نخستین 200 خط.
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
بهترین زمان بود، بدترین زمان بود، فصل نور بود، فصل تاریکی بود، ما همه چیز را قبل از خود داشته ایم و هیچ چیز پیش از خود نداشته ایم....بطور خلاصه دوره ای بود که خیلی شبیه امروز بود
انگلیس، جاده دوور یک روز عصر در اواخر قرن هجدهم
بلند شو بلند شو، یالا، بلند شو
بلندش کن، بلندش کن
یالا، حالا محکم هل بده
بلندش کن، هل بده یالا
یالا، یالا بیا
هی جو ساعت چنده؟
باید تقریبا 11 باشه
ساعت 11 شده و ما هنوز در تپه شوتر توقف نکرده ایم؟
هل بده یالا
یالا
هل بده، هل بده
هی جو
فکر میکنی چیه تام؟
فکر کنم یه اسبه که داره میاد بالا
میگم که یه اسب داره یورتمه میاد بالا
آقایان به نام پادشاه همگی آماده باشید
دوور مایل، آیا تو دوور مایل هستی؟
مهم نیست ما کی هستیم ، تو کی هستی؟
من یک پیغام بر از بانک تلسون هستم
وایسا، جلوتر هم نیا
من آقای جارویس لوری رو میخوام
من از طرف بانکش یه پیغام براش دارم
من اینجام تو جری کرانچر هستی؟
درسته آقا
وایسا همون جا که هستی بمون
اشکالی نداره من میشناسمش
پس برو اونور و اگه باید باهاش حرف بزنی، بزن
ولی اون حق نداره بیاد جلوتر
این روزها نمیدونه آدم
پیغام چیه جری؟
پیغام اینه که باید در رویال جورج برای مادموازل صبر کنی
اون میاد به دوور
این جواب رو بده به دفتر جری
زندگی رو به یاد بیار
زندگی رو به یاد بیار
چشم آقا
پیغام رو شنیدی آقا؟ بله
چی ازش فهمیدی؟ هیچی
این هم اتفاقیه، چیزیه که من خودم ازش ساختم
حالا همه آقایان همگی با هم لطفا
سس داغ قربان؟ نه، نه، نه
خانوم جوانی که منتظرش بودید آقا
خانوم مانت آهان آره
اون رسیده آقا خوبه
کاریه، یه کار سخت
البته آقا
من از طرف تلسون بانک لندن هستم
و این کاریه
آه کاملا، کاملا
من جاویس لوری هستم از بانکداران تلسون و شرکت
بنده حقیرتان خانوم
بله من یه نامه از بانک دریافت کردم آقا
به من اطلاع داده که بعضی از اطلاعات، بعضی کشفیات
اسم مهم نیست یکی از این کارها رو انجام میدیم خانوم
من شما رو نمیشناسم؟
اوه خانوم مانت من یه آدم بازاری هستم
به من توجه نکنید فکر کنید من یه ماشین بوده ام
من چیز دیگه ای نیستم ولی من میشناسمتون
مطمئنم که میشناسمتون بله
وقتی شما یه دختربچه بودید من وسیله ای بودم
که شما و مادرتون رو به انگلیس آوردم
عشق و غاشقی در کار نیست، فقط کار بوده
موقع کار هیچ جایی برای احساسات نیست
بله 17 سال پیش بود
بله خانوم منم در مورد اون زمان صحبت میکنم
کار امروز ما که باید انجام بشه با پدرتون دکتر منت هستش
قبل از اینکه بمیره میشناختینش؟ قبلش
بله، بله اون یه مشتری بود
مشتری بانک تلسون و شرکت پاریس
من یک بازو از اون بانک هستم
من رو به این چشم ببینید
فقط بازوی مکانیکی تلسون و شرکت
آقای لوری اومدید که چی رو به من بگید؟
بذارید فرض کنیم پدرتان فوت نکرده بود
فرض کنم نترس بچه
آقای لوری لطفا من رو معلق نگه ندارید
چی شده؟
اگه پدرت فوت نشده بود
اگه اون ناگهانی و خیلی ساکت ناپدید میشد
اگه دشمنی داشت که باعث میشد اون زندانی شده باشه
التماس میکنم آقا، خواهش میکنم بگید
نه، نه، نه زانو نزن بچه
تو رو بخدا برای چی باید جلوی من زانو بزنی؟
برای حقیقت، اوه آقای دلسوز مهربان
برای حقیقت
آقای لوری آیا پدر من زنده است؟
بله بچه
خب کجاست؟
تو وقتی ببینیش میبینی که تغییرات بزرگی کرده
داغون شده احتمال
اگرچه ما امیدواریم بهتر باشه
پدرم
