نخستین 200 خط.
خوب میگم حالا با این حرفها دیگه بهتره یه تاریخ هم مشخص کنیم
بچه ها یه مراسم ساده و کوچیک میخوان
پس هر چه زود تر بهتر
میبخشید اما با اجازه تون من برم و برگردم
ناهی چی شده
چی شده ناهی
طوری نیست فقط یه ذره سرم گیج میره همین
اما آخه ناهی رنگت هم بدجور پریده مطمئنی حالت خوبه ؟
یه ذره به خاطره معده دردم سختم بود
واسه همین سرگیجه گرفتم
باید میگفتی بهم خوب
دست و بده ببیننم
به جاش بالا بیاری بهتر نیست ؟
وایسا بینم واست دارو بگیرم ؟
هر چی خودت گفتی داروخونه یا سرویس
کدوم ؟ داروخونه یا سرویس ؟
نگاش کن چه عرقی کرده
خوبم بابا
ببخشید واقعا واسه این اوضاع
پدر جون حرفتون و تموم کنین
ببخشید
آره
وایسا بینم کجا بودم ؟
داشتین راجب تعیین قرار حرف می زدین
تاریخ خاصی در نظر ندارین شما ؟
واسه چی الکی کشش بدیم
بیا همین سپتامبر بفرستیمشون سر خونه زندگیشون
سر رام به اینجا یه نگاه انداختم
انگاری دوازدهم میگن روز خوبی شگون داره
شما چی میگی
به نظره منم عالیه
فقط نگرانم واسه بچه ها از نظر زمانی خیلی فشرده باشه
نه نه اصلا خیلی هم به اندازه کافی وقت هست
درسته منم خیلی خوشم اومد از تاریخش
منم شنیدم سپتامبر بهترین موقع است واسه ازدواج
باید همین الان دیگه تصمیمش و بگیریم
بله
خودم حواسم هست مادرتون به سلامت برسه خونه
پس نگران نباشید با خیال راحت برین
با احتیاط رانندگی کنید - باشه -
مامان سرت و بپا
شب خوش - مادر جون شب خوش -
برید به سلامت - شب خوش -
باشه - مواظب سرت باش -
خیلی دیر نکنی ها
باشه
بعدا می بینمتون بابا جون
به سلامت - خدافظ -
شب خوش - تا بعد -
بابا جون خدافظ - شب خوش -
حالت چطوره
اگه هموز حالت بده باید یه دکتر ببیندت
نه خوبم الان خیلی حالم بهتره
نباید امروز و با یه نوشیدنی جشن بگیریم ؟
من که موافقم اتحادمون بالاخره جواب داده
منم هستم
خوبه - خیلی خوب -
بریم
جه سوک ازدواجت و تبریک میگم
منم همینطور
زن داداش ازدواج دوباره تون و تبریک میگم
منم منم
چه خوبه این
آره واقعا
امروز بدجوری استرس داشتیا انگار
آررره
چی شده ؟ معده ته دوباره ؟
انگاری بهتر شده بود
اما حالا دوباره حالم بده
باید دیگه امشب و تموم کنیم بری خونه استراحت کنی
درست میگه باید استراحت کنی
آره اونی برو
دلم نمیخواد جشنتون و خراب کنم
این حرفا چیه پا شو بریم
واقعا ببخشید ببخشید
یعنی دوره همی شون خوب پیش رفته ؟
آره واقعا
من با عجله اومدم
خبر ها رو بشنوم اما دیر کردن
به نظرت یه تاریخ انتخاب کردن ؟
رابطه هام عجیبن ها
مامان و فامیل و ببینین
از دوست شدن فامیل بعدم شدن آشنا
حالام دوباره فامیل
فکر کنم بشه گفت سرنوشتشون به هم گره خورده
دقیقا
حالا به هر حال خونه واقعی سوت و کوره ها
جون سون و هیوشین که رفتن ناهی و داهی هم که قراره برن
اینجام دیگه آدم حوصله اش سر میره ها موافق نیستی جیهون
چرا یه کم
هوام چه گرمه
بالاخره برگشتن
اومدین
برگشتین - منم منتظر بودم -
اوه یونگ سوک سلام
مغازه رو به این زودی بستی
معلووومه من همه مرغ ها رو فروختم پس دیگه نمیخواد داد بزنی
حالا ببینم تاریخ خاصی مشخص کردین ؟
فقط زود ترین تاریخ و روش توافق کردیم
انگاری دوازده سپتامبر روز با شگونیه
دوازدهم ؟
خوب همین زودیاست که
