نخستین 200 خط.
،«تقريباً تمامي ديالوگهاي متن اين فيلم از روي کتاب «نمايشنامههايِ بکِت .نوشته «ساموئل بکِت»، جلد اول، ترجمه «نجف دريابندري» اقتباس شده است
« دستِ آخر » «اثر : «ساموئل بکِت
.کار تمامه
.تمام. ديگه تمامه
.ديگه داره تمام ميشه
.دانه دانه و يکي يکي جمع ميشه ... و يه روز يهو ميبيني
،شده يه کُپهيِ کوچيک .يه کُپهي غيرِ ممکن
ديگه کسي نميتونه .منو مجازات کُنه
،حالا ميرم تويِ آشپزخونهام ،سه متر در سه متر در سه متر
.و ميمونم تا برام سوت بکِشه
،طول و عرضش خوبه .اندازههاش خوبه
،رويِ ميز تکيه ميدم، به ديوار نگاه ميکُنم .ميمونم تا برام سوت بکِشه
!نوبتِ بازيِ من
!کهنهيِ حيض
بدبختي بالاتر از بدبختيِ من هم هست؟
.بدونِ شک، سابق
اما حالا چي؟
پدرم؟ مادرم؟
سگم؟
البته قبول دارم که اينها هم رنج ميکِشن؛ .تا حدي که اين قبيل موجودات ميتونن رنج بکِشن
ولي آيا رنجِ اونها با رنجِ من يکيه؟
.بدونِ شک .نه. همه چيز ... مطلقه
.آدم هر چي بزرگتر باشه، پُرتره
.و خاليتر
!«کلاو»
.نه، تنهام
!عجب خوابهايي !چه جنگلهايي
،کافيه! ديگه بايد تمامش کرد .حتي تويِ اين پناهگاه
.با وجودِ اين، دست و دلم ميلرزه .دست و دلم ميلرزه که ... تمامش کُنم
،بله، درسته .ديگه بايد تمامش کرد
و با وجودِ اين، دست و دلم .ميلرزه که ... تمامش کُنم
،خدايا خستهام .بهتره برم تويِ رختخواب
!هوا رو کثيف ميکُني
،منو حاضر کُن .ميخوام برم بخوابم
.همين الان بلندت کردم
!خُب، کردي که کردي
من که نميتونم پنج دقيقه به پنج دقيقه .هِي تو رو بلند کُنم، هِي بخوابونم! من کار دارم
تو اصلاً چشمهايِ منو ديدي؟ - .نه -
هيچوقت کنجکاو نشدي موقعِ خواب عينکِ منو برداري چشمهام رو ببيني؟
يعني پلکها رو هم بالا بزنم؟ .نه
يکي از همين روزها .بهت نشونشون ميدم
.مثلِ اينکه سفيدِ سفيد شدهان
ساعت چنده؟ - .همون وقتِ معمول -
ديد زدي؟ - .بله -
نتيجه؟ - صفر -
.بايد بارون بياد - .بارون که نمياد -
از اين که بگذريم، حالت چطوره؟ - .اِي، شکايتي ندارم -
حالت عاديه؟ - !گفتم شکايتي ندارم -
.من حالم يه خُرده ناجوره
.«کلاو» - .بله -
حوصلهات سر نرفته؟ - !چرا -
از چي؟ - .از همين ... اين وضع -
.هميشه سر رفته بود
حوصلهيِ تو سر نرفته؟ - .پس دليلي نداره عوض بشه -
.ممکنه تمام بشه
،از اول تا آخرِ عمر .هميشه همون سوالها و همون جوابها
.منو حاضر کُن .برو شمد رو بيار
.«کلاو» - .بله -
.ديگه چيز بهت نميدم بخوريها - .پس جفتِمون ميميريم -
.فقط اونقدر بهت ميدم که نَميري .هميشه گرسنه باشي
.پس نميميريم
.رفتم شمد رو بيارم - !نميخواد بياري -
.روزي يه دونه بيسکويت بهت ميدم .يکي و نصفي
اصلاً تو چرا پهلويِ من موندي؟ - تو چرا منو نگهداشتي؟ -
.چون کسِ ديگهاي نيست - .من هم چون جايِ ديگهاي نيست -
.اما تو ميخواي از پهلويِ من بري - .دارم سعي ميکُنم -
تو منو دوست نداري؟ - .نه -