پدر بیچاره من
حالا تو بهترین و بدترین رو میدونی
تو این آقای متشخص اشتباهی شده رو خواهی دید
با یک سفر دریایی منصفانه و یک سفر زمینی منصفانه
اوه چی شد؟
خانوم منت بچه عزیزم
با کفشدوزک من داری چی کار میکنی؟
اوه من...من
من باید بهش یه خبرهایی رو میدادم
میتونستی در حالت بهتری انجامش بدی
تو با اون لباس قهوه ایت، چرا نمیتونستی
جوری بهش بگی که از ترس نمیره؟
میبینی باهاش چی کار کردی؟
خودت رو بانکدار میدونی؟
سعی کردم تا جایی که میتونستم خبر رو آروم و تکه تکه بهش بگم
آروم؟ من دوست دارم ببینم چطوری بسختی تکه تکه میشی
اوه خوشگلم
عزیزم
پروس الان پیشته
هیچکس نمیتونه بهت صدمه بزنه عزیزم
بهتون اطمینان میدم مادام که قصد نداشتم
من مادام نیستم
من همراه خانوم لوسی هستم و اسمم خانوم پروسه
ولی خانوم بهتون اطمینان میدم من...من حالم خوبه
البته که تو خوبی، تو شوکه شدی
این مرد هیچ احساسی نداره
هرچی داره رو به زبان میاره انگار میخواد زغال بفروشه
لطفا خانوم پروس، پدر من کجاست؟
اون 18 ساله که در زندان باستیل هستش
هجده سال... ای خدای مهربون
هجده ساله که زنده به گور شده
التماست میکنم آقا ، اون الان کجاست؟
یه خدمتکار قدیمیش به اسم دفارژ مراقبشه
ولی کجا؟ کجا؟ توی یه شراب فروشی در پاریس
باید من رو فورا ببری پیشش
چرا مثل یه احمق وایسادی منو نگاه میکنی؟
میشنوی که، مگه نه؟
تو باید ببریش پیش باباش
این طبیعی نیست که اون بخواد باباش رو ببینه؟
من میبرم ولی
بسلامتی شاه
توش لجنه توش غذاست
یه کم بخور به مزه اش توجه نکن
چطور میتونن اینجور فقر رو تحمل کنند؟ تحمل کنند؟
اونها در زیر سایه باستیل زندگی میکنند
باید تحمل کنند
این کار رو نکن ژاک
خیلی وقته که توی این خیابونها خون جاری میشه دفارژ
آره ولی این ذهنیت رو توی دلت نگه دار ژاک
اون رو روی دیوار ننویس حق با توئه
ژاک این چوبها رو برای کجا م یخوای؟ زیر شیروانی؟
ژاک 116 از بوردو
خوش اومدی ژاک بیا داخل
صد و شانزده از بوردو،....زنم
خب ژاک میدونی شرابی که ریخته شده رو چطوری جمع میکنند؟
هر قطره اش رو
اغلب اون جانورهای بدبخت
مزه شراب رو نمیفهمند
ولی مزه نان سیاه و مرگ رو خوب میفهمند
در تمام فرانسه
مستاجر ما رو اون بالا دیده ؟
هنوز نه ولی بهش نشون میدم
هجده سال توی باستیل زندانی بوده
صبر کن میبینیش
هرکسی اسمش ژاک باشه
چشمهاش رو تا روحش میسوزونند
غریبه اند....رز
مادام دفارژ؟
زندگی رو به یاد بیار
بله، بله ما چند نوع شراب خوب طبقه بالا داریم
شوهرم بهتون نشون میده
بیا
تو خیلی بچه بودی که بخوای منو به یاد بیاری
من خدمتکارش بودم
کجاست... اون کجاست؟
خیلی عوض شده؟
عوض شده مادموازل
عوض شده
درب رو از روش قفل کردی؟ چرا؟
اون مدتهاست که اینجوری زندگی کرده، باز کردنش میتونه
ممکنه؟
امروزه در فرانسه همه چیز ممکنه
همونطور که میتونه در آینده هم خیلی چیزها ممکن بشه
تو اول نیا، بذار ما اول بریم داخل
هنوزم سخت کار میکنی؟
آره من دارم کار میکنم
این کفشها باید تموم بشوند
اومده اند به ملاقاتت
یه ملاقاتی
کارت رو به موسیو نشون بده
این یه کفش زنونه است
یه کفش پیاده روی خانومهای جوان است
مد جدیده
من تا حالا مد ندیده ام
من از روی یه نقاشی دیده ام
دکتر منت
منو به یادت میاد؟
بیا، بیا ببین
تو دوست قدیمیت در بانک تلسون لندن رو یادت میاد
نه
نه
تو کی هستی؟
کی هستی؟
همونه
ولی چطور میتونه باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.