نخستین 200 خط.
جهان ما در آستانه ی وابستگی کامل به کارگرهای مصنوعی است.
کارگر مصنوعی مانند شما
این بهترین کاری است که شما برای خانواده تان انجام میدهید.
- سلام شما باید لااورا باشید. - شما اون رو به خونه میارید
و ما هیجی راجب بهش نمیدونیم.
اون یه اتفاق بود. قبل از اینکه بفهمم ...
چه جوری تونستی با مامان اون کار رو کنی؟
با ما؟ با آنیتا؟ اون عضوی از این خانواده است.
شاید اون قسمتی از یه نفر دیگه باشه.
یه ساخته مصنوعی هشیار با قدرت تفکر
و داشتن حس دقیقا مثل آدم ها ...
- اگه اونا میدونستن تو چی بودی ... - این آخر کارم میشد؟
- آره. - می دونم.
برای همه شما.
وقتی تکنولوژی توانایی
بهتر کردن و تولید کردن خودش رو داشنه باشه،
اون زمان انسان مقامش نسبت به ماشین کمتر میشه.
تو یه نفر رو کشتی نیسکا!
هر کاری که آدمای تو با ما کردن
اونا با تو میکنن.
پدر همه کارهاش رو قبل از مرگش از بین نبرد
اون کارش رو درون ما گذاشت.تو راست میگفتی
برنامه آگاهی و هشیاری رو درست میکنه.
ما باید قبل از هر عملی بیشتر بدونیم.
تا اون موقع، کسی که بهش اعتماد داریم باید نگهش داره.
- اه، نیستش. - اگه برای تعداد کمی شده،
برای همه هم میتونه بشه.
فکر میکنی اونها هنوز میخوان برده باشن
"صدای بلند موسیقی"
"موسیقی محو میشود"
هی!
گوشهات رو نابود مبکنی
من قبلا تو رو اینجا دیدم
همیشه اونجا وایمیسی
نه میرقصی، نه با کسی حرف میزنی
پس چرا باهام حرف میزنی؟
اهل اینجا نیستی
غیر دوستانه و بی ادبانه ...
انگلیسی هستی؟
هــی ...
معذرت میخوام!
امید داشتم باهام برقصی.
همش همین.
اشکالی نداره اگه علاقه ای نداری.
نداری؟ ... این تایپی نسیتی؟
تو زیاد حرف نمیزنی.
حرف سروصدای زیادیه.
"هه"
پس،من خفه شم؟
نه.
مطمئنی میخوای این کار رو بکنیم؟
وقتی که نخوام خودت میفهمی.
آره. یه تخت میخوای.
خوب، تو برلین چکار میکنی
با یه مشت dead white guys همراهت؟
امیدوار بودم که کمکم کنن تا تصمیمی رو بگیرم.
در باره چی؟
خیلی خوب، باشه
همینجوری که داری فکر میکنی
من تا ساعت پنج بیکارم.
کاری هست که بخوای انجام بدی؟
میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
اوهوم.
چه جوری فهمیدی کی هستی؟
چی میگی؟!؟
کی فهمیدی که دختر ها رو دوست داری
آها
وقتی ۹ سالم بود.
Flora Holtzmann.
پس تو اینجوری درست شدی؟
به اندازه ی کافی سخت هست که بفهمی چی میخوای
اگه بخوای بفهمی که چرا چیزی رو میخوای ...
این چیزیه که برای فهمیدنش به برلین امدی؟
دیوونم کردی. سنگ بیشتر از تو حرف میزنه.
اگه قدرت درست کردن یه زندگی رو داشتی همچین کاری میکردی؟
بچه؟ واقعا!؟ این چیزیه که نگرانت میکنه؟
میدونی تو چه قرنی هستیم دیگه؟
هر کسی میتونه بچه داشته باشه ...
با هرکسی که دلش میخواد ...
یا با هیچ کس.
اما ما نمیتونیم بفهمیم که بچه خودش دلش میخواد بیاد تو این دنیا
چه کسی میشه یا
چه نوع زندگی قراره داشته باشه.
نه فکر نمیکنم.
تو فقط ...
... راه رو نشونشون میدی.
میتونم کمکتون کنم؟
بیست دقیقه.
غرفه پنچ
میتونم کمکتون کنم؟
"تکرار میکنه"
"صدای جمعیت"
"محو شدن صداها"
"بولیوی کارخانه san bartolome"
"صدای زنگ مانند"
کجا میری؟
میرم بالا
چی؟
میرم بالا
- مترجم - - M.P -
"شش هفته قبل"
اوه.
سلام.
صبح بخیر خانم هاوکینگ.
