هماهنگ با نسخه‌های زیر

날씨가 좋으면 찾아가겠어요 When the Weather is Fine E15 ❤️(Barcode)❤️
ناشر Mary_fall
❤️@Barcodesubtitle❤️

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2020-04-20
تعداد دانلود: 23
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

ببخشید یه خانوم جوون رو اینجا ندیدین؟

اوه، اونجا نشسته

مرسی

هه وون

خیلی میترسم

دیگه نمیدونم مردم واقعا چه جورین

حسش شبیه اینه که فریب خوردم

دیگه نمیتونم به هیچی اعتماد کنم

چیزی که میبینم

چیزی که قبلا بهش باور داشتم

میخوای بری خونه؟

نه

پس دلت میخواد کجا بری؟

یون سوب همین الان بهم زنگ زد

گفت میره و هه وون رو پیدا میکنه

پس دیگه نگران نباش و برو بخواب

تو

به خاطر همینه که اینو نوشتی؟

میدونم دیره اما میخوام تاوان کاری که کردم رو پس بدم

...و این چیزیه که

بالاخره باید به هه وون میگفتمش

پس؟ میخوای خودت رو تحویل بدی؟

پس این منو به چی تبدیل میکنه؟

من هفت سال رو تو زندان گذروندم

این برای چی بود؟

نباید تقصیرو به گردن میگرفتی

تاحالا چندبار اینو بهت گفتم؟

چون این تقصیر تو نبود- اونی-

...اونی

واقعا فکر میکنی تقصیر تو بوده؟

آره معلومه

چرا فکر میکنی تقصیر تو بوده؟

من کشتمش

میدونی

اگر به خاطر من نبود

تو اونجا نبودی

...اگر من

با یه مرد بدرفتار ازدواج نکرده بودم

مجبور نبودی دست به همچین کاری بزنی

...و

اگر به خاطر من نبود

لازم نبود از همون اول پات رو روی پدال گاز بذاری

اگر خودتو تحویل بدی

حس میکنم دوباره از اول باید این مجازاتو تحمل کنم

پس من چی؟

...باید

همینطوری زندگیمو بکنم؟

سخته برات؟- آره-

سخته

حس میکنم باید به همه بگم و تنبیه بشم تا زنده بمونم

اگر یکی بزنتم، حس بهتری پیدا میکنم

...پس یه کتاب درباره اش بنویس

و به همه بگو این یه داستانه- نه-

وقتی کتاب رو مینوشتم حریص شدم

"...آره چون این اتفاق افتاده باید خودمو تحویل بدم"

