نخستین 200 خط.
M2_F314 ترجمه از
من احساس می کنم که باید کار های دورم رو انجام بدم
اون منم
اون والتره
شاید بد نباشه که من اون راه رو برم
من اینجوری زیادی سرگرم می شدم
یادم میاد
تو چی؟
البته
مارجوری ، ظرف ها کجاند؟
جولی ظرف ها رو شست
اون تا ساعت دو نیومد
من شستم
تو انجام ندادی،تو آرتریت(بیماری ورم مفاصل)داری
یه روز خوب داشتم
مارجوری ، ما هر دو میدونیم که نه به ظرف ها چه معنی ای میده
معنیش اینه که من چیزی نخوردم
فقط به اندازه یه قاشق کره بادوم زمینی خوردم
گرسنم نیست
تقصیر اوناست که به من اون قرص ها رو میدن
دادن قرص ها تقصیر اوناست یا پزشک؟
فقط یه قاشق
می تونم یه ذره بیشتر ویولن بزنم؟
...من میدونم که همه فکرهات مربوط به اینه ولی دستهات
می تونم یه داستان برات تعریف کنم
که اونو اخرین باری که شنیدی دوستش داشتی
ولی باید ازت اجازه بگیرم
میتونم برات از زمانی بگم که با هم فیلم دیدیم
به فیلم های زیادی علاقه داشتیم
اما اولین بار فیلم " عروسی بهترین دوستم" رو دیدیم
"عروسی بهترین دوستم "
یه زنی بود به اسم، جولیا رابرت
برای یه مدتی ، همیشه جولیا رابرت بود
و اون با بهترین دوست مردش قرار گذاشت
که اگه ازدوج نکردند
وقتی که به یه سن خاصی رسیدن
با هم دیگه ازدواج کنن
اون داشت قرار رو یاد اون مرد می انداخت
وقتی که مرد داشت عاشق
یه زن بلوند زیبا به اسم" کامرون دیاز" شد
پس جولیا رابرت کل فیلم رو مشغول
خراب کردن چیز های بهترین دوستش با
کامرون دیاز بود ،زنی که حس همدلی رو نداشت
به عنوان یه دلبر آمریکایی
ولی سر آخر همش نتیجه داد
و اون بهترین دوست همجنسگرایی رو داشت که سر قولش موند
تو گفتی که یه دوست همجنسگرا بعد از اون میخوای
من یه دوست همجنسگرا داشتم
البته دو تا داشتم
هنوز به یاد میارمش
چرا اون داستانو انتخاب کردی" عروسی بهترین دوستم "؟
اون شبی بود که من به تو پیشنهاد ازدواج دادم
مارجوری،یه چیزایی رو فراموش کردی
اشکالی نداره
تو داشتی تلاشت رو میکردی تا یه چیزایی رو به من بگی ولی من بهت اجازه نمی دادم
چی میشد اگه ما فیلم " کازابلانکا " رو بجاش می دیدیم؟
فرض کنیم که ما کازابلانکا رو تو یه
سالن سینما روی صندلی های مخملی دیدیم و توی راه برگشت
تو پیشنهاد ازدواج دادی
و بعد از اون ،دفعه بعدی که درباره اون حرف بزنیم درست میشه
تو میگی بچه دار شیم؟
تو مطمئنی؟
تو مثل اونایی مخصوصا " تس"
دخترمون
دخترمون تس با اون شوهر خیلی دلواپسش
نه نه این عادلانه نیست
ازش خوشم میاد
اما من نه
ولی من اره
تو منو دوست داری؟
احمق نباش
منو احمق فرض نکن
احمق
اگه من احمقم پس چرا منو دوست داری؟
چیه؟
من نگرانم
نگرانی؟
به خاطر اینکه باهات اینجوری حرف زدم ، نگرانم واسه تس
هیچ وقت درک نمیکردی ؟
درباره زمانی بگو که " تونی" رو داشتیم
اون داستانو دیروز بهت گفتم
من اون داستانو دوست دارم
یه زمانی یه زوج جوان و خوبی بود
که مرده پرحرف بود
خیلی از خودش راضی بود
پرحرف و یه ذره از
خودراضی بود
و دختره یکی از زیبا ترین دخترای شهر بود
شهر بزرگی نبود با این حال دختره بهترین و زیباترینشون بود
انگار داری یه داستان افسانه ای میگی
اون یه افسانه هست
خیلی خوب نیست
منظورم اون نبود ، فکر می کردم که
هیچ وقت اتفاق نیوفتاده
به نظرم داری دلداری میدی
منظورم اینه که اینجوری اتفاق افتاده مثل یه افسانه میمونه
اینجوری بود؟
حالا این زوج یه ذره احساس تنهایی میکردن
چون بچه ای نداشتن
یه روزی تصمیم گرفتند که یه سگ رو بیارن
