نخستین 200 خط.
? مردي جوان بيرون ميرود ?
? بدنبال مرواريد در دريا ميگردد ?
? پيرمرد قايقش را به ساحل ميآورد ?
? و برروي زانوهاي خميده ش به روي زمين افتاد ?
و قبل از اينکه آب تورا قوطهور ? ? کند در آن غرق خواهي شد
و قبل از اينکه آب تورا قوطهور ? ? کند در آن غرق خواهي شد
صبح بخير جان
امروز صبح حالت چطوره؟
منو از ديشب بخاطر مياري؟
نه يادم نمياد
اشکالي نداره
همين انتظار ميرفت
"کوينلان"
ام همم
بالارو نگاه کن
چپ
خوبه - لباسام کجاست؟ -
.هر وقت آماده شدي، حافظهت هم برميگرده
خوبه
بهترين چيز براي تو الان اينه که استراحت کني
من لباس تنم نبود مگه نه؟ - مهم نيست -
فقط استراحت کن
مادرت داره مياد پيشت
تو مصيبتهاي زياديو تحمل کردي
لباسهام کجاست؟
چون اونا لباساي من نيستند
افسرها اونارو برات آوردند
کدوم افسرها ؟
افسرهاي دولتي
.اونا توي سالن منتظر هستند تا باهات صحبت کنند
چرا؟
توي چند ماهه گذشته خيلي بلاها سرت اومده، پيشنهاد ميکنم همينجا بموني
قبل از اينکه باهاشون حرف بزني کمي استراحت کن
اينجا جات امنه
ببين من حالم خوبه
تو از هيپوکسي مغزي رنج ميبري
.نه تنها به مغز بلکه روي تمام بدن اثر ميگذاره
مغزي...؟
کمبود اکسيژن
تو به زمان نياز داري تا افکارتو جمع و جور کني
من حالم خوبه
ناخن هات
.تو گفتي يه حادثهي شيرجه زدن بود
...من حرفتو باور ميکنم جان
ولي اونها نه
جان - نه، لازم نيست اينجا باشم -
جان؟ - نع -
ما باهاش صحبت ميکنيم چندتا سوال داريم که ميخوايم ازش بپرسيم
...آره اون خيلي
کدوم نشانهها؟
.تقلا کردن، کاراگاه
غرق شدن
.خب من داشتم شيرجه ميزدم
...من
شايد خيلي دور شدم
نه آقا
تا سخرههاي مرجاني
همه ميدونيم که اين حقيقت نداره
من داشتم با دوستم "مايک" شيرجه ميزدم
"آقاي "ريبورن
فقط چيزهايي که اونها بهم گفتند رو ميتونم بهت بگم
بعد از اينکه بهوش اومدي .يه چيزي گفتي
مثلا چي؟ - .همينقدر که باعث شروع يه تحقيقات بشه -
خب ما فقط ديشب رفتيم بيرون ،و يه شام خورديم
...من و "مايک" و "ووني" و "ديانا" و
جان
...شايد يکم زياده روي کرديم ولي من
مايک" کيه؟"
مايک گالاگر مايک گالاگر شهرمون
تو باهاش کار ميکني؟
.ما با هم رفتيم به آکادمي ...ما 25ساله همديگرو ميشناسيم
"اون توي عروسي من بود "مايک - من که نميشناسمش -
اين مايکه ببين
ما فقط رفتيم بيرون شنا و با هم شام خورديم
من و مايک و ووني و .خوشحال ميشي اگه بدوني، ديانا هم بود
جان منو نگاه کن
نميخوام بيشتر از الآن تورو ناراحتت کنم
ولي ما بايد راجب به "ديانا" حرف بزنيم - راجب "ديانا" چي؟ -
.اون براي دادگاه محاکمه بچههارو برد بيرون شهر
نه اون اينکارو نکرد
اون بيشتر از يک ماهه که اينجا نبوده
تو به استراحت نياز داري
يه چيزي درست نيست
من چيزي يادم نمياد
يه دادگاه محاکمه در کار بوده؟
يه دادگاه محاکمه در کار بود آره
من شهادت دادم؟
آره
و "اريک" هم دادخواست داد
چيه؟ چي شده؟
تو يادت نمياد؟
اريک" سعي کرد فرار کنه"
اون توسط نگهبان زندان تير خورد
اريک" مرده"
همهش تقصير ماست
چرا؟
چون من کشتمش
نه الان بهت گفتم اون .سعي کرد فرار کنه و تير خورد
نه مامان، من "دنيُ" کشتم
خب فک کنم بعضي وقتها
