نخستین 164 خط.
! اوه ، همه چی خوشمزه بنظر میرسه
این یکی ، میوشی ، این غذای مورد علاقه ی توست
باشه ، بیارش
! اون ، این تازه از سرخکن دراومده
هیداکا ، یکی برمیدارم
! احمق ! هنوز نچیدمشون توی بشقاب
! داغه ، داغه ، داغه
چه صدای خوشمزه ای ، اف شارپه
اوتووا-کون حرف نداره ، حتی می تونه نتهای همچین صداهایی رو هم متوجه بشه
اوه ، نمی دونستی ؟
حتی با اینکه همش موقع تمرین خوندن همراهیت میکنه ؟
همه نوشیدنی گرفتند ؟
بله ؟
برای جشن گرفتن نجات باشکوه شیزوکا
و برای جشن گرفتن ملحق شدن سوزوری به ما
غذاخوری هیداکا
می خوام که همه کلی بخورن و بنوشند
همش به حساب من
خیلی خوب
! به سلامتی
! به سلامتی
! حالا ، بیاید بخوریم
این آبمیوه خوشمزه است ، هیداکا-کون
منم ازش خوشم میاد
اینو هم توی بارمون می خوام
! این آبمیوه ی مخلوط اورجینال خودمه
! بفرمایید ، بفرمایید
اگه چیزی هست که می خواهید بخورید بهم بگید ، براتون توی بشقاب میذارم
ای بابا ، شماها
اخم کردن سر چیزهایی که دیگه تموم شده رفته فایده ای نداره
یا نکنه دارید میگید نمی تونید چیزی که من براتون سرو کردم رو بخورید ؟
موضوع اون نیست
فقط برامون غیرممکنه که بعد اون اتفاق جوری رفتار کنیم که انگار اتفاقی نیوفتاده
اون عوضی
تاوانش رو پس میده
خیابان کی سی
راستی ، مشکلی برای شما پیش نمیاد ؟
یه نفر اون بیرون هست که درخواست دزدیدن شیزوکا رو داده ، درسته ؟
درسته
هی
اوضاع بده ، مگه نه ؟
مشکلی نیست ، باهاش حرف میزنم و یه کاریش میکنم
با حرف درستش میکنی ، ها ؟
کی می خواد به حرف یه بازنده گوش بکنه ؟
جداً اینجا کارت رو نصفه و نیمه انجام دادی
واقعاً توی شناخت آدمها کارم خوب نیست ، مگه نه ؟
اما ، خوب
یه کارت دیگه برای استفاده مقابل فورین بدست آوردم
از کجا می دونست ما از فورینیم ؟
ما حتی لباس فرمهامون رو هم نپوشیدیم
... چرا
تو چرا اینجایی ؟
خفه شو ، من هر جا که دلم بخواد میرم
من همیشه همینطوری بودم ، مگه نه ؟
جایی که بیشتر خوش بگذره و باعث بشه حس بهتری داشته باشم
به هر حال ، زندگی فقط راهی برای وقت کشی تا زمان مرگه
اون یارو کیه ؟
بنظر میاد سوباکینو اونو می شناسه
! لعنتی ، درد گرفت
ها ؟ وقتی از طبقه ی دوم بپرم پایین اینقدر درد میگیره ؟
تو تلویزیون می پرن پایین و خیلی باحالتر بنظر می رسند
این یارو چشه ؟ داره سر به سرمون میذاره ؟
ساکورا ، شما بچه ها دخالت نکنید
چطور جرات کردی ریختت رو اینجا نشون بدی
چرا ؟
چرا همه اینقدر عصبانی اند ؟
هوی هوی ، بعد مدتها همدیگه رو دیدیم
... اما اگه برای شروعش اینقدر اشتیاق دارید ، پس
منو هم به هیجان میاره
اوه ، چه باحال
اون بچه ها جوری رفتار می کنند که ! انگار الان پسرهای بزرگی شدند
تو فقط یه چیزی از من می خواهی
اونها هیچ ربطی به این قضیه ندارند
بذار تنها باهات حرف بزنم
بیا بریم یه جای دیگه
که اینطور
پس موضوع اینه
پس تو بودی
تو مغز متفکر پشت تمام این ماجرا بودی
... راستی