و یه اتوبوس به سمت محل نگهداری حیوانات گرفتن
و یه سگ سیاه اونجا خوابیده بود
تامی همش ورجه وورجه میکنه مثل یه شدوی کوچولوی خواب آلو
این طوری شد که اسمشو گذاشتن تونی
تونی
تونی و من
با من
اسم فرانسوی داشت چون یه سگ پشمالوی فرانسوی بود
از نوع ایراد گیرش نه از اون سگ سوسولا
نه این یه پشمالو هستش واسه رفتن و اوردن چوبها
و دویدن تو ساحل
و اونا اونو با اتوبوس به خونه آوردند
باهاش به خوبی رفتار می شد
اونا دوستش داشتند و اون هم
دوستشون داشت برای یه مدت طولانی
و بعد ،مثل همه چیز اونم مُرد
ازم می خای که هنوز ادامه بدم؟
چیزای بیشتری بعد از مرگش هست؟
اره
چون اون زن و مرد بعد از اون بچه دار شدن
تس
که از تغییر تسا ایجاد شده به معنی جمع کننده در زبان یونانیه
خودنمایی نکن
وقتی که تس سه سالش بود اونو به محل نگهداری حیوانات بردند
مارجوری،بله؟
همون محل نگهداری؟
اونا یه سوبارا(نوعی ماشین) قدیمی داشتند
پس مجبور نبودن با اتوبوس برند
و البته به تس جوان اجازه انتخاب یه سگ رو دادن
سگ های بیشتری اونجا بود
یه سگ پشمالوی گوش بلند،یه سگ مسیر یاب باشکوه
و یه مات(نوعی سگ) جالب
ولی چیز شگفت انگیز ، انتخاب تس بود
یک سگ پشمالو و سیاه شدوی خواب آلود
اون تنها چیزی بود که اون دوست داشت
و ما هم اسمشو گذاشتیم تونی
دومین تونی
و در زمان کوتاهی به تونی وابسته شد
و البته اون دقیقا تونی نبود
اما هر چی بیشتر اونو داشتنن،
کم تر دویدن تونی توی ساحل و
اینکه تنها سگی بود که کنار چراغ های باغ پرسه میزد، مهم بود
هر چی زمان بیشتر میگذشت خاطرات بیشتری
از اون سگ قبلی رو به یاد می آوردند
کی به تو همشو گفت؟
تو گفتی
انقدر زیاد حرف میزنم
"اره تو با "جان
شما روزای خوبی رو به یاد میارید
اندازه یه قاشق دیگه؟
دومین تونی بیشتر ساحل رو دوست داشت
فک میکنم واقعا چقدر خجالت آوره که ما دیگه اونو نداریم
حتی فکر میکم که هنوز شن روی موهاشه
فِر داشت؟
نه موهاش مثل موهای آدما بود
هنوز اونا رو یادم میاد
یه چیز کمی از دماغش یادم میاد
من متاسفم
یا شاید این حافظه منه و تو راست میگی
خوب تو همون والتری مثل همیشه
متشکرم
با من میمونی یه ذره؟
من نمیخام تو رو توی نگرانی بندازم
اینجوری یاد میگیری
من بهت گفتم
میخای درباره چی صحبت کنیم ؟
لازم نیست حتما حرف بزنیم، میتونیم بشینیم
بعضی وقتا خیلی خسته میشم
من همیشه اینجام مارجوری؛ هر وقت که بخای
من هر جایی باشم همیشه وقت دارم
من هنوز دوست ندارم
چی رو؟
پرایم(نامخانوادگی) رو
خوب تو این مرحله...
کی اونو گفت؟
قهرمانی مهم ترین چیزه
تو گفتی
از تلویزیون دیدن که بهتره
و اگه اون یه کودکه پس لازمه که آروم شده باشه
اون هشتاد و پنج سالشه
وقتی که بیدار میشه ، نمیدونه کجاست
در ضمن چه مشکلی با آروم شدنش هست؟
اون خوابه
این قرص های جدید به نظر میاد اونو به خواب بردن
کره بادوم زمینی
معجزه های کوچیک
اون بلاخره داره به مبارزه من میاد
یا شاید داره به والتر پرایم گوش میده
اونا میگن که اینجوری انگار اون مثل یه طوطیه
اندازه یه قاشق بخور، اندازه یه قاشق بخور
میدونستی که طوطی ها برای همیشه زندگی می کنند؟
یه دانش آموز بودم که وقتی پدرش مُرد پیش خانواده اون رفتم
و اون میگه که هنوز بعد از بیست سال
هنوز حرفاشو با صدای اون میزنه
شبیه چی؟
بیشتر اوقات فقط سلام رفیق
حرفای معرفتی
خوب، ولی اون میگه که صدای اون نیست
اما اون قطعا میگه که صدای خودشه
...آیا تو فقط
No comments yet. Be the first to leave one.