،همهي ما فکر ميکنيم "دنيُ" کشتيم .ولي تا حالا که هيچکدوممون اينکارو نکرديم
تو خوبي عزيزم؟
مامان
مامان
!مامان
صبح بخير جان
تو منو از ديشب يادت مياد؟
نه يادم نمياد
بالارو ببين
نورو نگاه کن
من يه دکتر خانم داشتم
کي؟
حالا راست
امروز صبح يه دکتر خانم داشتم "دکتر "کوينلان
خب اين خبر خوبيه
چطور؟
اسممو يادت مياد
من امروز صبح بهت سر زدم
بايد بيدارت ميکردم و علائم حياتي رو بررسي ميکردم
اه
راجبه اتفاقي که افتاد چي ميتوني بهم بگي؟
.خب ميتونم بگم يک حادثه بود
ميدونم
ميدونم، خودتم همينو گفتي
تقصير تو نبود
...مادرم هنوز
مادرم هنوز زندهست؟
اميدوارم باشه .داره مياد تا تورو ببره
گرچه صادقانه بگم فکر نکنم تو براي خونه رفتن آماده باشي
نه نه نه .نميدونم چرا اينو گفتم
باشه خوبه
...خب بهم بگو
چه اتفاقي افتاد؟
.ما داشتيم شيرجه ميزديم "داشتيم شيرجه ميزديم، من و دوستم "مايک
داشتيم شيرجه ميزديم - .اينطوري اتفاق نيافتاد -
...ببيين ميدونم داشتي مشروب ميخوردي
و چندتا هم قرص خوردي
نه نخوردم
يه آرامبخش بود
اونا تورو توي گاراژ پيدا کردند ماشينت هم روشن بود
من همچين کاري نکردم
بخاطر دياکسيد کربن بود جان - نه من همچين کاري نکردم -
آيا سرخود دارو مصرف ميکردي؟
.وقتي امدادگرها رسيدند تو بيهوش بودي
نه - فک کنم تو بايد اينجا بموني -
استراحت کن
من نميتونم اينجا بمونم
ببين
امروز صبح مدام ازم ميپرسيدي
"کي تموم ميشه؟"
اين يني چه؟
.يني اينکه من نميتونم اينجا بمونم
چرا نه؟
چون افسرها اون بيرونند .حرفامو باور نميکنند
يه کلمه از حرفامو باور نميکنند
کدوم افسرها؟
بيا اينجا
نه نه جان، تو بايد توي تختت بموني
.جان، تو بايد استراحت کني
اونا کجاند؟
همينجا بودند - تو دردسرهاي زياديو پشت سرگذاشتي -
اونها همينجا بودن کجا رفتند؟ نه تو بايد آروم باشي -
هي جان
سلام رفيق
مامان بايد ميرفت به کوين کمک کنه .ازم خواست بيام تورو ببرم
دکتر کجا رفت؟
حالت خوبه برادر؟
آروم باش مرد
آروم
خيلي خب جان، فقط آروم باش
آروم
آروم باش داداشي باشه؟
بيا، ميبرمت خونه
يه اتفاقي افتاده
معلومه که افتاده
آره
تو تازه خودکشي کردي .معلومه که يه اتفاقي افتاده
من اينکارو نکردم
...من نميخوام وانمود کنم
هيچکس قرار نيست وانمود کنه .همهي اينا فقط يه حادثه بوده
يه حادثه بود - حادثه نبوده -
يه حادثه بود - حادثه نبوده -
اين يه التماس براي کمک بود خب؟
ميفهمم، ميفهمم جان
معمولا تو کسي هستي که ميره به صداي کمک بقيه پاسخ ميده
خب که چي، خودت اجازه نداري درخواست کمک کني؟
تو نبايد اينجا باشي - .لعنت به تو، من بايد اينجا باشم -
ببين همهچيز مرتب ميشه جان من يه شغل دارم
مامان هم خوبه. با پسرم .هم رابطه خوبي دارم
.ديگه هم لازم ندارم از تو پول قرض بگيرم
ديگه چي از من ميخواي؟
ما براي چي اينجا هستيم؟
کجا؟ - اينجا -
مسافرخونه؟ - چرا منو آوردي اينجا؟ -
اينجا خونهست
الان کي اينجا زندگي ميکنه؟
جدي جان؟ مامان
مامان هنوز زندهست؟
آره مامان داخل منتظرته .همه منتظره تو هستند
اونا به کمک تو نياز دارن - چرا اينو گفتي؟ چه اتفاقي افتاده؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.