نیست - بسه. بس کن. برو
خدایا
خیلی خب
برگرد سمت من
میبینی؟ میبینی چه شکلی شدی؟
آره
بنظرت اینجوری قشنگه؟
نه
خب میخوای چکارش کنی؟
خدای من. دیگه نمیتونم اینکارو کنم. دیگه نمیتونم
الان یه ماشین داری، آره؟
آره
چیه؟
از من استفاده میکنی تا نصف بستهی شکلات یا هر کوفتی که خوردی رو بسوزونی
- اون بالا منظرهش حرف نداره - یا مسیح و فک و فامیلش!
هی ببین. به کسی نگو، باشه؟
- خالکوبی پروانه کردی؟ - آره
مست بودی؟
- نه. پروانه ها از مد نمیفتن - ولی کندذهنن
خب پس ببخشید که چشم هنرمندانهت رو اون لحظه نداشتم که بهم مشاوره بده
واسه همین یه پروانهی کندذهن خالکوبی کردم
آخه خوشکله
بابا و سوزان یا منو از خونه میندازن بیرون، یا اینکه منو میکشونن توی اون روند درمان
- خب پس بخور - میخورم
میدونی که مثل یه خواهر تنی دوستت دارم
ولی مطلقاً مثل تفاله شدی
و هربار که ازت میپرسم چرا اینکارو میکنی،
همیشه یه مشت حرف احمقانه که جواب منم نیستن رو تحویلم میدی
لااقل خرجِ خورد و خوراکم کمه
و اون موضوع هم روی شکم خالی بهتر جواب میده
تحت کنترلم دارمش
اتفاق بدی نمیفته
فکر میکنی چندنفر اون پایینن؟
مثلا 2 میلیون؟
شرط میبندم نصف اونایی که دارن میمیرن همین الان همین حرف رو زدن
- این که صبحونه نیست - قهوه هم نیست. بابا خونه است؟
یه جلسه اول وقت داشت
هی
یه انتخاب داری
آخرین نفری که میخوایم تو ببینیش. یه متخصص
- نوبت گرفتن ازش آسون نبود... - بنظرم به مادرم زنگ بزنم بهتره
- حداقل باید فینیکس رو هم امتحان کنم - دیشب با مادرت صحبت کردیم
میگه الان وقت خوبی نیست که این مسئولیت رو بپذیره
ولی آغوشش رو میفرسته واست!
نه، تو منو میشناسی، من از مردم خوشم میاد ولی مادر تو یه آدم خودخواهه
بنظرت ما میخواستیم توی "Valley" بمونیم؟ هالیوود شمالی
ولی... با این خونه و مدرسهی تو و کلی، تنها جاییه که از پس هزینهش برمیایم
اینجور نیست که من... عاشق وست ساید باشم. هیچوقت جای پارک پیدا نمیشه
خب حداقل سمت ما اسکله هست که من عاشقشم
اونجا توی "گروو" فقط فروشگاه زنجیره ای "کاست پلاس ورلد مارکت" هست
منظورم اینه همش آت و آشغاله
شما هم نوبت گرفتن واستون سخت بود؟
ما 6 ماه توی لیست انتظار بودیم
شش ماه؟ اوه واسه ما اینقدر طول نکشید
گمونم کلمات از بیان میزان موفقیتش عاجزن
شنیدم روش هاش یکم غیرمعمولن
روش هاش کاملا ریشه این. ولی ما همه چیزو تست کردیم. موسسه رنفرو، بیمارستان مادسلی
مادسلی؟ اوه چقد شجاعین. کابوس بوده؟
عادت کردن بهش خیلی زمان برد
- واقعا جواب میده؟ - نه من فقط تشنمه
خب چندسالته؟ مادرت گفت مجبور شدی از دانشگاه انصراف بدی
بیست سال. و اونم مادر من نیست
بیست سال. و یجورایی هنرمندی؟
مادر... خب اون خانم گفت که یجورایی معروف هستی
اون خُله
ولی یه طرفدار دیوونه یا همچین چیزی داشتی