يه وقتي که منو دوست داشتي؟ - !يه وقتي -
من خيلي اذيتت کردم، نه؟ - .موضوع سرِ اين نيست -
يعني من تو رو خيلي اذيت نکردم؟ - !چرا -
!تو که منو ترسوندي .منو ببخش
.گفتم منو ببخش - .شنيدم -
خونريزيت رو کردي؟ - .کمتر -
وقتِ مُسکّنِ من نشده؟ - .نخير -
چشمهات چطورن؟ - .بد -
پاهات چطورن؟ - .بد -
راه که ميري؟ - .بله -
!پس راه برو ديگه
کجايي؟ - .اينجام -
.برگرد
کجايي؟ - .اينجام -
تو چرا منو نميکُشي؟
برايِ اينکه خودم .رمزِ قفلِ گنجه رو بلد نيستم
.برو دو تا چرخِ دوچرخه بيار - .ديگه چرخِ دوچرخه نداريم -
پس دوچرخهات رو چکار کردي؟ - .من که دوچرخه نداشتم -
.غيرِ ممکنه - .وقتيکه هنوز دوچرخه داشتيم، من گريه زاري کردم يکي بهم بدي -
.رويِ پاهات افتادم .گفتي برو گُمشو
.حالا هم ديگه نداريم - سرکِشيهات چي؟ -
با چي ميرفتي به گداهايِ من سرکِشي کُني؟ هميشه پياده ميرفتي؟
.گاهي هم با اسب ميرفتم
.من ميخوام برم .کار دارم
تويِ آشپزخونهات؟ - .بله -
.خارج از اينجا يعني مرگ .خيله خُب، برو
!داريم پيش ميريم
!من آش - !والدِ ملعون -
!من آش - !چه معني داره آدم پيرها رو تويِ خونه نگهداره؟! احترامِ همه چيز از بين رفته -
!همهاش ميخوان بلُنبونن !به فکرِ هيچ چيزِ ديگهاي نيستن
.پس اومدي؟ فکر کردم ميخواي منو وِل کُني بري - !هنوز نه! هنوز نه -
!من آش - !آشش رو بهش بده -
.ديگه آش نداريم
.شنيدي؟ ديگه آش نداريم .ديگه آش گيرت نمياد
!من آش - .بيسکويت بهش بده -
!زانيِ ملعون
کُندههايِ رانِت چطورن؟ - !به تو مربوط نيست -
.من اومدم .بيسکويت هم آوردم
اين چي هست؟ - .بيسکويتِ معمولي -
!سفته! نميخوام
!درش رو بذار
!پيري هم بد درديه
.بشين روش - .من نميتونم بشينم -
.درسته .من هم نميتونم وايسم
.همينطوره - !هر کس يه رشتهيِ تخصصي داره -
کسي تلفن نکرده؟
نميخنديم؟ - .خوش ندارم بخندم -
.من هم خوش ندارم
.«کلاو» - .بله -
.طبيعت ما رو فراموش کرده - .ما که ديگه طبيعت نداريم -
!طبيعت نداريم؟! بيخود ميگي - .اين دور و برها -
،ما هنوز نفس ميکِشيم، تغيير ميکُنيم، موهامون ميريزه !دندونهامون ميفته! جوانيمون! آرمانهامون
.پس طبيعت فراموشِمون نکرده - .تو که گفتي ديگه طبيعت نداريم -
هيچ تنابندهاي تا به حال !مثلِ ما عوضي فکر نکرده
.خُب ما کاري که از دستمون برمياد ميکُنيم - .آخه نبايد بکُنيم -
!انگار پُربيراه هم نميگيها! مگه نه؟ - !اِي، همچين -
.داريم خيلي کُند ميريم
وقتِ مُسکّنِ من نشده؟ - !نخير -
.من رفتم. کار دارم
تويِ آشپزخونهات؟ - .بله -
چي؟ ميخوام بدونم چه کاري داري؟ - .ميخوام به ديوار نگاه کُنم -
!ديوار
چي رويِ ديوار ميبيني؟ !حور و پري؟! تن و بدنِ لُخت؟
.چراغِ عمرم رو ميبينم که داره خاموش ميشه - !چراغِ عمرم داره خاموش ميشه! چه گُه خوردنها -
خُب چراغِ عمرت !همينجا هم ميتونه خاموش بشه
يه نگاهي به من بکُن. بعد بيا بگو ببينم !نظرت دربارهيِ چراغِ عمرت چيه