شیم میونگ یو- اونی-

اونی

...من

من هرشب خواب میبینم

خواب چی؟

خواب شوهرخواهرو میبینم

چی؟

....میاد به خوابت

و تورو مقصر میدونه؟

نه

همیشه باهام خوب رفتار میکنه

خواهرزن، قهوه بخور

قهوه دوست داری، مگه نه؟

همیشه خیلی باهام مهربونه

...و این

...همینه که

واقعا منو دیوونه کرده

برین کنار

هی وایسا

ایم هی، همونجا وایسا- خدایا-

گفتم وایسا- برو گمشو-

دنبالم نیا برو گمشو

وقتی گرفتمت یه درس درست حسابی بهت میدم

ایم هی- نزدیک من نیا-

برو گمشو- به نفعته همون جایی که هستی بمونی-

سلام- سلام-

دیروز با یون شیل غذا خوردی؟

نه نخوردم- چی؟-

رفتیم یه جایی که هیچکس نتونه ببینتمون تو از کجا فهمیدی؟

جانگ وو، خوشحالم که دیدمت

میخوام برم شکایت کنم- شکایت کنین؟-

یه نفر هی آشغالاشو جلوی خونه ی من میذاره

خدای من، آشغال؟- خدایا-

بارها این اتفاق افتاده

البته کاری نیست که بتونم انجام بدم

جانگ وو میدونی که یون شیل امروز داره میره؟

چی؟ کی داره میره؟

مرخصیش تموم شده به خاطر همین داره برمیگرده گانگنیونگ

دیروز باهاش غذا خوردم و هیچ اشاره ای به این موضوع نکرد

داره میره دیدم مامانش داره یه سری بغل بشقابی براش بسته بندی میکنه

اوه واقعا؟

اما چرا دارین اینو به من میگین؟

چون تو دوستش داری

چی؟ شما اینو از کجا فهمیدین؟

من همه چیزو میدونم

حتی اینم میدونم که از وقتی دبیرستان بودی دوستش داشتی

شنیدم داره با اتوبوس میره

اتوبوسش کی راه میوفته؟

گفت ساعت 3 بعد از ظهر حرکت میکنه

ساعت 3 بعد از ظهر حرکت میکنه

تو نمیای؟

پس من اول میرم

خدایا باید دوربین مداربسته ای چیزی بذارم

...خدا

از بین این همه جا چرا اونجا؟

انجامش بده- چیو انجام بدم؟-

خودتو تحویل بده

اگر انقدر داره عذابت میده، فقط انجامش بده

اشتباه میکردم

...فکر کردم

...اگر اونجوری بذارم برم

"موک هه وون، پارک هین دول"

میخواین این دوتارو به فرستنده هاشون برگردونین؟

بله- یکی دیگه هم هست-

"شیم میونگ یو؟" اینم میخواین برگردونین؟

نه

فکر میکردم اینجا خوشحال باشی

سلام اونی، منم حال و اوضاعت رو به راهه؟

هه وون حالش خوبه

منم نسبتا خوبم

نه در واقع

خوب نیستم

نمیتونم خوب باشم

نمیتونم

...فکر میکردم همه چیزو فراموش میکنی

و به زندگی ادامه میدی

منم نسبتا خوبم

هه وون خیلی منطقی برخورد میکنه و داره با اوضاع کنار میاد

دیدن اون باعث میشه احساس آرامش کنم

همسایه های اینجا همه شون باهامون خیلی خوب رفتار میکنن

دیروز همسایه بغلی یه جعبه نارنگی برامون آورد

حالمون اینجا خوبه اونی

دیگه نگران من و هه وون نباش

فقط مواظب خودت باش

فقط همینو ازت میخوام

...هیچوقت فکر نمیکردم

وضعیتت انقدر بد و ناراحت کننده باشه

....من

واقعا متاسفم

قبلا توی این خونه زندگی میکردم

...روز تصادف پدرم

آخرین روزی بود که اینجا بودم

تا الان باید تبدیل به مخروبه میشد

میخوای بری تو؟

به هرحال دیگه هیچکس اینجا زندگی نمیکنه

نمیدونستم ایناها هنوز اینجان

چیزی جا گذاشتی؟

باید بهم میگفتی

میتونستم برات بفرستمشون و از این دردسرا نجاتت بدم

ولی خب به هرحال ، آدرس خونه ت رو نمیدونم

داری میری؟

باید برم

هیونگ چی پس؟

برای تولدش اومده بودی اینجا مگه نه؟

نمیتونم سالگرد مرگشو جشن بگیرم

مواظب خودت باش

هروقت خودتو به پلیس معرفی کردی بهم زنگ بزن

باشه

میگم

کجا زندگی میکنی؟

دقیقا کجا زندگی میکنی؟

خونه ام که توی پاجوئه

چی؟ از کی؟

از وقتی که از زندان آزاد شدم

...خب

جای دیگه ای برای زندگی کردن نداشتم

خداحافظ

فکر کنم مامان هنوز اینجا زندگی میکنه

چطور میتونه اینکارو بکنه؟

بازم یه چیز دیگه که ازم مخفی کرده بودن ...چطور میتونن

...شاید فکر کرده

ندونستن این قضیه برات بهتره

اگر میفهمیدی

خیلی عذاب میکشیدی

...حتما میخواسته تنهایی بار این ماجرا رو به دوش بکشه

...تا وقتی که

دیگه نتونه طاقت بیاره

اما من خانواده اونم

واقعا عادلانه ست که منو خارج از این ماجرا نگه داره و نذاره چیزی بفهمم؟

اما اونجوری ممکن بود عذاب بکشی

...شاید میخواسته خودش تنهایی عذاب بکشه

...تا الان

تو دیگه مجبور نباشی اون عذاب رو تحمل کنی هه وون

مطمئنم که اینطور بوده

زین عزیزم

آهای

دوچرخه سواریت بگی نگی خوبه ها

اونی، ببخشید که اون حرفو میزنم

اما میشه لطفا با من حرف نزنی

توی اعماق قلبم هنوز دلم باهات صاف نشده

پوست سرم هنوز درد میکنه

دقیقا از همونجایی که موهامو کشیدی

فردا میبینمت

نه خیر نمیخوام ببینمت، با یونگ سو میخوام برم سرقرار

هوی، یونگ سو مال منه

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left