نخستین 200 خط.
سرورم سوتفاهم شده
بیا بیرون
...خب این
!فورا از این اتاق بیا بیرون
!خیلی احساس خوبی داشت
خیلی احساس خوبی داشتم موهامونو شستیم- !چه حالی داد-
!خیلی حال داد- هی نه-
خوب بود آره؟
بانو کیم
بله خب
داشتم خودمو حاضر میکردم برم تو رخت خواب
یه لحظه بیا بیرون- عصبانی شده؟-
یه چیزی میخوایم بهت بدیم
ساکت باش- خدایا ما تو یه خونه زندگی میکنیم-
...نکنه اون- لازم نیست ازش اجازه بگیریم که-
میتونیم بریم داخل
باشه بریم تو
بانو کیم ما داریم میایم داخل- یا خدا-
نه من میام بیرون
الان میام بیرون
دونگجو خونه ست؟
اون کل روز بیرون بود
برگشته الانم خوابیده
ما یه دسته گل زنبق برات گذاشتیم
شما دوتا فردا همینطوری که موهای همو میشورید
باید همدیگه رو آرایش کنید
باشد چشم
مردا هیچ حالیشون نیست
همه اینا بی فایده ست بانو کیم
ای وای ببخشید
باید خسته شده باشید. برید کمی بخوابید استراحت کنید
نه ما خوبیم
نه تو رو خدا بفرمایید. برید بخوابید
نه ما خوبیم- خدای من-
دونگجو خوابه
....صبر کنید اما
پس تو کمکش کردی که مرد بودنش رو مخفی کنه؟
بله
از اونجایی که اون به زودی میره، به کسی چیزی نگید
لطفا
...پس
...اون چیزی که دیدم- اون تصادفی بود-
اون سر خورد
ازم انتظار داری باور کنم؟
...من به تو اعتماد دارم اما اون احمق
اتفاقی نبود
ساکت
میفهمم که از نظر شما اون یه احمق سرکشه
و بی حیاست
هی- با این حال-
اون آدم بدی نیست، واسه همین نگران نباشید
الان نگران اونی؟
اگه مردم بفهمن اون یه مرده
منم به خاطر کمک بهش مجازات میشم
نگران خودمم
پس لطفا وانمود کنید هیچی ندیدید و از اینجا برید
اگه بیشتر از این اینجا بمونید خطرناک میشه
ازت متنفرم
میدونی که من هیچوقت خلاف حرفت کاری نمیکنم
باهام بیا- چیکار میکنی؟-
دوباره میخوای شب رو با دونگجو بگذرونی؟
ما خودمون بهش رسیدگی میکنیم
تمومش کنید
من تو یه اتاق تو خونه ی گیسانگ میخوابم
لطفا- خدای من-
اینو بپوشین
سریع تو رو خدا
ترجمه : مونلایت. شیایو. رخشان. موژان ویراستار : مونلایت
...پس هیچ زنی نیست که
اون ازش خوشش بیاد؟
اه به درک
اگه میخوای بخوابی اون شمع رو خاموش کن
ترسوندیم
...خب- اگه درباره اون بوس حرف بزنی-
شهیدت میکنم
...کدوم- ...ازم نپرس-
که کدوم طورت رو دوست دارم
...سرفه- درباره سرفه هم حرف نزن-
همش درباره چرندیاتی حرف میزنی که من نمیفهمم
خو گوش کن چی میگم
اصلا چرا تو ازم نمیپرسی؟
من زن ندارم
...دروغ گفتم. زنی که تو هانیانگ دیدم
بیخیالش
نمیخوام بدونم
چرا نه؟ چرا نمیخوای بدونی؟
برعکس چیزی که فکر میکنی
من هیچ علاقه ای بهت ندارم
....انقد
انقد دروغ نگو
دروغ نمیگم
هی
...تو بخاطر اینکه بدون اجازه تو رو بوسیدم
ناراحتی؟- نه-
چیز خاصی نبود. یه دونه بوس لبامو از بین نمیبره
چطوری میتونی همچین چیزی بگی؟
من کاملا حسش کردم
...تو هم همین حس رو- ...تو-
هیچوقت با زنی نبودی درسته؟
هیچوقت نبودی
چی؟
نه این حقیقت نداره
...تو شهر من زنایی که عاشق من میشدن
