نخستین 50 خط.
توي نگاه اول شناختمت
انگار همديگه رو احضار کرده بوديم
... توي رگ هام بهم ميگه DNA
که تو بودي اوني که همه جا دنبالش ميگشتم
مسيرهامون رو طي ميکنيم
مثل فرمول رياضي
مثل احکام دين
مثل تدبير جهان
مدارک سرنوشت دست منه
تو منشاء روياهامي
بگيرش
!بگيرش!
دستام که به سمتت درازن ، سرنوشتيه که رقم خورده
نگران نباش عشقم
همه ي اينا نميتونه تصادفي باشه
ما کاملا متفاوتيم
عزيزم
چون ما دو تاييم که سرنوشت رو پيدا کرديم
...از زمان آفرينش جهان به بعد
توي قرن هاي بي نهايت و بعدش
...توي زندگي قبلي
...و شايد بعدي هم
تا ابد با همديگه ايم
DNA
همه ي اينا نميتونه تصادفي باشه
چون ما دو تاييم که سرنوشت رو پيدا کرديم
DNA
ميخوامش
ميخوامش اين عشقو
مي
مي مي
مي مي ميخوامش
مي مي ميخوامش عشق واقعي رو
مرکز توجهم
مرکز توجهم تويي
بيشتر بهم
بيشتر بهم سخت بگير
...بنيادين DNA
تو رو ميخواد
چاره اي ندارم جز اينکه عاشق خودمون باشم
ما تنها عاشقاي واقعي هستيم
...هر دفعه ميبينمش
هيجان زده ميشم
عجيب به نفس نفس ميفتم
غير عاديه
اين حسيه که بهش ميگن عشق
چون از اولشم قلبم ميدوييد سمتت (واست به تپش ميفتاد)
نگران نباش عشقم
همه ي اينا نميتونه تصادفي باشه
ما کاملا متفاوتيم
No comments yet. Be the first to leave one.