هماهنگ با نسخه‌های زیر

Curtain Call E05 HD-WEB[@AirenTeam]
ناشر AirenTeam
🔴 کانال تلگرامي ما:@AirenTeam 🔴

برچسب‌ها

web
HD
تاریخ انتشار: 2022-11-18
تعداد دانلود: 13
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آيــــ(درخـت ها ایستاده میـمیرند)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

!یونگ هون

!یونگ هون

!یونگ هون

!بابا

!بابا

...بابا

...اون چی بود

...مامان بزرگ

مامان بزرگ

مامان بزرگ

مامان بزرگ

چرا اینطوری صدام میکنی؟

پرده گوشمو پاره کردی

مامان بزرگ

واو، هی! آیگو

بسه، ولم کن

آیگو، اینطوری نمیتونم نفس بکشم

اگه ادامه بدی، دیگه نمیتونم باقی عمرمو زندگی کنم

من فقط اومدم یه قدمی بزنم چون نمیتونستم بخوابم

چرا انقدر نق میزنی؟

...مادربزرگ، من

چیه؟

...من یه خوابی دیدم

من توی خوابت مردم؟

مامان بزرگ

...با این اوضاع، به زودی

شاید توی تختت جیش کنی

مامان بزرگ، بیخیال

...دوازده سالت بود؟ یادت میاد

اون پتو رو بدون اینکه کسی بفهمه برات شستم

چرا هی بحث اونو میاری وسط؟

خواب، فقط خواب و رویاست

الان جلوی چشمات کیه؟

کی داره جلوت چرت و پرت میگه؟

تویی مامان بزرگ

انقدر نگران نباش، بریم تو

کابوس دیدی، فقط همین

خوبی، آره؟- آره، البته-

:::::::::(قسمت پنجم) :::::::: ::::@AirenTeam::::

