نخستین 200 خط.
«قسمت چهل و پنجم»
بشین
باید حتماً این کار رو میکردی؟
احساست رو درک میکنم
ولی خودتم ضربه خوردی
خودم رو آماده کرده بودم
میخواستم نسبت به ضربهای که بهم زدن ضربه بزرگتری بزنم
ولی نتونستم اونقدرم پیش برم
الان میخوای چکار کنی؟
برمیگردم خونه
مادرت خیلی نگرانته
اول یه سر به اون بزن
چشم
هِمی کجاست؟
صبح وسایلش رو جمع کرد و رفت
فکر میکردم فقط عصبانیتش گل کرده
ولی سوهیون اومد خونه درباره کلیپی که پخش شده گفت
همه اینا تقصیر توئه
صد بار گفتم دیگه اون دختر رو نبین
اینم نتیجهاش
معذرت میخوام - معذرت؟ -
عذرخواهی تو چیزی رو درست میکنه؟
خانواده رو بیآبرو و خجالت زده کردی
جونهو اشتباه کرده
ولی من بیشتر از دست هِمی عصبانیم
راست میگن، تمام اطلاعات شخصیم رفته تو اینترنت
...ممکنه زنگ بزنن به شرکتم - خفه -
باید هرجوری شده، هِمی رو راضی کنیم
تازه عصبانیتش شدت گرفته چجوری راضی شه
جونهو، خوب گوش کن
برش گردون خونه
آینده شرکتمون به این موضوع بستگی داره
چرا جواب نمیدی، عوضی؟
چشم
چی شده؟
دونا کمکم کرد
شرایطم رو بهش گفتم و خواستم کمکم کنه
اونم یه راهی گذاشت جلوم
چجوری یکی مثل تو میتونست با این اتفاقا کنار بیاد؟
چون نمیتونستم بمیرم
دونا نجاتش داده
فیلمت رفته تو اینترنت و بهت توهین شده
مشکلی نداری؟ - خودمو آماده کردم -
ولی انگار مردم طرف توئن
میفهمن چرا این کلیپو پخش کردی
اونام دارن از خانواده شوهرت انتقاد میکنن
حتماً گرفتن همچین تصمیمی برات سخت بوده
خوب از پسش بر اومدی
ممنونم که شجاعت به خرج دادی
مهم نبود چجوری میخواستم انتقام بگیرم
دیگه کاملاً بیخیال جونهو شدی؟
فکر کردن به اینکه باهام چکار کرده هم وحشتناکه
کـاملاً بیخیالش شدم
خوبه پس
این ماشینه از کجا اومده؟
نکنه سوهیون بهت داده؟
نه، آقای کیم به عنوان پاداشم برام خریده
واقعاً؟
ایول، خوشم اومد
کارت که گرفته پشت همچین ماشینیم میشینی
بهت افتخار میکنم
...افتخار میکنم و
مگه خواهرمی؟
خب پس... برات خوشحالم
چه فرقی کرد
دوست داری چی بگم پس؟
"عزیزم، حرف نداری"
عـزیزم، واقعاً حرف نداری
جداً؟
دست خودت که نیست، عین بچههایی
اگه همینجوری ادامه بدی مثل زنای بزرگ باهات رفتار میکنم
اونوقت یه پس گردنی هم میخوری
باشه، من باختم
چی گفتی الان؟
کات - معذرت میخوام -
اشکالی نداره - یکم استراحت کنیم -
بله
مشکلی پیش اومده؟
سرم یه مقدار گیج میره
من زاویه دوربین رو درست میکنم فقط سعی کن نزدیک بهش سیلی بزنی
متاسفم - متاسف نباش -
دارم بقیه رو اذیت میکنم
تا همین جا هم خیلی خوب پیش رفتی
تمام تلاشمُ میکنم که بهت کمک کنم
یکم استراحت کن
مطمئنم، شک ندارم
مطمئنم که کارگردان شین دونا رو دوست داره
برای همین با لارا اینقدر خوبه
چون اون مادر دوناست
فکر میکنی همه چی دور کارگردان ها میچرخه؟
یه همچین حسی دارم
کارگردان شین خیلی به لارا توجه میکنه
فکر میکنین چرا؟
همش به خاطر دوناست
...نکنه
الان که بهم خیلی نزدیک نشدن؟
دیگه نصیحتت نمیکنم
نباید اینجوری باشه
مامان
خسته نباشی
ای وای، فکر کنم کیفمو جا گذاشتم