این نیتانه. کار آموزه جدید شرکته
و امروز با من کار میکنه.
- میخوام درست کردن دوغ آب رو یادش بدم(کار ساختمانی). - خوبه.
از دیدنت خوشحال شدم نیتان.
"از هدفن: من مایلو کری هستم."
"در سیستم های کیفیت جهانی"
"ما در حال توسعه نسل بعدی انسان های مصنوعی هستیم"
چیزی از کاری که میکنی سر در میارم مت؟
هک کردن پنتاگون.
ببینم میدونن قهوه ساز کجاست.
درس داری به این زودی؟
نه، توی کتابخونه بیشتر میتونم کار کنم.
- اینجا نه. - ببخشید.
- درستش میکنیم. - میدونم.
نمیدونی قهوه ساز کجاست؟
- توی جعبه. - ممنون.
آلبرت با یه جوونی امروز داره کار میکنه
- یه آدم. - آره کارای دولته.
طرح بازگشت به کار، یه کمک هزیته اس.
یکم عجیبه و ترسناکه که یه غریبه تو خونه اس.
- اما آلبرت با یه اره خوبه؟ - همم.
چی شده؟
این واقعا مثل یه شروع تازه نیست، هست؟
میشه. میشه. بزار یکم زمان بگذره.
خوب، بیا لباستو تنت کنیم ...
- اوه. - جیه؟
فقط بهم قول بده تا چند هفته بعد کوچولو بمونی
اونا رو کجا پیدا کردی؟
توی یه جعبه.
اونا را با خودن نگه میدارم تا برگرده.
نه،میفهمم وضعیت سختیه ...
میخواستم ببینم میتونید کمکم کنید یا نه.
اون چهارده سال باهاتون بوده.
اون قدر حالش خوب نیست که بیاد.
من میتونم،اگه کمکی میکنه.
خیلی خوب. ممنون.
فردا میام.
- خداحافظ! - فردا میبینمت، کن.
به همه دوستات بگو. توییت کن.
اینجا تمومه.
بزودی بسته میشه.
میخوام برم مامانمو ببینم.
شما سه بار اظهار کردید که
مادرتون غذای واحد مراقبتی رو دوست نداره
- ممنون. - شما احتیاجی به تشکر کردن از من ندارید.
آره میدونم، احتیاجی نیست بگم لطفا با ممنون اما ...
نگفتنش احساس عجیبیه.
صاحبت باید پول بیشتری بگیره.
بهش نگو که اینو گفتم.
اه، لعنت الان دیگه حتما باید بهش بگی، نه؟
من این موضوع رو به شما مربوط نمیبینم.
خوبه.
خوب صبح میبینمت آنیتا.
خدانگهدار،اد.
"ناسینگهام"
"صدای زنگ"
"صدای زنگ"
"صدای بلندگوی داخلی"
ممکنه یه نفر رختکن رو چک کنه؟
آره،من دارمش. دیدمش.
"صدای آژیر"
ما میتونیم کمک کنیم کجایی؟
خوبی؟
یه کلمه هم حرف نزدی.
دوباره کسی از لیوانت تو شرکت استفاده کرده؟
آقا و خانم هاوکینگ
واقعا متاسفم. ماری اینجا نیست,
امروز صبح مجبور شد بره خونه.
آنفولانزا. یه نفر باید بهتون زنگ میزد.
اما یه باربارا الان وقتش آزاده
یه باربارا؟
بعضی از زوج ها ترجیح میدن با کسی صحبت کنن که نتونه اونا رو قضاوت کنه
یا این یا بریم خونه که بمب زده.
آره.
لااورا، در جلسه آخر،
یه پروسه ای رو شروع کردیم
به نام، دوباره اعتماد سازی به جو.
آیا پیشرفتی در این زمینه
وجود داشته لااورا؟
اوم ... نه،نه واقعا.
درگیر کارای ...
زندگی بودم.
هر دوی شما نشانه هایی از نگرانی رو از خودتون نشون میدین.
اگه کمکتون میکنه که راحت تر باشین,
میتونم صدام و یا لهجم رو واقعی تر کنم.
به لهجه ی اسکاتیش: لهجه ادینبورگی انتخاب محبوبیه.
ادای ریچارد برتون هم در میارید؟
"صدای خنده هر دو"
خوبه.
خنده تنش رو از بین میبره.
شاید بهتره با یه سوال متفاوت ادامه بدیم.
لااورا ار ایتکه جو
به طور کامل و صادقانه جرمش رو اعتراف کرده
- راضی هستی؟ - جرم.
نه.
شاید هنوز برداشت متفاوتی
No comments yet. Be the first to leave one.