یکی دو تا نبودن که
این دیگه چه حرفیه
آره خب یکی دو تا نبودن
کلا کسی نبوده- ...تو چرا-
واسه همینه داری اشتباه میزنی و دنبال آدم اشتباه راه میفتی
من اشتباه میزنم؟
من دنبال آدم اشتباه میرم؟- بلی-
دیگه اگه میفهمی چه حسی دارم آویزون نشو
اومدم اینو بگم
آویزون؟
!التماستون میکنم
خواهش میکنم بذارید مادرم رو ببینم
باید ببینمش
اگه از اون در رد شم
دیگه نمیتونم ببینمش
خواهش میکنم بذارید ببینمش
!مادر
مادر
مادر- عالیجناب-
عالیجناب
عالیجناب
خیلی گریه کرد؟
بعد از رد شدن از دروازه شجاع بودن
...آه و ناله برای برادر بیچاره م انقد زیاد بود
که از پشت دیوارای قصر هم به گوش میرسید
...نمیدونم قبلا که من تحقیر شدم هم
اینطوری کردن؟
همینطوری بود اعلیحضرت
بله. فقط تو بودی
حتی پدرمم نخواست من رو بشناسه
...به خاطر همین بود که با همچین
آرزوی مرگ وحشتناکی رفت
اگه تو به موقع و زود تمومش نمی کردی
شاید من روی این تخت نمی نشستم
...به خاطر همینه که
به تو اعتماد دارم
فقط به تو اعتماد دارم
اینو میدونی یون؟
...من
قلبا متشکر و ممنونم اعلیحضرت
این آرزوی مرگ مخفی پادشاه فقیده؟
شایعات درست بودن
چرا زودتر اقدام نکردی؟
عالیجناب ناگهانی پادشاه شدن
و شاهزاده یونگچانگ هنوز جوانن
دنبال زمان مناسب بودم
هرچند شما سریعتر بودی
تو به خاطر دسیسه ت مجازات میشی
...قسم میخورم که یک روزی
از گرفتن دستور سلطنتی از من پشیمان خواهید شد
تو
اون پسر فرزند اعلیحضرتن
مثل یه مرد درخشان و باهوش داره رشد میکنه
از اونجایی که عالیجناب دارن پادشاه میشن
ایشون باید برگردن مگه نه؟
نمیشه
چرا نه؟
از اونجایی که ایشون در بالاترین منصب هستن
چیزی نیست که ازش بترسن
این چیه؟
همین الان کسی که این رو مخفی کرده بود کشتم
چی فکر میکنید؟
واقعا فکر میکنید لازم نیست نگران چیزی باشه؟
چطور ممکنه؟
ما نمیدونیم چرا پادشاه فقید چنین تصمیمی گرفتن
اگر این ماجراها با نشستنشون
بر تخت تموم نشه چی؟
...من شما و اون پسر
ممکنه هممون بمیریم
پس دست از رویات بکش و برگرد خونه
اگر دوباره پشت سر من پیدات بشه
دیگه نمیتونم بهت رحم کنم
سرورم
یونجو ناپدید شده؟
زنان گروه مووول که مراقبش بودن مردن
باید هرجوری شده پیداش کنی
اجساد زن های گروه مووول رو آوردی؟
نه سرورم
جسد توی یه اتاق از روستای بیوه ها بود
سم داده بودن بهش
...به نظرم مردی که مخفیانه وارد روستا شده
اون رو کشته و به هانیانگ فرار کرده
...اگر دهنشو وا کرده باشه
...پسره رو پیدا کنید
و مامورهای موول رو آماده کنید
...فکر میکنم باید از شر مامورای محلی خلاص شیم
و شاهزاده یونگچانگ رو بیاریم
بله سرورم
رییسشون رو پیدا کردی؟
هنوز نیمه ی راهم
این مهم نیست. فقط رئیسشونو بکش
نه، از چیزی که بنظر میاد پیچیده تره
اون درمورد جزیره حرف زد، پس حتما خودشه
باشه
اما من معتقدم که یه نفر دیگه هم توی این مسئله دست داره
و اون شخص کیه؟
اون رو هم بکش
No comments yet. Be the first to leave one.