خوش به حال داهی
تو یه سال دو دفعه میتونه لباس عروس بپوشه
شیک یه نمیخواین ؟ واسه همه تون میارم
یکی باید لبای این و به هم بدوزه
چی میگی بابا
یه وقت دیدی غم باد میگیره ها
چه خوبه این بالا
هوای شب هم خیلی تر و تازه است
آره
انگاری روزای گرم تابستون دیگه گذشته
شب ها هوا یه جور دیگه است
خیلی خالی به نظر میاد مگه نه ؟
حالا که هیوشین رفته رو میگم
شما از کجا میدونستی
شاید به عشق و عاشقیه خودم که میرسه خیلی خنگم
اما واسه بقیه نه
اون روزی که اومدی رستوران کیم باپ
چشمای هیوشین همش بهت بود
روزی که داشتیم تمیز کاری هم میکردیمم همین بود
دیگه نمیدونم
قبل رفتنش
فکر کردم باید الان رو کاری که باید همین الان انجام بدیم تمرکز کنیم فعلا
بعدشم اگه هنوزم احساسمون همونجور
بود میتونیم هم و ببینیم
این تو فکرم بود
فکر کنم نفهمیدم
چقد بهش تکیه کرده بودم
جسمی با کار سرم شلوغه
اما احساسی
یه جای خالی تو قلبمه
حتما خیلی تنهام عمه
اینام همش یه بخش از راهه
میدونی من خوب تو خوندن صورت مردم استادم ها
تو چشمای بزرگ و خیره داری مگه نه
این یعنی زندگیت تازه بعده سی سالگی میفته رو روال
واقعا
میدونم فقط میخوای دلداریم بدی
اما میخوام باورش کنم
باید بکنی من استعدادش و دارم
از اینی که من میبینم
پول و پله حسابی به هم میزنی و از بچه تم شانس میاری
دو تا شانسم تو عشق پیدا میکنی
یکیشون که تموم شده رفته پی کارش
اما اون یکی دیگه به زودی پیش میاد واست
خوب پس تنها چیزی که سره راهته اینه که حسابی خوشحال باشی
خوش به حالت
واای که الان رو ابرام ها
شک نکن به من - عمه خانوم دیگه باید بریم -
دیگه نزدیکه همین جا خوابم ببره - اووومدم -
این روزا واقعا که رو اعصابه ها
تمام مدت به من می چسبه
با اینکه دوست پسرم داره
حالا به هر حال من دیگه میرم
هنوزم نمی تونم باور کنم داریم ازدواج میکنیم
منم
دوستامم باورشون نمیشه تا وقتی که ندیدنت
اون بچه پروهای عوضی
فکر کنم باید به همین زودیا ببینیشون
یه ذره استرس که داره
اما مطمئنم تو هوام و داری
معلومه به من اعتماد کن
سرنوشتم عجب چیزه جالبه ها مگه نه ؟
یعنی تو فکرم اون روز واسه چی رفتم اون میخونه ی خاص
میدونی اون دفعه اول که هم و دیدیم و میگم
آااا اون
راستش یه چیزی هست که تا آخر زندگیم میخواستم پیش خودم نگهش دارم
بعده برگشتم به کره اون میخونه
اولین جایی نبود که تو رو دیدم
واقعا ؟ پس کجا
لابی هتل
مطمئنم نیستم یادت باشه یا نه
اما آب
یه وون پول
آب
یه وون
حالتون خوبه ؟ کمک نمیخواین ؟
آب مبخوام
اینم واسه آب
خیلی عذر میخوام
واقعا ؟
واقعا اون آدم تو بودی ؟
آره واسه همینم
تو میخونه شناختمت
امکان نداره باورم نمیشه
بیا
اون روز
ممکنه بدترین روز زندگیه تو بوده باشه
اما واسه من روزیه که خیلی هم بابتش سپاسگذارم
به لطف اون عوضی که تو رو از دست داد
تونستم اینطوری تو رو مال خودم کنم
به هر حال
عجب غافلگیری یی
این یعنی همینطوری اتفاقی دو دفعه هم و دیدیم
واسه همینم میتونیم بگیم سرنوشتمون بوده که با هم باشبم
بیا ابنجا
من باهات خوب رفتار میکنم
با همه قلبم هم عاشقتم و مراقبتم
حتی کمکت میکنم به راهی که دلت میخواد هم بری
No comments yet. Be the first to leave one.