.حقش نيست اينجور با من بددهني کُني - .ببخش -
.گفتم ببخش - .شنيدم -
تُخمهات سبز شدن؟ - .نه -
خاکِ دورِشون رو پس زدي؟ شايد جوونه زده باشن؟ - .جوونه که نزدن -
.شايد هنوز زوده - .اگه جوونه زدني بودن، تا حالا زده بودن -
!ديگه جوونه نميزنن - .هيچ لطفي نداره -
ولي خُب، آخرهايِ روز هميشه همينطوره، اينطور نيست، «کلاو»؟ - .هميشه -
آخرِ روزه ديگه، مثلِ بقيهيِ روزها، اينطور نيست، «کلاو»؟ - !مثلِ اين که -
چه خبره؟
چه خبره؟ - .يه چيزي داره جريانش رو طي ميکُنه -
.خيله خُب، برو
مگه نگفتم برو؟ - .دارم سعي ميکُنم -
از همون زماني که منو زائيدن .دارم سعي ميکُنم
.داريم پيش ميريم
!چيه، عزيزم؟ !وقتِ عشقبازي شده؟
خواب بودي؟ - !نه بابا -
.پس ماچم کُن - !دِ نميشه -
.تو سعي کُن
اين مسخرهبازي هر روزِ خدا چه معني داره؟
.دندونم افتاده - کِي؟ -
.ديروز بودش - !آه، ديروز -
منو ميبيني؟ - .درست نه -
تو چطور؟ - چي؟ -
منو ميبيني؟ - .درست نه -
!چه بهتر! چه بهتر - .اين حرف رو نزن -
.سويِ چشمِمون کم شده - .آره -
صِدام رو ميشنوي؟ - .آره -
تو چطور؟ - .آره -
.گوشِمون سنگين نشده - !چي چي مون؟ -
.گوشِمون - .نه -
باز هم چيزي داري به من بگي؟
يادت هست که ...؟ - .نه -
يه روز سوارِ دوچرخهيِ دو نفره .تصادف کرديم. پاهامون قطع شد
.تويِ دشتِ «آردن» بودش - .«داشتيم ميرفتيم «سدان -
تو سردته؟ - .آره، دارم ميميرم -
تو چطور؟ - .من يخ کردم -
ميخواي بري تو؟ - .آره -
.پس برو تو
چرا نميري تو؟ - .نميدونم -
خاک ارهات رو عوض نکرده؟ - .خاک اره نيست که -
يه ذره تويِ حرفهات !دقت کُن تو هم
.خيله خُب، ماسه. مهم نيست - !خيلي هم مهمه -
.يه وقتي خاک اره بود - !يه وقتي -
.حالا ديگه ماسهست .ماسهيِ لبِ دريا
.حالا ديگه از لبِ دريا ماسه برامون مياره - .آره، حالا ديگه ماسهست -
مالِ تو رو عوض کرده؟ - .نه -
.مالِ منو هم نکرده !اين که نشد وضع
يه تيکه ميخواي؟ - .نه -
يه تيکه چي؟ - .بيسکويت. نصفش رو برات نگه داشتم -
.سه رُبعش رو .بيا، مالِ تو
نميخواي؟ حالت بده؟
.ساکت، ساکت! نميذاريد بخوابم .يواشتر حرف بزنيد
اگه خوابم ببره .شايد تو خواب عشقبازي کُنم
،شايد برم تويِ جنگل .چشمهام شايد زمين و آسمون رو ببينن
،شايد بدوم و بدوم .و نتونن بگيرندم
!دامنِ طبيعت
يه چيزي داره .تويِ سرم ميتپه
... يه قلب !يه قلب تويِ سرمه
ميشنوي چي ميگه؟ !قلب تويِ سرشه
.آدم نبايد به اين چيزها بخنده
تو چرا هميشه به اين چيزها ميخندي؟ - !يواش -
.هيچ چيزي خندهدارتر از بدبختي نيست ... اينو قبول دارم، اما
.بله. بدبختي مضحکترين چيزِ دنياست
.ما هم ميخنديم ... اولش بياختيار ميخنديم
.اما هميشه موضوع يکيه .آره، مثلِ قصهيِ خندهداريه که بارها شنيده باشيم
.و باز هم به نظرمون خندهداره .اما ديگه نميخنديم
تو ديگه چيزي نداري به من بگي؟ - .نه -
No comments yet. Be the first to leave one.