مامان، کیفتو گرفتم گذاشتم اینجا
آره، راست میگیا
ای خدا
به این چی میگفتن؟
...لطفاً بذار تا روز آخر
بتونم بازی کنم
بعد از سریال عروسی کنیم
چرا؟ - سرم شلوغه -
فقط یه نصفه روز طول میکشه اونقدرم وقت نداری؟
نه - بیاین همینکارو کنیم -
اونجوری بعد عروسی ماه عسلم میتونیم بریم
بذارین همین کارو بکنیم
برای ماه عسل کجا دوست داری بری؟
دوست دارم برم بالی
باشه، بریم همونجا
ای خدا
خوشحالم که این روزا اینقدر حرف گوش کن شده
من حس میکنم تو آسمونام
دیگه حسرت هیچی رو نمیخورم
لارا، چرا چیزی نمیخوری؟
...نقشم توی این سریال ایجاب میکنه که
خیلی لاغر باشم
برای همین توی رژیمم
به اندازه کافی لاغر هستی
من سکانساشو نگاه کردم نقشش واقعاً کاریزماتیکه
ممنونم
کارگردان ها - بله؟ -
شنیدم توی سکانس رستوران یه فیلمبرداری کلی ازم میشه
ولی میخوام یه ذره بیشتر روی من زوم کنی
الان میخوای تو نحوه ضبط فیلمم دخالت کنی؟
باید توی اون صحنه پر ابهتتر باشم
برای همین میخوام یه ذره بیشتر زوم کنی روم
باشه، بهش فکر میکنم
روت حساب میکنم
ما برگشتیم
خسته نباشین بچهها
امروزم بیشتر از 10 بار ضبط کردیم
لارا هی میگفت راضی نیست
اصرار داشت که ازش کلوز آپ بگیریم
کارگردان ها امروز خیلی زحمت کشید
کارگردان ها
...از این به بعد من
سکانسای لارا رو ضبط میکنم
به من اعتماد ندارین؟
...نه، فقط حس میکنم
این جو سنگین بینتون داره دردسرساز میشه
نمیدونم چرا یهو عوض شده
شاید برای اینه که میخواد خوب بازی کنه
...مشکلی ندارین
با اینکه بیشتر ببینیدش؟
میخوام قبل از عروسیم، تا میتونم ببینمش
با این ذهنیتتون چجوری میخواین با هاکیونگ عروسی کنین؟
...از وقتی که
فهمیدم نمیتونم زندگی خودمو کنترل کنم احساس راحتی بیشتری دارم
یک، دو، سه
مبارک باشه - ممنونم -
نوش جان - ممنون -
مادرجان، چیزی نیاز ندارین؟
نه، خسته شدی؟
نـه اصلاً
دفتر مرکزی همه تدارکات رو دیده
کار خاصی برای من نمونده
...احیاناً
چون سلبریتیام باهام مهربونین؟
یه سلبریتی معمولی که نیستی
یه ستاره ملیای
دفتر مرکزی به همه چی خوب رسیده
خوب شد به حرفتون گوش دادم
...از اینکه این همه مشتری دارم
خیلی خوشحالم - واقعاً؟ -
من غذام تموم شد تو پذیرایی کمکت کنم
نه، نمیخواد اگه خوردی میتونی بری
وقتی داری تنهایی کار میکنی چجوری میتونم برم؟
اینجوری نمیشه
برو فقط
چرا اینقدر زیادهروی میکنه؟
ببخشید میشه یه عکس با ما بگیرید؟
بله، حتماً
شما خیلی خوشتیپید
اون دختره حتماً از دوهیون خوشش میآد
آره فکر کنم، مادربزرگ
خب پس تو چی؟
نودلتونو بخورید تا سرد نشده
منو ببخش، هِمی
همه چیو با جینهی تموم میکنم
رابطه ما دیگه تموم شده
من عاشقتم
دروغ گفتنُ تمومش کن
نه، کاملاً جدیم
حالا که وضعیت فرق کرده چاپلوسیت گل کرده
تازشم
بچهات رو میخوای چکار کنی؟
منم مثل پسرم باهاش برخورد نمیکنم
چرت و پرت نگو
چجوری با یه بچه میتونین رابطتون رو تموم کنید؟
...و اینکه
الان هیچ حسی جز نفرت بهت ندارم
پس لطفاًً دیگه نیا محل کارم
لطفاً یه شانس دیگه بهم بده
No comments yet. Be the first to leave one.