مادربزرگ، ما رسیدیم

توی اتاقشه؟

!اوه، هیونگ نیم

ما برگشتیم

اووووه، جایی داری میری؟

آره، یه قراری دارم

شنیدم رفتین سفر

خب، به اندازه کافی از کره جنوبی بازدید کردین؟

دیدن گل ها خیلی عالی بود

آره- خوبه-

همسرم می‌گفت بدون شما احساس تنهایی میکنه، زن داداش

و خیلی دلش برات تنگ شده بود- جدی؟-

باید خسته باشین برید یکم استراحت کنین

بازم، ما از سفر برگشتیم باید به مادربزرگ سلام کنیم

توی اتاقشه، برو داخل

باشه

!روز خوبی داشته باشی

حس میکنم یه حس و حال متفاوتی داشت

!مادربزرگ

بله

!آیگو، مون سونگ من برگشته- !مادربزرگ-

آیگو، اومدی

مادربزرگ، یکم بشین- باشه-

مادربزرگ، ما یه سری هدیه آوردیم

آیگو، نیازی نبود این همه بیاری

بچه، من همه چیز دارم نیاز به این چیزا ندارم

بیخیال، مادربزرگ

اونطوری نیست

!تادا

خیلی خب

!خیلی خوب افتاده

خوب نیست؟

همشو خودم نوشتم

!عکس، عکس

مادربزرگ، بیاین یه عکس با هم بگیریم

اوه، باشه، باشه

اینجا، بیا اینجا

خیلی خب

یک، دو، سه

واو، از کجا تونستین همه این فایل هارو بگیرین؟

خب، خوبه که برای هم سود دوطرفه داشته باشیم

ممنون، خانم مدیر

قبلا به عنوان "بانوی کره" انتخاب شده بوده؟

نحوه تعظیم کردنش جالبه

!هی، زود باش

اینا مدارک مربوط به روابط خانوادگی خانم رییس‌ـه که خواسته بودین

باشه

سلام

دنبالش گشتین؟

بله، بفرمایین

همه اینا صحت داره؟

،براساس روابطی که تونستیم تایید کنیم

‌بله، حقیقت داره

احتمال اینکه سه یون با به دونگ جه دست به یکی کنه، خیلی کمه

ولی این به این معنی هم نیست که به دونگ جه طرف منو میگیره

...هرچند- بله-

اگه خانم رییس

یه سهمی برای ری مون سونگ به ارث بذاره

و خانم مدیر کل تصمیم بگیره ...که با این یارو تیم بشه

اونموقع دیگه بازی تمومه

وقتی که مادربزرگ فوت کنه

من باید برگردم به جایی که ازش اومدم

پس تا وقتی که اینجام

میتونی هرچقدر بخوای ازم استفاده کنی

...هی

اینا چیه دیگه؟

صبح، مادربزرگ یه کارت بهم داد که مثل چوب جادو میمونه

که باهاش میتونم هرچی که میخوام بخورمو بخرم

اوه، مادربزرگ این کارو کرد؟

حالا چرا انقدر زیاد خریدی؟

وقتی برگردیم میفهمی

...اوه، خدای من

شماها خیلی با استعدادین

کی یاد گرفتین که اینطوری مندو درست کنین؟

از زمانی که مادربزرگ غذای محلی زادگاهش رو خورده خیلی میگذره

پس به فکر غذا درست کردن براش افتادم

خانم رییس خیلی خوشحال میشه

واقعا؟

ولی بازم، کمکی میتونم بکنم؟

کمک کنم درستش کنین؟- نه، نه، مشکلی نیست-

امروز، فقط بشینید و منتظر باشین

درسته

رفیق مون سونگ دوست نداره وقتی غذا میپزه کسی کمکش کنه

آره، درسته

...کی فکرشو میکرد همچین روزی برسه

باشه، حتما

قطعا، اون مثل مردهای خونه ما نیست

هیچکس توی خانواده ما همچین شخصیتی نداره

واقعا؟

درسته، بابا و بابابزرگ ما حتی رامیون هم درست نمیکردن

گفتی زن داداش رو توی چین دیدی، درسته؟

امروز زود اومدی خونه، برادر شوهر

اون می‌تونه چینی بفهمه ولی نمیتونه مسلط حرف بزنه

،قبل از اینکه چینی رو مسلط بشه از من خوشش اومد

و همه جا دنبال من میومد

بعد از اینکه با هم قرار گذاشتیم همش ازم استفاده میکرد تا ترجمه کنم براش

مگه نه؟

آره، درسته

اوه جاری، تو واقعا مسلطی ها

البته، من اونجا به دنیا اومدم و بزرگ شدم

واو، این خیلی خوشمزه‌س

جدی؟

میدونی که الکی از چیزی تعریف نمیکنم

مادربزرگ

چطوره؟

دوست دارین؟

خوشمزه‌س

دلم برای این مزه تنگ شده بود

مون سونگ

بله، مادربزرگ

فکر نمیکنی دیگه باید کاری برای انجام دادن پیدا کنی؟

کار؟

فکر کردی به امید کمک مادربزرگت

،میتونی بدون کار کردن بیکار باشی و لذت ببری؟

نه، اصلا

نه مادربزرگ

اینطوری نیست

چرا یکم کارای هتل رو یاد نمیگیری؟

بله؟

...هتل

...خب، مادربزرگ

فکر نمیکنین اگه وقت بیشتری رو کنار شما بگذرونم بهتر باشه؟

نمیخوای کار کنی؟

...نه، نه من هیچوقت اونطوری نبودم، ولی

خانم رییس

من حس میکنم شاید یکم زود باشه برای همچین کاری

زمان زیادی از وقتی که اومده نگذشته

و خدمات هسته‌ مرکزی کار هتله

اون حتی هنوز با زبان استاندارد هم آشنا نشده

اوه، بله

من و اون جفتمون اهل یه جا هستیم

و من رییس این هتلم

هیچ کدوم از این حرفایی که زدی مهم نیستن

تا وقتی که اون، توی این خاک میمونه

حتی اگه عالی هم نباشه، براش خوبه که اول ریشه اش رو رها کنه

اینطوری میتونه مثل یه درخت تنومند زندگی کنه

...خیلی بدی

تا حالا همچین حرفی رو به من نزده بودی

هیچوقت به من نگفتی چطوری کار کنم

ولی به اون گفتی کار کنی؟ چرا؟

چیزی که دارم میگم به تو هم مربوطه

میخوام که شما بچه ها، خودتون بلد باشین

بعد از مرگ من خوب زندگی کنین

...با وجود این حرفا

من بیشتر از همه برای تو نگرانم

خیلی وقت نیست که اومدی اینجا

میخوام ببینم که با اینجا به خوبی کنار اومدی

بعدش با خیال راحت برم

باشه، مادربزرگ

متوجه شدم

خوبه

پس اینو گوشه ذهنت جا بده

خب، بخورین

تو قراره کارای هتل رو یاد مون سونگ بدی؟

مامان بزرگ، نمیخوای مون سونگ به اون جایی که ازش اومده برگرده، مگه نه؟

واا، معلومه که نه

چرا باید برگرده؟

اگه قراره همینجا بمونه

به یه شغل احتیاج داره

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left