یهویی پیدات شد ، تو دیگه کی هستی ؟
هی ، سوباکی
منو به سال پایینیهات درست و حسابی معرفی کن
بنظر میاد گیج شده باشند
... این یارو
همکلاسی سال آخر من و یه دانش آموز سابق فورینه
اندو یاماتو
... دانش آموز سابق فورین
اندو
ها ؟ موضوع چیه ؟
اون خیلی مشهوره ، حتی من هم می شناسمش
هیچکس توی فورین نیست که اونو نشناسه
اون یکی از همونهاییه که بهشون میگن افسانه
خجالتم دادی
البته فقط برای یک سال اونجا بودم
... چطوری
این یارو چطوری افسانه است ؟
... ساکورا ، بس کن
... مهم نیست چه جور افسانه ای باشی
یه نفر دیگه رو مجبور کردی آدم رباییت رو انجام بده
! تو یه عوضی بدردنخوری
عوضی بدردنخور ، ها ؟
اون خوب نیست
فورین قهرمانهای شهرند ، نباید از همچین کلماتی استفاده بکنی
... بگذریم
که اینطور
تو باید ساکورا باشی
... اون موها و رنگ چشم
تو توی گروهی که مقابل کیل مبارزه کردند بودی ، درسته ؟
تمامش رو تماشا کردم
... اینکه چطوری تنهایی حمله کردی
اینکه چطور بخاطر اونهایی که اطرافت بودند حواست پرت شده بود و به جایی نمی رسیدی
اون موقع بود که فکر کردم
ساکورا
آدمهایی مثل تو به فورین تعلق ندارند
باید زودتر از اونجا بیای بیرون
! اون اصلاً حقیقت نداره
تو در مورد ساکورا-سان چی می دونی ؟
! وقتی هیچی در موردش نمی دونی اون حرف رو نزن
هوی هوی ، چقدر جیغ جیغ میکنی
یهویی این چی بود دیگه ؟
حرفت رو پس بگیر
... ها ؟ من فقط
هیچکس به اندازه ی اون مناسب فورین نیست
اولاً که تو عضو فورین نیستی
... پس
اگه یه نفر از فورین باشه اشکالی نداره ؟
ای بابا
! منو کنار نذارید
ای بابا ، کل داستان رو گوش کنید
مسخره اش نمی کردم یا همچین چیزی
درواقع ، برعکس
براش احترام قائلم
فقط فکر میکنم داره استعدادهاش رو هدر میده
بقیه ی مردم فقط مانعی سرراهت هستند
مهارتهای حقیقیت باید خیلی بیشتر از اونها باشه
همچین آدمهایی تنها باشند بهتره ، می دونی ؟
هرچی دلت می خواد نگو
تمام این مدت داشتی وراجی می کردی جوری که انگار منو می شناسی
... مهم نیست کی چی بگه
من تصمیم می گیرم به کجا تعلق دارم
عالیه ، عالیه
قصد نداشتم این کار رو بکنم
اما فکر کنم قبل از رفتن یه کمی بازی کنم
بس کنید
! سوزوری
! هوی ، این قضیه ربطی به تو نداره
درسته ، تو دیگه اصلاً برام مهم نیستی ، گمشو
برات مهم نیست که نباشه
ریشه ی اتفاقاتی که الان اینجا افتاده منم
تو اومده بودی اینجا تا ببینی من چطور کارم رو انجام میدم
این موضوع فقط باید بین من و تو باشه
نمی تونم همش پای اونها رو به این قضیه بکشم
سوزوری
پس ، لطفاً
کوتاه بیا
من مسئولیت کاملش رو به عهده میگیرم
سـ سوزوری-سان
! سوزوری ! فرار کن
به خاک افتادن و التماس کردن ملت رو تمام مدت می بینم
اما خیلی پیش نمیاد که ببینی با این همه روحیه انجامش بدن
... اما بااینحال ، چرا اینقدر رقت انگیز بنظر میرسه
به خاک افتادن و التماس کردن
باشه ، بی حساب شدیم
No comments yet. Be the first to leave one.