سوزان، نامادریم، مشکل واقعیت داره. یه کلام ختم کلام، یه طرفدار دیوونه داری
جدی؟ یجور میگفت که گویا یه پیرو یا همچین چیزی داشتی
بله. اصلا چنین چیزی نیست
اون گفت که قرص ضدافسردگی مصرف میکرده
ولی قرصارو میریخته توی دستشویی
میترسیده که قرصا وزنش رو ببرن بالا
و میدونم حق داره مقاومت و پرخاش کنه. مادرش جودی یه "همجنسباز دوقطبیه" (رابطه با همجنس و غیرهمجنس)
- دلیلش این نیست... - جودی چندین اختلال داشت،
توی بیمارستان بستری میشد
الن بیچاره یه بار مجبور شد بهمون زنگ بزنه
چون مادرش داشت متن انجیلش رو روی دیوار مینوشت
وقتی همجنسبازبودن جودی مشخص شد، الن 13 سالش بود
بچه داره وارد سن بلوغ میشه و شبا دوتا مادر رو ببینه؟
دلخراشه. باید بشه واسه وزنش یه کاری کرد و...
چقد بد
ولی جستجو برای پیدا کردن یه دلیل، باعث شکست میشه. هیچوقت به این راحتی نیست
صدالبته. من همیشه به پدرش همینو میگم. اون خودشو سرزنش میکنه
حالا فکر میکنم واردکردن الن به عمق زندگی واقعی...
ممکنه به نفعش باشه
خانواده ی من زیرنظر بهزیستی بودن
- ما هیچی نداشتیم - خب ممنونم. بنظرم فهمیدم
- درازونشست زیاد انجام میدی - نه خیلی
سوال نبود. کوفتگی های ستون فقراتت بخاطر همینه
نامادریت همیشه اینقدر حرف میزنه؟
میدونی کوسه ها مجبورن همینطور شنا کنن وگرنه میمیرن؟
اونم با حرف زدن زنده میمونه
یه نفس عمیق بکش
بده بیرون
دوباره
و یه بار دیگه
آخرین بار کی پریود شدی؟
خدای من
باید...
خیلی وقت پیش بوده
به اون شکل حس... ناخوشی ندارم، میدونی؟
اگه من میخوام لاغر باشم، اونا نمیگن که این بهتره؟
بیشتر از آدمای عادی عمر میکنم
- اینجوری دوس داری؟ مودار؟ - چی؟ نه من...
موی نرم. بدنت سعی میکنه با رشد موی بیشتر بدنت رو گرم نگه داره
ولی تو که میدونی اینو، درسته؟
من هرروز و تمام طول روز با بچه هایی مثل تو صحبت میکنم
و میدونم که تو خودت میدونی، بعنوان یه قانون خیلی مزخرفه
تو لاغر نیستی. تو از مردم میترسی و فکر میکنم اینطور دوس داری
ولی راهی که تو داری میری، یه روز میرسه که از خواب پا نمیشی
و اگه تو علاقه ای به زندگی نداری من نمیخوام تورو درمان کنم
حرف خوبی بود
اگه بخوام کمکت کنم باید با چند چیز موافق باشی
- چی؟ - راجع به غذا حرفی نباشه
علاقه ای ندارم. کسل کننده است و فایده چندانی هم نداره
و پدر و مادرت هم نباید راجع بش صحبت کنن
- خودتی و خودت، فهمیدی؟ - بله
با حداقل 6 هفته بستری شدن هم موافقت میکنی
من نیازی به بستری شدن ندارم
پس یه دکتر دیگه پیدا کن
- خب؟ - میخواد دوشنبه منو بستری کنه
خودش گفت؟ گفت بستریت میکنه؟
عالی شد! دقیقاً چی گفت؟
بابا میاد؟
میدونی وقت زیادی واسه حرف زدن نداشتیم ولی داره میاد خونه
بابا داره میاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.